دل نوشته علمی

آیا شعر فارسی، رُخ زنانه‌اش را بازیافته است؟

 هرچند شعر در بطن خود، دچار فراگستری‌ است و در هنگام تولد نیز با بی‌بندترینِ هزارپایی در هر پا، به فراسوی مرزها راه می‌کشد

و محصور کردن آن در یک بوم و سرا یا قالب و جنسیت، گردن‌زدن آزادی‌اش است

و هرچند آنچه از این زاویه‌ی دید متولد خواهد شد، نوزاد بی‌سری است که با بی‌شکل‌ترین روی ِممکن از همان ابتدا چشم به مرگ خویش دارد.

اما مقصود نگارنده از مطرح کردن مقوله‌ شعر از خاستگاه زنانه، شعری است که علی‌رغم ستر تاریخی، پیله بالیدنِ خود را به ‌مرور فراچنگ آورده و از انزوا و خودسوزی‌ پروانه‌وارش، پر پرواز برکشیده است، که باید به این تولد دیر، در زمینه‌ای تاریخی فکر شود.

 دنیای درونی شاعر، جهانی متشکل از آدم‌هاست و شعر، پنجره‌ای ارتباطی‌ست که با دست‌های شاعران باز می‌شود.

از این منظر، شعر زنانه و مردانه و دیوارکشی‌های جنسیتی بی‌معناست، چراکه گاهی از درون شاعر، آنکه پنجره می‌گشاید مردی‌ست، و گاه کودک یا پیرزنی، بهارینه‌ی ارتباط را به شکوفه‌های کلمه می‌سپارد.

اما و از متنی دیگر باید گفت: جنس کلمه‌ها و بار احساسی آن‌ها در شعرهایی که توسط یک مرد سروده می‌شود، با آن‌دسته که از زنی شاعر متولد شده‌اند، زوایایی متفاوت دارد و این ارگانیسم است که به شعری زنانه و یا مردانه می‌انجامد.

 در فرآیند نویسش شعر، قصه‌های مگوی فراوانی هست، که تولید آن تنها به ‌واسطه‌ یک باروری و اتفاق درونی نیست و نسبت انسان و جامعه – فرهنگ نیز بر تعیین جنسیت شعر تأثیر می‌گذارد.

نگاهی به پیشینه‌ ادبیات فارسی، ما را به این باور خواهد رساند که اغلب نوزادان شعر به طرز حیرت‌آوری پسر بوده‌اند تا جایی که حتی شعرهای زنان شاعر نیز در رسته‌ شعر مردانه می‌ایستاده‌اند.

پای فرهنگ مردسالار در کفش‌های شعر رفته و ردی طولانی از نوشتاری مردانه در تاریخ ادبیات فارسی برجای گذاشته است.

زنان شاعر ایرانی نیز به این تحمیل، تمکین کرده و با نفی عواطف زنانه و تمامیت زنانگی در لایه‌های حسی، خود نیز دست‌های پنهانی در بی‌چهره‌گی داشته‌اند و جدی نشدن به‌ عنوان هویتی مستقل و صاحب اندیشه را سهيم بوده‌اند.

ادبیات، ساختاری منفرد از زمان نیست و نمی‌توان خارج از مختصات عصر، به ترسیم خطوط آن پرداخت.

تورقی در تاریخ، نشانگر هویت غالب مردانه در ساختار فرهنگ ایرانی است و در این پیشینه، صدای مکتوب زنان از مؤلفه‌های جنسیتی عاری بوده است.

این «تاریخ مذکر» نشان می‌دهد: نهاد مردمحور ادبیات تا جایی در جان زنان شاعر نشست کرده و استعدادهای زنانه را به نفع خود مصادره نموده که: “در برابر هشت هزار شاعر مرد، تنها نام چهارصد شاعر زن در تذکره‌ها آمده است”(احمدی، ص۹).

شاید به جرأت بتوان گفت نخستین زنی که از این پیله‌ تک‌بعدی به تمامیت پرید و کلمه‌هایش از زبان مردانه، تقلیدی و فاقد تشخص پوست انداخت، «فروغ فرخزاد» بود.

شعر او از ممیزهای جنسیتی سُرخورد و دخترانه‌ کلمه‌هایش به کلیشه‌های ادبیات مذکر خندید، تا جایی که در برابر پرسشی چون: “چرا شعر شما تا این حد زنانه است؟” با لحن سرخوشانه‌ای می‌گفت: چون من یک زن هستم! “اگر شعر من، همانطور که شما گفتید، یک مقدار حالت زنانه دارد، خب این خیلی طبیعی است که به علت زن بودنم است. من خوشبختانه یک زنم” (گفتگوی ایرج گرگین با فروغ فرخزاد، رادیو ایران، ۱۳۴۳).

 تحولات مهم سیاسی – اجتماعی که با هویت ‌خواهی زن ایرانی همراه بود، سرفصل تازه‌ای در شعر و ادبیات گشود.

بنیاد زنان بر عاطفه‌ای بکر، علاوه‌ بر نوشتاری زنانه، مسیر وصل به سرشت اصلی را مهيا كرد و نسیم صمیمیت، ماحصل آشنایی زنان با چهره‌ فراموش‌شده‌ خویش بوده است.

شعر امروز زن را باید با امعان‌ نظر بر این تاریخ پدرسالارانه دید.

از این تاریخ که فرهنگ ایرانی را به شکل قیف بزرگی درآورده و آفرینش نوشتاری زنانه را در روزن ریز دهانهی آن متمرکز کرده؛ شعر زن، قطره‌ قطره از این دهانه‌ تنگ راه خود را گشوده است.

نکته‌ای که باید در دور برگردان شعر زنان به آن پرداخت، شکل نوزادوارگی و حمایت‌خواهیِ آن است.

شاعرانی که هر چند خود را بازیافته‌اند و با تکیه بر زن بودنشان از پوست سخت تاریخ بیرون زده‌اند، اما نیازمند توجه و پشتوانه‌ای برای آینده‌شان هستند.

در شعر بسیاری از زنان شاعر، جان زنانه از سرکوب‌های تاریخی، فرهنگی و قومی رها شده است – یا دست‌کم تقلا می‌کند که رها شود – و همین تلاش به شعر زنان اهمیت فرهنگی قابل‌تأملی می‌دهد و می‌باید این پدیده را به ‌ویژه اکنون‌که بحث جدال سنت و مدرنیته در ساختار فرهنگ ایرانی مطرح است، جدی بگیریم…

شعر امروز زنانِ ما اگر بخواهد در سرزمین مولانا، سعدی، حافظ، خیام، نیما یوشیج، احمد شاملو و… در انزوا نماند، نیازمند چرخش نگاه‌هاست؛ نگاه‌هایی که به دهانه‌ قیف، مانده و در پذیرش دنیای زنانه، نرمش چندانی ندارند.

نگاه‌هایی که در کنار شاعران مرد، هنوز تحمیل «فروغ فرخزاد» را با اکراه می‌پذیرند و با همان پس‌زمینه‌ تاریخی به دنیای زنانه، مطبخی و خانگی فکر می‌کنند، هرچند در مقابلِ طغیان شاعران زن، تسلیمی ظاهری نشان می‌دهند.

باید دانست تنها خانه ‌تکانی در این آسمان پدرسالار، تضمین حیات پروانه‌هایی است که دیری نیست به انداختن پیله‌ها فکر کرده‌اند.

 در پایان شاید بتوان سخن «ویرجینیا وولف» را در رابطه با زن و داستان، به رابطه زن و شعر در این فارسیِ مردخواه هم بسط داد: «زنی که می‌خواهد داستان بنویسد، باید پول و اتاقی از آن خود داشته باشد و این کار، همان‌طور که خواهید دید، معضل بزرگ ماهیت واقعی زن و ماهیت واقعی داستان را حل‌نشده باقی خواهد گذاشت» (وولف، ص۲۴).

  منابع

– احمدی، پگاه. شعر زن از آغاز تا امروز. نشر: چشمه. چاپ دوم ۱۳۸۹

 – وولف، ويرجينيا. اتاقی از آن خود. ترجمه: صفورا نوربخش (۱۳۸۳). تهران: نيلوفر

آرزو رضایی مُجاز

شاعر، معلم و روزنامه‌نگار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن