علمی توصیفی

پدیدارشناسی چیست؟

رشته پدیدارشناسی را می توان بدواً بررسی ساختارهای تجربه یا آگاهی تعریف کرد.

پدیدارشناسی به معنای تحت اللفظی، شناخت یا بررسی «پدیدارها» است:

شناخت نمودهای (یا ظهورات) چیزها، یا چیزها آن چنان که در تجربه ما نمودار می شوند، یا انحایی که ما چیزها را تجربه می کنیم، و از این قرار معناهایی که چیزها در تجربه ما دارند.

پدیدارشناسی تجربه آگاهانه را آن چنان که از منظر سوبژکتیو یا اول شخص تجربه می شود، موضوع بررسی قرار می دهد.

براین اساس، این حیطه فلسفه را باید از سایر حیطه های اصلی فلسفه – هستی شناسی (بررسی هستی یا آنجه هست)، معرفت شناسی (بررسی معرفت)، منطق (بررسی استدلال معتبر)، اخلاق (بررسی عمل درست و نادرست) و … – متمایز کرد و در عین حال به آنها مربوط دانست.

… این اواخر در فلسفه ذهن اصطلاح «پدیدارشناسی» غالباً به توصیف کیفیات حسی دیدن، شنیدن و نظایر این ها محدود می شود: این که داشتن احساس ها، از انواع گوناگون، چه کیفیتی دارد یا چگونه چیزی است.

با این حال، تجربه ما از حیث محتوا معمولاً بسیار غنی تر از صرف احساس است.

بر همین قرار، در سنت پدیدارشناسی، معنای بسیار فراخ تری برای آن قائل می شوند: پرداختن به معنایی که چیزها در تجربه ما دارند، مخصوصاً دلالت اعیان، رویدادها، ابزارها، جریان زمان، خود و دیگران آن چنان که در «زیست جهان» ما سربرمی آورند و تجربه می شوند.

پدیدارشناسی اساساً ساختار انواع گوناگون تجربه را بررسی می کند – از ادراک، اندیشیدن، یادآوری، تخیل، عاطفه، میل و اراده گرفته تا آگاهی جسمانی (یا بدن آگاهی)، عمل بدن مندانه (Embodied) و فعالیت اجتماعی از جمله فعالیت زبانی.

ساختار این اَشکال تجربه نوعاً متضمن آن چیزی است که هوسرل «قصدیت» می نامید، یعنی این که تجربه روی به چیزها در جهان دارد؛ آن خاصه آگاهی که بر وفق آن، آگاهی، آگاهی از چیزی یا درباره چیزی است.

برحسب نظریه هوسرلی، تجربه ما تنها از طریق مفاهیم، اندیشه ها، تصورات و تصویرهای جزئی و مانند این ها روی به چیزها دارد – یعنی آنها را بازنمایی یا «قصد» می کند.

این ها معنا یا محتوای تجربه ای معین را تشکیل می دهند، و از چیزهایی که ارائه می کنند یا معطوف به آنها هستند، متمایزند.

ما در مقام تامل یا تحلیل درمی یابیم که ساختار قصدی اساسی آگاهی، متضمن اَشکال بیش تری از تجربه است.

بنابراین، پدیدارشناسی شرح پیچیده ای می پرورد در باب؛

زمان آگاهی (در درون جریان آگاهی)

مکان آگاهی (مخصوصاً  در ادراک)

توجه (با تمیز دادن آگاهی کانونی و آگاهی حاشیه ای یا افقی)

آگاهی از تجربه خودمان (خودآگاهی، به یک معنا)

وقوف نسبت به خود (آگاهی از خویشتن)

خود در نقش های گوناگون (در مقام اندیشنده، عمل کننده و مانند اینها)

عمل بدنمندانه (شامل آگاهی ای که حس حرکتی از حرکت خودمان فراهم می آورد)

مقصود یا قصد (کم و بیش آشکار) در عمل

آگاهی از اشخاص دیگر (در احساس یگانگی (Empathy)، بیناسوبژکتیویته، جمعیت (Collectivity) یا اشتراک

فعالیت زبانی (شامل معنارسانی، همرسانی یا ارتباط و فهم دیگران)

تعامل اجتماعی (شامل عمل جمعی)

و فعالیت روزمره در زیست جهان پیرامونمان (در فرهنگی خاص).

از این گذشته، در ساحتی متفاوت، شرایط امکان یا بنیادهای متعدد قصدیت را می یابیم که شامل بدنمندی، مهارت های جسمانی، زمینه فرهنگی، زبان و دیگر اعمال و آداب اجتماعی، زمینه اجتماعی و جنبه های زمینه ساز فعالیت قصدی است.

بنابراین، پدیدارشناسی از تجربه آگاهانه به شرایطی می رسد که کمک می کنند تا تجربه از قصدیش بهره مند شود.

پدیدارشناسی سنتی بر شرایط سوبژکتیو، عملی و اجتماعی تجربه متمرکز شده است.

و آنچه می توان از سر احتیاط گفت این است که پدیدارشناسی از جهاتی دست کم به برخی از شرایط زمینه ساز تجربه ما می رسد.

منبع: اسمیت، دیوید وودراف (1393)، دانشنامه فلسفه استنفورد؛ پدیدارشناسی، ترجمه مسعود علیا، تهران: انتشارات ققنوس، ص 13-17.

برچسب ها

جامعه شناسان

نظریات جامعه شناسان از کُتب مختلف توسط دکتر منیژه نویدنیا در اختیار علاقمندان قرار داده می شود، به انضمام نمودارها، عکس ها ... که شیوه ابداعی ایشان می باشد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن