مفهوم شناسی رهبری کاریزماتیک

ارسال شده در 2018-12-05
دسته بندیعلمی_تحلیلی
امتیاز
0.0

بر اساس نظریه سیاسی ماکس وبر؛ نوع و شیوه ی رهبری در جوامع مختلف ما را با تفکرات غالب بر آن جامعه آشنا می کند.

علیرغم اینکه رفتارهای عقلانی به عنوان یکی از ابعاد کنشگری انسان مطمح نظر قرار می گیرد. اما نمی توان تنها بر مبنای عقلانیتی صرف و پیش بینی پذیر انسان را  تعریف کرد.

از منظر ماکس وبر منشاء رفتارهای انسانی می تواند عقلانی، عاطفی و یا سنتی باشد و نکته در خور توجه در این واقعیت نهفته است که نوع رهبری سیاسی در جوامع مختلف انعکاس این سه نوع رفتارجمعی خواهد بود.

یعنی اگر متوسط کنش های جمعی انسانها عقلانی باشد، رهبری سیاسی مبتنی بر قانون شکل می گیرد.

اگر احساس و عواطف بر رفتار انسان ها حاکم باشد. ما شاهد رهبری از نوع کاریزماتیک خواهیم بود و از سوی دیگر نظام های سنتی، سلطنتی و یا موروثی نیز با افکار قالبی و سنت زده ی جامعه خود سازگاری کامل دارند.

 

 

جوامع در حال گذار از سنت به مدرنیته و یا بطور کلی وجود خلاء های معنایی در جوامع مدرن، انسان ها را بطور بالقوه آماده ی فرمانبرداری غیرعادی و استثنایی از یک فرد می کند.

در واقع، شرایط ناپایدار اجتماعی زمانی ایجاد می شود که افراد از وضعیت قبلی گسسته شده و هنوز به تکیه گاه مناسبی چنگ نزده اند.

به عبارتی مبانی فکری سنتی فرو پاشیده شده و هنوز نظم مستقری در جامعه ایجاد نشده است که در این شرایط انسان ها عموماً بر اساس احساس و عاطفه رفتار می کنند و در این متن اجتماعی است که زمینه ی ظهور و بروز کاریزما فراهم می شود.

اگر جامعه ای دچار بحران معنا شود و شخصی پیدا شود که بتواند همسو با موج احساسات حرف بزند و آینده ی مطلوبی را برای گذار از شرایط بحران زده ترسیم کند جنبش کاریزمایی شکل می گيرد.

در واقع وبر ما را با این واقعیت آشنا می کند که همه چیز به عقل محدود نمی شود و نمی توان همه مسائل جامعه را با روش پوزیتیویستی و عقلانیت تحلیل کرد.

لذا در جامعه شناسی وبر فرهنگ از اهمیت بالایی برخوردار خواهد بود.

لذا هر چه جامعه بیشتر دچار بحران فکری و  معنایی بشود، زمینه برای انسان هایی فراهم می شود که برای جامعه ی بحران زده، مدینه ی فاضله ای ترسم کنند.

لذا مشاهده مي كنيم كه  رهبري کاریزماتیک سعی می کند افراد جامعه را به سوی ارزش ها و مفاهیم نوینی سوق دهد که زمینه ی جذب آن مدتهاست که آماده شده است و بر همین اساس است که تفکر انقلابی در این متن اجتماعی بر ضد وضعیت موجود شکل می گیرد.

برخی به اشتباه رهبری کاریزماتیک را به الگوی دینی بودن گره می زنند.

در حالیکه رهبری کاریزماتیک محیط بر آن بوده و شامل الگوهای دینی نیز می باشد . به عبارتی، در این مفهوم نظری، گاندی می تواند در کنار هیتلر و یا هر فرد مشرک دیگری دسته بندی گردد.

برای شکل گیری رهبری کاریزماتیک منشاء الهی داشتن و یا شرک آلود بودن مهم نیست. بلکه آن چیزی که این نوع رهبری را متعین می کند، بحران معنایی ایجاد شده در جامعه است.

لذا اگر کسی ادعای اصلاح جامعه را دارد، بایستی وضعیت مطلوبی را رونمایی کند، اگر سردار جنگی است، بایستی همیشه پیروز میدان باشد و یا لااقل باید بتواند پیروان خود را قانع به ادعای خود کند.

در واقع مشاهده می کنیم که رهبری کاریزماتیک به خلاء های موجود در جامعه پاسخ متقاعد کننده می دهد.

 

 

به طور مثال، اگر در جامعه ایی مردم حاکمیت سیاسی را به علت عدم توانایی در حفظ امنیت داخلی و خارجی بی کفایت تلقی می کنند، زمینه برای ظهور رهبری کاریزماتیک فراهم می شود که با شعارهای استقلال، حفظ منافع ملی و یا تاکید بر حقوق شهروندی ادعا می کند که حلقه مفقوده در دستان اوست که در این شرایط مردم سعی می کنند از چنین فردی پیروی کنند.

لذا از منظر وبر منشاء رهبری کاریزماتیک به جاذبه های فردی و مقبولیت اجتماعی اش بر می گردد که این جاذبه می تواند دینی، سیاسی، جنگاوری، سخنوری و … باشد.

گفتنی است که کاریزما بر احساس استوار بوده و در هر زمان که فرد نتواند ادعای خود را به اثبات برساند، مشروعیتش از دست خواهد رفت.

 

 

از منظر وبر جنبش کاریزمایی معلول وضعیت بحرانی در جوامع انسانی است.

بر این اساس این جنبش در جوامع با ثبات سنتی و مدرن بوجود نخواهد آمد.

بلکه بیشتر در جوامع در حال گذار و یا جوامع مدرنی که مشکلات بنیادی در آن ایجاد شده است، رشد و متعین می شود.

در نظام عقلانی منشاء قدرت قانون و در نظام سنتی منشاء قدرت اقتدار سنت های پذیرفته شده ی اجتماعی است.

اما در نظام رهبری کاریزمایی منبع قدرت، شخص کاریزما است و اراده او به عنوان قانون و یا فراتر از قانون تلقی می گردد.

بطور مثال شخص کاریزما می تواند دو فرد را که جرم مشابهی انجام دادند را با دو شیوه متفاوت مجازات کند و یا اینکه بدون هیچ قاعده ای یکی را آزاد کند.

در واقع هیچ قانونی خارج از اراده شخص کاریزما وجود ندارد و یا اگر وجود دارد، محاط بر اراده ی کاریزماست.

نظام کاریزمایی به علت ماهیت نااستوارش پس از مدتی فرو کش می کند و در نهایت به یکی از دو نظام سنتی و یا عقلانی تبدیل می شود که تحقق هر کدام  به رفتار رهبر کاریزماتیک وابسته است.

اگر رهبر کاریزما که در راس قدرت است. نظامی را بنا نهد که بجای تکیه بر شخص؛ قانون حکمفرما باشد، بعد از او نظامی عقلانی و دموکراتیک استمرار می یابد.

اما اگر رهبر کاریزماتیک قدرت را قائم به فرد کرده و در خاندان خود موروثی کند، ما شاهد نظامی سنتی و سلطنتی خواهیم بود.

از نظر وبر ماهیت ناپایدار نظام کاریزمایی از آنجا ناشی می شود که پس از مرگ او نظام حاکم بر جامعه در دو قالب سنتی و یا قانونی متعین می شود.

در واقع، وجود رهبری کاریزماتیک واقعیتی است که نمی توان آن با نگاهی ارزش مدارانه ارزیابی کرد.

زیرا اینگونه رهبری به عملکرد فرد وابسته است.

اما، آنچه که مایه نگرانی است، این واقعیت است که در نظام های سیاسی که نابسامانی های اجتماعی- اقتصادی را تجربه می کنند و شکاف عمیق طبقاتی به فقر نسبی دامن می زند بطور بالقوه، زمینه ی تهییج  غیرعقلانی و عاطفی افراد جامعه فراهم می شود و در این شرایط بحرانی است که  عده ای سوار بر موج احساسات مردم شده و با شعارهای پوپولیستی و عوام فریبانه، بر اریکه قدرت تکیه خواهند زد.

نظر دهید

امتیاز دهید