علمی توصیفی

درباره شجاعت

جان و روح ما در زندگی روزمره در معرض انواع آلودگی هاست.

چیزهایی می بینیم که از تاثیراتشان بر جانمان بی خبریم.

صداهایی می شنویم که نمی دانیم با روح ما چه می کند.

غذاهایی می خوریم که نمی دانیم با جانمان چه می کند.

با حواس پنچگانه، محسوساتی را دریافت می کنیم، که از تاثیراتشان بر جان و روحمان بی خبریم، چون اصل را بر لذت نهاده ایم. هرچه لذت بخش بود، آن را با یکی از حواس پنچگانه می بلعیم.

وقتی لذت بردن ملاک انتخابهایمان شد، دیگر نمی‌توانیم به تاثیرات پنهانی که بر جان و روح ما دارد، پی ببریم. مانند کسی که از خوردن یک غذا لذت می برد و دیگر کاری به مضرات آن خوراکی ندارد.

موسیقی هایی که می شنویم، تصاویری که می بینیم، تصمیم هایی که می گیریم، و رفتارهایی که مرتکب می شویم. آیا ما به همه اینها “خودآگاهی” داریم؟ آیا به آثار وضعی همه اینها واقفیم؟

ما فقط جامعه ای به شدت مضطرب، پریشان، بی اخلاق، تندخو و … می بینیم و نمی دانیم سکه گمشده در تاریکی را باید در همان تاریکی جست، نه در روشنایی.

شجاعت 3

اما، خروج از این پریشانی ها و اعوجاجات، همت و شجاعتی خاص می طلبد.

این شجاعت چیست؟

بیماری چیزی نیست، جز «بیم+ آری». یعنی پذیرش ترس ها، و سلامت یعنی شجاعت خروج از این ترس ها.

این شجاعت به میزان قلمرو ترس ها، تعیین می شود. یعنی هرچقدر قلمرو ترس های ما، وسیع تر باشد، شجاعت ما نیز باید وسیع تر و بیشتر شود.

شجاعت و ترس

پس، پرسش این است که وسیع ترین قلمرو ترس کجاست؟

ما وقتی از یک حیوان درنده می ترسیم، قلمرو ترسمان همان حیوان است.

وقتی از یک انسان یا یک مکان یا یک موقعیت می ترسیم، قلمرو ترسمان نیز، همان انسان و مکان و موقعیت است.

پس وسیع ترین قلمرو، وسیع ترین ترس ها را می پروراند و این قلمرو چیزی نیست جز «تاریخ».

کتاب و قلم

تاریخ، وسیع ترین قلمروی است که ما در آن خود را پرت شده و بی دست و پا می یابیم. بی دست و پا هستیم، چون نمی دانیم متعلق ترس های تاریخی ما دقیقاً چیست؟

وقتی می بینیم یک ایده یا یک انگاره، قدمتی هزار ساله دارد، نفی و عبور از آن، غیر ممکن می نماید‌ و مخالفت با آن ترسناک.

گالیله وقتی زمین را از محوریت خارج کرد، درواقع درمقابل یک ایده و انگاره هزار ساله ایستاده بود‌.

قلمرویی که در آن اندیشمندان، دانشمندان و متفکرانی بسیار حضور داشتند و گالیله خود را تنهای تنها در مقابل همه ایشان می دید.

شجاعتی که او در مواجهه با این قلمرو (تاریخی) داشت، با هیچ شجاعت دیگری قابل مقایسه نیست.

انسان شجاع

بسیاری از بیماری ها و پریشانی های ما، ناشی از یک انگاره و ایده تاریخی است.

اما شجاعت ایستادن در مقابل آن را نداریم و خود را تسلیم آن می کنیم.

تاریخ، آنقدر قدرتمند و دهشتناک است، که کمتر کسی توان ایستادن در برابر او را دارد.

مگر می شود، هزار سال اشتباه گفته باشند؟!

مگر می شود در این هزار سال، همه اندیشمندان و دانشمندان خطا کرده باشند؟!

اینگونه است که تسلیم تاریخ می شویم و در واقع تسلیم بیم ها و ترس هایمان.

شجاع ترین مردمان کسیست که بر این خواهش ها و اهواء تاریخی غلبه کند.

شجاعت 2
نفس ما هم یک پدیدار تاریخی است‌.

ما اگر از فلان غذا خوشمان می آید، به قصد و اراده و تصمیم شخصی خود آن را انتخاب نکرده ایم.

ای بسا همین پیتزایی که در این دوران از غذاهای مطلوب ماست، به انسانی در ازمنه ماضی می رساندیم، تهوع آور می بود.

چنانکه در امور دیگر نیز چنین است.

نگاه زیبایی شناسانه ما، امروزه دختران و سوگولی های ناصرالدین شاه قاجار را نمی پسندد و زشت می بیند‌‌ این نشان می دهد که ما حتی در فهم زیبایی شناسانه، تابع امر تاریخی و دوران خود هستیم.

افکار انسان

در افکار و عقاید و باورها نیز چنین است.

ما چیزی را باورمندیم که مطلوب و متبوع زمانه و دوران ماست.

اگر ما اکنون مدافع حقوق زنان هستیم، لزوماً به معنای انتخابی اندیشمندانه و آگاهانه نیست.

این حکم زمانه و دوران ماست.

ما اگر لباس پوشیدن را یک امر طبیعی برای انسان فرض می کنیم، به واسطه استمرار این انگاره در طول تاریخ است که “لباس فصل ممیز انسان و حیوان است.”!

تفاوت در این انگاره های تاریخی، صرفاً یک تفاوت کمّی است. هرچه زمان بیشتری از یک انگاره گذشته باشد، بیرون آمدن از آن انگاره و از ترس های آن دشوارتر است.

شجاعت

شجاع ترین مردمان کسی است که خود بیاندیشد و بکوشد خویشتن خویش را از نو بر پایه تعقل و تصمیم خویش بسازد.

دکتر اکبر جباری

روان‌درمانگر و دازاینکاو

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن