دل نوشته علمی

چراغ های رابطه را روشن نگه داریم

گسترش مدرنیته و به تَبَعِ آن گسترش شهرنشینی برخی عواقب زیانبار و نگران کننده ای برای انسان امروز به وجود آورده مانند

از خود بیگانگی

انزوا

تنهایی

افسردگی

و فردگرایی منفی

که موجب مخدوش شدن برخی رابطه های خانوادگی، خویشاوندی، همسایگی و حتی محله ای شده است به گونه ای که بسیاری از افراد خانواده، قوم و خویش به ویژه در کلان شهرها ارتباط شان به کلی قطع شده است و هر کدام در تنهایی و انزوا به سر می برند.

از سوی دیگر، هر روز شاهد افزایش نوعی فریب کاری و تنگ نظری و ریاکاری در این جهان به ظاهر مدرن هستیم و هر کسی به اصطلاح معروف کلاه خودش را سفت چسبیده است تا باد نبرد.

گویی بادهای تند فریب، حیله، دروغ و زرنگی در حال ربودن همه چیزمان است از شرافت و اخلاق گرفته تا ایمان، درستی و به فکر هم بودن.

به راستی زیستن در این دنیای پر از شور و شرّ چه فضیلتی دارد و آیا آدمی را به یاد این پرسش اگزیستانسیالیستی عمیقِ  آلبر کامو در کتاب طاعون نمی اندازد که: «آیا زندگی ارزش زیستن دارد؟»!!!

الان ما انسان های به اصطلاح مدرن و شهرنشین که از تمام روابط انسانی، خویشاوندی، دوستی و همسایگی بریده شدیم راه در کدام مسیر نهاده ایم و روی  به سوی کدامین مقصد داریم؟!

مقصد انسانی؟

مقصد بهتر زیستن؟

و آیا نباید روزی گریبان خود را بگیریم و این پرسش های مهیب را از خود بپرسیم که:

به راستی، آیا ما را می توان انسان نامید؟

فروغ فرخزاد در دو دفتر شعرهای آخرش و به ویژه در شعر پرنده مُردنی است از وجود تنگ نظری، دروغ،  ریاکاری و فریب در جامعه به شدت اظهار نگرانی کرده است. او این گونه سروده است:

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می‌روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده‌ی شب می‌کشم

چراغ‌های رابطه تاریکند

چراغ‌های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک‌ها نخواهد برد

پرواز را بخاطر بسپار

پرنده مردنی ست.

به راستی که چراغ رابطه ها در این شهر های بی در و پیکر که آدمیانش رفته رفته به ربات ها و آدمک های ماشینی تبدیل شده اند، خاموش است و گویی کسی را با کسی کاری نیست.

نمی دانم شاید من همانند فروغ فرخزاد سخت می گیرم و به موضوع بدبینانه نگاه می کنم!

اما، اندکی بررسی به خوبی برای ما روشن می سازد که واقعیت است که چراغ رابطه ها رو به خاموشی گراییده اند و اکنون دیگر زمان آن است که این چراغ های خاموش را روشن سازیم

برخی خواهند گفت که خُب شرایط اجتماعی و دنیای مدرن ما را به این سمت و سو کشانده که چراغ های رابطه را خاموش کرده و دور از یکدیگر روزگار خود را سپری می کنیم.

می دانم، بله خوب می دانم که شرایط اجتماعی چنین بلایی را بر سر ما آوار کرده است

اما، تمام سخن در این است که آیا ما هیچ اراده ای برای روشن ساختن چراغ هایی که روزگارانی به خوبی روشنایی و گرما می دادند، نیستیم؟

و این که آیا ما باید این چنین در خاموشی و سرمای جانسوز رابطه ها بمانیم؟ حتی به قیمت از دست دادن جان خویش؟!!!

آیا به راستی ما سزاوار چنین سرنوشتی هستیم؟!!!

من معتقدم که اگر اندکی آری، فقط اندکی از خودخواهی ها، حرص، آزها، خود برتر بینی ها، غرور و نخوت های خودمان بکاهیم و بیاندیشیم که انسانیم و محتاج ارتباط گرم و صمیمانه جدای از هر مذهب و اعتقاد و باور و قومیت و رنگ و نژادی که داریم

و به انسان بودن خویش، هر چه بیشتر فکر کنیم، خواهیم توانست که چراغ های رابطه را روشن و گرم نگاه داریم.

آری، ما می توانیم چنین کنیم و باید که چنین کنیم، والّا سرنوشتی شوم و دهشت بار خواهیم داشت.

چرا که در زیر خروارها کینه، نفرت، بدبینی، حرص، طمع، خودخواهی، نخوت و افسردگی و پس آن گاه  تنهایی و انزوا و ازخودبیگانگی و بدتر از همه پوچی و بی معنایی و در یک کلمه نیهیلیسم بی رحم دفن خواهیم شد!!!!! 

انسان بودن و انسان ماندن را هر روز و هر ساعت تمرین کنیم و از این طریق رابطه ها را تقویت کنیم و چراغ های انسانیت، درستی، اعتماد، صداقت، با هم زیستن، با هم بودن و مدارا را روشن نگاه داریم

و این کاری است که ما می توانیم، البته اگر بخواهیم و اراده کنیم.

و این گونه است که اگر چراغ رابطه ها را روشن نگاه داریم، زندگی ارزش زیستن دارد و اگر نه، که نه!!!!

دکتر محمدباقر تاج الدین

جامعه شناس، استاد دانشگاه

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن