دل نوشته علمی

مناظر مکدر و میم های مقصر

میم های مقصر چه هستند و مناظر از چه حکایت دارند، موضوعی که در اینجا به آن پرداخته شده است.

منظره اول:

در مسیر حرکت به سمت مقصد مثلاً خرم آباد، تهران و … دوربین هایی توسط راهنمایی و رانندگی  و با هدف کنترل میزان سرعت رانندگان نصب شده است، این یک ابزار و اقدام اجباری (کنترل بیرونی) برای  وادار نمودن افراد جهت رعایت قواعد سرعت در جاده ها می باشد.

به عبارتی، جامعه پذیری امورات اجتماعی – فرهنگی (در اینجا رعایت مستمر قوانین تعریف شده راهنمایی و رانندگی) با توسل به اجبار و پدیده «کنترل بیرونی» در فرایند یادگیری همگانی  است که در صورت عدم رعایت آن برخورد قانونی (جریمه و …) به عمل بیاید و یا در صورت پذیرش و اجراء از سوی رانندگان، در شرایطی افراد قانونمند مورد تشویق قرار گیرند.

آنچه تا به حال، از سوی همه ما دیده شده یک اقدام هوشمندانه می باشد!! که آن را فراگرفته ایم تا از شر جریمه احتمالی و ثبت تخلف توسط دوربین های سالم در امان باشیم و آن اینکه در حدود 20 تا 30 متری دوربین ها با حوصله تمام پا را از روی پدال گاز بالا می کشیم و یکباره سرعت را از 150 به میزان کف یعنی 80 و البته به عشق دوربین می رسانیم!!

به همان میزان که فکر می کنیم زیرک هستیم و به دوربین ها پشت می کنیم، یاد ضرب المثلِ «از این ستون تا آن ستون فرج است» هم می افتیم و همانطور که به زعم خود دوربین و قانون را دور می زنیم!! با پا گذاشتن روی کلاژ (کلاج یا کلاچ) و رساندن سرعت به میزانِ قبل، با قلبِ ضرب المثل فوق با خودمان زمزمه می کنیم: از این دوربین تا آن دوربین تخت گاز خوش است!

منظره دوم:

 در این روزهای اوکراین در حال جنگ، در رسانه های اجتماعی کلیپی کوتاه از توقف یک خانم اوکراینی در پشت چراغ قرمز خطوط عابران پیاده دست بدست می شود که در عرض یک خیابانِ خلوت و با وجود عدم تردد وسیله نقلیه ایی، منتظر سبز شدن چراغ و حق عبور می باشد که علیرغم فضای وحشتناک و ترسناک آژیر حمله هوایی، اما این خانم با تمایل کامل قانون را پاس می دارد.

اقدام این خانم مانند اقدام ما (اقدام پایین آوردن سرعت جهت خجل نماندن از دوربین) یک اقدام هوشمندانه نیست!

بلکه یک عمل استراتژیک تعریف شده نهادینه گشته می باشد (درونی کردن امورات اجتماعی – فرهنگی) و ترجمان این دو ضرب المثل که «قانون درمان است» و «هر جا جامعه باشد، حقوق وجود دارد».

لذا، اوکرایینی ها در رعایت قانون و احکام آن سخت هستند و در فرایند فرهنگ پذیری عمیق همانند دیگر جوامع توسعه یافته موفق عمل نموده اند.

منظره سوم:

واژه صف، نه تنها به گوش هر یک از ما رسیده که گوش تک تک ما را سخت «جَر (کشیدن)» داده است و روزانه ما را به سمت خود می کشاند: صف تخم و مرغ، صف نانوایی، صف در بانک، صف ترافیکی و … 

در یک جامعه نظم یافته سه اصطلاح «اندوختن، آموختن و پختن» در عرصه فرهنگ و فرهنگ پذیری؛ در یک فرایند تربیتی – آموزشی خود را پُر رنگ نشان می دهند، به گونه ای که در نتیجه  اندوخته های تدریجی حاصل از آموختن های پخته شده (جامعه پذیری آگاهانه و درونی کردن) و بر مبنای عناصر زیرین فرهنگ (ارزش ها و باورها) شکل و نحوه رفتار افراد در محیط زندگی اجتماعی قابل پیش بینی هست.

یعنی روال نظم در رفتار و سیاق آن در این جوامع با جوامعه ای که فرهنگ و عناصر آن در غربتِ جامعه پذیری و نهادینه شدن غریب مانده است، به صراحت و آشکار پدیدار می باشد.

صف نانوایی و دیگر صف های ما «توپی شکل و مشتی هیکل» اند و از صف خطی و نظمِ آن خبری نیست.

هرکس بلند قدتر باشد، می تواند دست دراز کند و بالاتر از سر و کول دیگرانِ کوتاه قد و دست کوتاه، زودتر و در سبقتی ناعادلانه به اغراض خویش برسند.

در شرایط درازدستیِ یادگرفته شده در طی سال ها آموزش نادرست و ذی سایه آن «هنر» نهان می ماند: هنر نظم، هنر حق، هنر فاصله ها، هنر سکوت … و اغراضِ آشکار!!

منظره چهارم:

در غروب روز چهارشنبه هفدهم فروردین ماه سال جاری در محل پارکِ نیمه جنگلیِ ورودی به منطقه (کوهنانیِ لرستان)  شاهد حضور دو خانم گردشگر آلمانی  بودم.

به این قصد که این دو خانم در شرایط خوبی باشند و اگر احتیاجی داشته باشند کمک رسانی کنم و با خاطره ای که اگر نه خوب، بلکه بد هم نباشد، هر زمان که خواستند منطقه را ترک کنند و در شرایطی که جامعه ما بدلایل مختلف (گرانی ها، خشک سالی و .. ) به سمت پرخاشگریِ رفتاری خیز برداشته است، این نگرانی را هم داشتم که مبادا مورد آزار و اذیت برخی جوانان قرار بگیرند.

لذا، نزدیکشان شدم اما دریغ از نداشتن یک سرمایه عظیم زبانی!! زبان انگلیسی …

در آن شرایط، لغاتی که در طول دوران دانش آموزی و دانشجویی هم به یاد داشتم به یکباره از ذهن و حافظه پریدند!

می خواستم بگویم چه چیزی را نیاز دارند؟

می خواستم سوالات فراوان دیگر را جهت کمکشان طرح کنم، اما  قفل شدم، هیچ چیز بلد نبودم حتی فارسی صحبت کردن را هم فراموش کردم!!

اینجا بود که داستان خواستِ کلاغ در یاد گرفتن شیوه راه رفتن کبک و فراموش کردن راه رفتن خویش به ذهن و خاطرم تداعی شد!!

سریع به خانه برگشتم و با همراهی دو دخترم؛ یک همکار مسلط به زبان انگلیسی را با خود به پارک آوردم تا با این دو خانم سر صحبت را باز کنیم که در این متن نیاز به بیان بقیه ماجرا نیست.

اما آنچه برایم مثل یک دمل چرکین سر باز کرده و دردناک است، گذشته تلخ آموزش در دوران ابتدایی و مقطع راهنمایی و از همه مهمتر دوران خلاء ایام و سال های آغازین کودکی هست که به قول یک عصب شناس معروف (حسن عشایری):

این سال ها آغازینِ 6 ساله به «مغز اجتماعی» شهرت دارد و بنیان و پایه شکل گیری همه «یادگیری ها» است.

اما دریغ از پرداخته شدن به آن در دوران ما و حتی در دوران حاضرِ قرن 15 شمسی و قرن 21 میلادی که هرچه در کودکی آموخته گردد، چنان است که نقش در سنگ حک شود و ما و ساختارهای غافل ما که با بی اعتنایی کامل بر غم ها می افزاید و حسرت های زیاد را با فریادی بلند آه می کشیم که داد از بیسوادی ما و داد و بیداد از فراگرفتن زبان های پایه.

چرا که در همه دنیا و به طور خاص در کشورهای حوزه خلیج فارس از بحرین کوچولو گرفته تا قطر، عمان، امارات و عربستان، همه اعضای خانواده با برخورداری از سیستم آموزشیِ علمیِ کارآمد، دو زبان بین المللی غیر از زبان عربی را مسلط هستند.

اما، ما ایرانی ها و حتی بسیاری از اساتید دانشگاه های ما، محروم از این قدرت ارتباطی می باشیم.

کاش متولیان آموزش و تصمیم سازان این ملک و مملکت در کنار دیگر آورده ها از کشور چین، این ضرب المثل چینی را (یادگیری یک زبان، یعنی داشتن بیش از یک پنجره برای دیدن دنیا!) نیز ارج می نهادند و  جز واردات از چین به حساب می آمد

و در ترکیب با این ضرب المثل وطنی  (یک زبان جدید، یعنی یک زندگی جدید) ساختار رسمی آموزشی ما، هم اندازه کشورهای همسایه در حاشیه خلیج فارس، دوران آغازین 6 ساله را به طور علمی برای « بنیان گذاشتن ها» در می یافتند

و در بیابند که راه توسعه از مسیر ارتباطات در عرصه بین الملل می گذرد و ابزارش جهت پویایی فرهنگ و آگاه گشتن ها، فراگیری امر یادگیری زبان های بین المللی و از جمله انگلیسی (زبان مرجع دنیا، زبان مقالات علمی، زبان توسعه و … ) و زبان عربی در مهد کودک ها و مقطع ابتدایی می باشد.

 و اما سوال و سوالات: چرا ما، اینگونه ما شده ایم؟ و چرا ما اینگونه هستیم؟

چرا در فرهنگ سازی ها کم آورده ایم؟

چرا در قانونمندی و رعایت حق و حقوق یکدیگر نیستیم و در انتهایِ صف های توپی شکل؛ درازدستانه  تضییع حق و حقوق می کنیم؟

چرا دوربین های اداره راهنمایی و رانندگی که برای سلامت و صحت جان ما نصب شده اند، ما آنها را شرمنده رفتارهای مکارانه خود می کنیم؟ 

و اصولاً چرا توسعه یافته ها قانونمندند و توسعه یافته برای ما همچنان در روی یک پاشنه می چرخد؟

بر زبان گفتاری و در زبان نوشتاری قانونمندیم!! اما در عمل و اعمال قانون شکن و قانون گریز!!

این متن درصدد برقراری رابطه بین متغیر وابسته (فرهنگ ناپذیری ما: قانون شکنی، بی تفاوتی اجتماعی و مسوولیت گریزی) و دیگر متغیرهای مسقل موثر (میم های مقصر) می باشد.

به این معنا که متغیرهایِ مستقلِ موثر ( فرهنگی –  اجتماعی، سیاسی ، مذهبی و اقتصادی) در فرایند جامعه پذیری و درونی کردن ارزش ها در شکل دادن به فرهنگ رفتاریِ مطلوب خوب عمل نکرده اند و در ترکیب با ضعف عناصرِ درون فرهنگ، مفروضات مشترک فرهنگی زیر را در مسیر همگن سازی مثبت قرار نداده اند:

– طرز تفکرات و باورهای افراد درباره خود و دیگران مانند نوع نگرش نسبت به منافع شخصی و منافع عمومی

– ارتباطات و ارتباط افراد با خود و دیگران مانند نوع نگرش نسبت به رقابت یا همکاری در خصوص رفتارهای فرهنگی پویا و مثبت

– روابط سازمانی با محیط مانند نوع نگرش نسبت به غلبه بر محیط، مشارکت یا سازگاری با آن»

از جمله این متغیرها یا میم های مقصر که به دلیل ناکارآمدی تکدر کننده خاطرات در بین نسل ها هستند:

متغیرهای منزلی: خانواده، پدر و مادر

متغیرهای محیطی: همسالان، وسایل ارتباط جمعی و …

متغیرهای مدرسه: معلمان، مربیان تربیتی، کتاب ها، مولفه های درسی و سیاستگذاری های آموزشی

متغیرهای مذهبی: مبلغین در مسجد و جلسات هیات ها، روحانیون و ائمه جماعات

متغیرهای مالی: درآمد، گرانی، عرضه و تقاضا

متغیرهای مدیریتی: ساختار رسمی، تصمیمات کلان و الگوها

این میم های مقصر در فرایند هویت بخشی، جامعه پذیر نمودنِ افراد و نهادینه کردن امورات فرهنگی و اجتماعی بدلایل زیر موفق عمل نکرده اند:

– تناقضات آشکار در باورها و کردارها میان متغیرهای فوق: شکننده بودن همسویی و همنوایی صدا و سیما، خانواده ها و مساجد با همدیگر در این زمینه که ارزش های اصلی کدامند؟ و ارزش های جعلی چه تعریفی دارند؟

– تقابل متغیرهای فوق در نوع نگرش نسب به اینکه: بایدها کدامند؟ نبایدها کدامند؟ چه اموری ارزش هستند و چه اموری ارزش نیستند؟ مثلاً عدم همراهی همسالان با گزاره های مورد توافق خانواده ها و مساجد یا میل خانواده ها به عدم همراهی با گزاره های مطرح در مساجد یا تفاوت نگرشیِ ملی رسانه (صدا و سیما) با طرز تلفی ها از سوی مساجد، منازل و مدارس

– تاکیدات یک طرفه متغیرهای مدیریتی و مقاومت ها از سوی متغیرهای منزلی و محیطی

– جزئی نگری و نداشتن استراتژی جامع توسعه از سوی متغیرهای مدیریتی – حاکمیتی (مثلاً بی اعتنایی به آموزش زبان های بین المللی در سال های آغازین کودکی)

– فشار اقتصادی، تنزل قدرت خرید پول ملی، کاهش منابع درآمدی و رها شدن بازارها به میل سودجویان و نداشتن سیاست روشن از سوی متغیرهای مدیریتی در این زمینه، یا متغیرهای منزلی و محیطی را به بی تفاوتی در امر تربیت کشانده است.

زیرا فقر مانع پرداختن به اولویت های اصلی (فرهنگ سازی ها)  می باشد آنطور که کارتونیست بزرگ لهستانی – پاول کوژینسکی – باور دارد که «انسان گرسنه در درجه نخست هدفی جز سیرکردن شکم ندارد و غم نان  اجازه نمی دهد که

انسان به تماشای جهان نشیند، کتاب بخواند، یاد بگیرد و در زندگی عمیق شود … » یا اینکه فقر حاصل از ناکارآمدی متغیرهای مالی اسباب برانگیختگی به واکنش منفی در مقابل سیاست گذاری های کلان فرهنگی می شود.

نتیجه:

تا زمانی که همنوایی (کارکرد هماهنگ و هم جهت) در میان متغیرهای مستقل در ارزش گذاری ها به وجود نیاید

و تا زمانی که استراتژی جامع آینده نگر، نو و خلاقانه بر نوع مدیریت های جزء نگر، استعداد کُش و کوتاه مدت نگر غلبه پیدا نکند

و نیز تا آن هنگام که همچنان الگو سازی ها به تزلزل در الگوها منجر شده و به تناقضات در رفتارها ختم می شود

و ساختار آموزش و پرورش باندی، محفلی و سیاسی عمل می نماید و دچار روزمرگی و فاقد برنامه ریزی بلندمدت کارشناسانه است، باید همواره شاهد استمرار مناظر مکدر و ریشه گیری «ضد فرهنگ ها و درجازدگی ها» در جامعه باشیم.

حمزه فیضی پور

کارشناسی ارشد علوم اجتماعی از دانشگاه علامه طباطبایی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا