کیفیت زندگی کاری

ارسال شده در 2018-11-06
دسته بندیعلمی_پژوهشی
امتیاز
0.0

کیفیت زندگي مفهوم وسيعي است که همه­ ابعاد زندگي از جمله سلامت را در بر مي­ گيرد. اين اصطلاح که در زمينه­ هاي گوناگون سياسي، اجتماعي و اقتصادي هم استفاده مي­ شود، اغلب در مطالعات پزشکي کاربرد دارد و از نظر بيشتر متخصصان شامل ابعاد مختلف فيزيولوژيکي، اجتماعي، جسمي و معنوي مي باشد. کيفيت زندگي از نظر لغوي به معني چگونگي زندگي کردن است. با وجود اين، مفهوم آن براي هر کس منحصر به فرد و با ديگران متفاوت  مي­ باشد.

 عده ­اي  از محققان اين واژه را پيچيده ­تر از آن مي­ دانند که بتوان آن را در يک جمله توصيف نمود. مفهوم کيفيت زندگي به دوران ارسطو در 385 سال قبل از ميلاد مسيح باز مي­ گردد. در آن دوران ارسطو «زندگي خوب» يا «خوب انجام دادن کارها» را به معني شاد بودن در نظر گرفته بود. واژه­ کيفيت زندگي نخستين بار توسط پيگو[1] در سال 1920 در کتاب «اقتصاد و رفاه» مورد استفاده قرار گرفت. او در اين کتاب در مورد حمايت دولتي از اقشار پايين و تأثير آن بر زندگي آنها و سرمايه­ هاي ملي به بحث پرداخته بود.

اين مطلب تا بعد از جنگ جهاني دوم مسکوت ماند تا اين که در اثر دو حادثه­ مهم مورد توجه قرار گرفت. اول آنکه سازمان بهداشت جهانی تعريفي از سلامت منتشر کرد که شامل سلامت جسمي، رواني و اجتماعي بود. اين امر منجر به بحث گسترده­ اي در مورد سلامت و چگونگي اندازه گيري آن شد. دومين اتفاق وجود نابرابري­ هاي گسترده­ اجتماعي در جوامع غربي و ساير کشورها به دنبال پيامدهاي جنگ جهاني و پيشرفت در زمينه­ علوم انساني و علوم تجربي بود که موجب افزايش فعاليت­ هاي اجتماعي و در نتيجه ابتکارهاي سياسي گرديد. به مرور زمان پژوهشگران متوجه شدند که کيفيت زندگي مي­ تواند يکي از پيامدهاي پر اهميت در ارزيابي­ هاي سلامت باشد، چنانچه تعريف سازمان بهداشت جهانی از سلامت نيز بر اين نکته تأکيد دارد. در سال 1985 در شمال غرب انگلستان براي اولين بار تحقيقات کيفيت زندگي انجام شد. محور اصلي اين مطالعات محدود به بيماري هاي رواني مزمن بود و از آن به عنوان شاخصي در جهت ارزيابي سلامت رواني استفاده مي ­شد. امروزه از اين مفهوم در اندازه­ گيري کارايي درمان­ ها، داروها، جراحي­ ها و بررسي شاخص­ هاي سلامت استفاده مي­ گردد.

علي­رغم اينکه در مورد تعريف کيفيت زندگي چالش­ هاي متعددي وجود دارد، ولي صاحب­نظران در محدوده­اي از مفاهيم با هم اتفاق نظر دارند. بعضي از متخصصان در مورد ذهني و پويا بودن اين مفهوم توافق دارند. اغلب آنها معتقدند کيفيت زندگي يک مفهوم چند بُعدي و دربرگيرنده حقايق مثبت و منفي زندگي است. از طرفي، عده­ اي آن را يک مفهوم فردي قلمداد مي­ نمايند، به اين معنا که حتماً بايد توسط خود شخص، بر اساس نظر او و نه فرد ديگر تعيين گردد فرچ[2]. کيفيت زندگي ادراک ذهني فرد از ميزان برآورده شدن اهداف، نيازها و آرزوهاي مهم خود است. بنابراين کيفيت زندگي نوعي قضاوت شناختي در مورد شکاف بين واقعيت موجود فرد و موقعيت­ ها و زندگي ايده آل او است که رفتار عاطفي مثبت يا منفي را در فرد برمي­ انگيزد. 

سازمان بهداشت جهانی در تعريف جامعي از کيفيت زندگي آن را به عنوان  درک فرد از وضعيت کنوني­اش با توجه به فرهنگ و نظام ارزشي که در آن زندگي مي­ کند و ارتباط اين دريافت­ ها با اهداف، انتظارات، استانداردها و اولويت­ هاي مورد نظر فرد تعريف مي­ کند (سازمان بهداشت جهانی[3]، 2006، باولينگ و زاهاوا[4]، 2004).

کيفيت زندگي به شدت از زمان و مکان متأثر است و مؤلفه ­ها و عوامل تشکيل دهنده ­اش با توجه به دوره­ زماني و مکان جغرافيايي فرق خواهند کرد. کيفيت زندگي همچنين به مقدار زياد از  ارزش­ ها متأثر است و در واقع طبق ارزش­ هاي فردي، اجتماعي و ملي تعريف مي­ شود. کيفيت زندگي ضمن دارا بودن ابعاد عيني و وابستگي به شرايط عيني و بيروني، امري است ذهني و دروني و در نتيجه در نهايت به تصورها و ادراک فرد از واقعيت­ هاي زندگي بستگي دارد (سازمان بهداشت جهانی، 1998).

برخي از پژوهشگران بر اين باورند که نمي­ توان تعريف دقيقي از اين مفهوم ارائه کرد (کيت[5]، 2001). بنابراين بسياري از پژوهشگران به جاي تلاش براي تعريف کيفيت زندگي ابعاد و عناصر سازنده­ی آن را مورد مطالعه قرار مي­ دهند.کيفيت زندگي، مفهومي چند وجهي است که بررسي آن نيازمند اتخاذ رهيافتي ميان رشته­ اي و فرا رشته­ اي می­ باشد.

همان طور که اشاره شد، کيفيت زندگي يک مفهوم انتزاعي است که به طور مستقيم قابل اندازه­ گيري نيست، بلکه بر اساس تغييرات ايجاد شده در مجموعه­ اي از متغيرهاي علّي تعيين مي­ شود (راهمن[6]،2003). کيفيت زندگي يک مفهوم چند بُعدي است که شامل حوزه­ هاي متعددي است. راهمن و همکاران با مرور ادبيات پژوهش هفت بُعد زير را در ارزيابي کيفيت زندگي مورد تأکيد قرار مي­ دهند:

رابطه با خانواده و ديگران، سلامت هيجاني، بهداشت، بهره­ روري شغلي، بهزيستي زناشويي، احساس تعلق به يک گروه يا جامعه، امنيت فردي و کيفيت محيط زندگي. اين ابعاد هفت­گانه کيفيت زندگي مانع الجمع نيستند. با توجه به اين که کيفيت زندگي به طور مستقيم قابل سنجش نيست، بنابراين براي دستيابي به يک شاخص ترکيبي از کيفيت زندگي نيازمند قواعد خاصي هستيم. با توجه به اينکه بهبود کيفيت زندگي يک هدف مشترک رشد جهاني محسوب مي­ شود،آينده انسانيت در درک بهتر عوامل مؤثر در کيفيت زندگي نهفته است. به منظور درک بهتر موضوع، شایسته است موضوعات زير مورد توجه قرار گيرد: مفهوم کيفيت زندگي، چگونگي سنجش کيفيت زندگي، حوزه­ هاي کيفيت زندگي، مقياس کيفيت زندگي، جنبه­ هاي مختلف بهزيستي مرتبط با کيفيت زندگي.

طي 40 سال گذشته مفاهيم مرتبط کيفيت زندگي، بهزيستي رواني و رضايت از زندگي به طور گسترده مورد مطالعه قرار گرفته است. اين مطالعات تلاش کرده­ اند تا شاخص­ هاي معتبري براي سنجش کيفيت زندگي ارائه دهند. به طور کلي شاخص­ هاي کيفيت زندگي در دو طبقه قرار مي­ گيرند: شاخص ­هايي که حوزه­ هاي خاص کيفيت زندگي از قبيل سلامتي را مي­ سنجند و مقياس­هايي که احساس رضايت کلي از زندگي را با استفاده از يک گزينه­ واحد يا ترکيبي از نمرات در چندين حوزه مورد ارزيابي قرار مي­ دهند.

از زمان 1960 که کيفيت زندگي به منزله­ يک حوزه­ پژوهشي مطرح شد، پرسشنامه­ هاي مختلفي براي سنجش کيفيت زندگي طراحي شده است. پرسشنامه­ کيفيت زندگي (فرچ، 1994) به طور ويژه براي استفاده در جمعيت­ هاي باليني و بر اساس نظريه­ رضايت از زندگي و بهزيستي رواني طراحي شده است. پرسشنامه­ کيفيت زندگي، رضايت از زندگي را در 16 حوزهی مشخص اندازه گيري مي­کند و يک شاخص کلي از رضايت زندگي ارائه مي­ دهد. مزيت اصلي اين پرسشنامه­ چند آيتمي و چند حيطه­ اي بودن آن و برخورداري از ويژگي­ هاي روان­سنجي قوي­تر و استفاده از سازه­ رضايت از زندگي در مقابل شادکامي و درجه بندي عاطفي است که نسبت به نوسان­ه اي خُلقي خيلي آسيب پذير هستند.

همان­طور که اشاره شد، کيفيت زندگي مفهومي انتزاعي و پيچيده است که با متغيرهاي زيادي مرتبط است. يکي از متغيرهاي مرتبط با کيفيت زندگي بهزيستي ذهني است. در خصوص رابطه­ بين کيفيت زندگي و بهزيستي رواني چالش ­هاي زيادي مطرح است. به طور کلي تعريف بهزيستي ذهني نيز مانند کيفيت زندگي دشوار است. پولارد و لي[7] با مرور نظامدار ادبيات پژوهش بهزيستي را سازه­اي پيچيده و چند وجهي توصيف مي­ کند که تعريف آن براي پژوهشگران دشوار مي­ باشد. در حيطه­ اقتصادي، بهزيستي به منزله­ رضايت از زندگي در نظر گرفته مي­ شود که ممکن است مفهومي يک وجهي (رضايت­مندي کلي از زندگي) يا چند وجهي (رضايت­مندي از حيطه­ هاي مختلف زندگي) تلقي شود. کريستُف و نال[8] بهزيستي ذهني را بر حسب رضايت از زندگي تعريف  مي­ کنند. همچنين شواهد به­ دست ­آمده از مطالعات روانشناختي نشان مي­ دهد که در جمع ­بندي رضايت يا عدم رضايت از زندگي شاخص معقول معتبري از نحوه­ ادراک فرد از زندگي خويش مي­ باشد و تصوير خوبي از بهزيستي ذهني فراهم مي­ سازد (مام[10]، 1996). بر اين اساس، اقتصاددانان نيز رضايت­مندي از زندگي را به عنوان شاخص سودمندي از بهزيستي ذهني پذيرفته­ اند.

دينر و سو [11] مدلي در مورد بهزيستي ذهني ارائه مي­ دهند که مستلزم سنجش سه عامل است: رضايت از زندگي، عاطفه­ مثبت و عاطفه­ منفي. شخص ممکن است در يکي از اين عوامل بهزيستي سطح بالايي داشته باشد، ولي در عوامل ديگر بهزيستي سطح پايين داشته باشد. بنابراين، بر اساس مدل دينر و سو بهزيستي ذهني عمدتاً به قضاوت دروني افراد از بهزيستي خود مربوط مي­ شود تا به عواملي که سياست­گزاران، متخصصان و ساير افراد مهم مي­ پندارند.

[1] . Pigou

[2] . Frisch

[3]. The World Health Organization

[4] . Bowling & Zahava

[5] . Keith

[6] . Rahman

[7] . Pollard & Lee

[8] . Christoph & Noll

[9] . Galloway

[10] . Moum

[11] . Diener& Suh

نظر دهید

امتیاز دهید