آموزش؛ نهاد یا سازمان؟
نهاد آموزش، ساختاری سامانیافته و رسمی است که کار انتقال دانایی، فنون، ارزشها و هنجارهای گروهی به اعضای جامعه (بهویژه کودکان و نوجوانان) را بر دوش میکُشد.
این نهاد، که بیشتر در چهره مدارس و دانشگاه ها نمایان می شود، نه تنها به شکوفایی تکتک افراد و رشد دانایی آنان میپردازد، بلکه ابزاری برای جامعه پذیری و پاسداری از همبستگی فرهنگی به شمار میآید.
سازمان آموزش و پرورش، نهادی دولتی و اجرایی است که مسئولیت برنامهریزی، نظارت و مدیریت فرآیند تعلیم و تربیت رسمی در سطح کشور را بر عهده دارد.
این سازمان، چارچوبهای کلان مانند تعیین برنامههای درسی، تدوین معیارهای ارزشیابی، تامین منابع و امکانات، و سیاستگذاری برای تربیت و بهکارگیری نیروی انسانی (معلمان) را تعیین میکند.
در حقیقت، سازمان آموزش و پرورش، ساختار سلسلهمراتبی و بوروکراتیکی است که می کوشد آرمانهای تربیتیِ تعریفشده توسط نظام سیاسی – اجتماعی را در قالب دستورالعملها، بخشنامهها و مقررات به مدارس و کلاسهای درس انتقال دهد و بر اجرای آنها نظارت کند.
حال من از شما سوالی دارم: آیا جایگاه و هویت حقیقی معلم، برآمده از جایگاهِ اداری و موقعیتِ بوروکراتیک او در سازمان آموزش و پرورش به مثابه «کارمند اجرایی» است؟ یا آنکه این جایگاه، از نقش تاسیسی و معناساز او در نهاد آموزش به عنوان «ساحتی انسانی – فرهنگی» سرچشمه میگیرد؟
به بیان دیگر، آیا اعتبار و شان معلم، محصولِ موقعیتِ انتصابی او در ساختاری سلسله مراتبی با تعریف حقوق و تکالیف مشخص است، یا برآیندِ رسالتی است که جامعه از طریق میثاقی نانوشته به او میسپارد؛ رسالتی که او را وارثِ سنتی داناییبخش و عاملِ شکوفایی امکانهای انسانی میداند؟
پرسش از سرچشمه مشروعیتِ معلم، در واقع پرسش از این تعارض بنیادین است: تعلق به ساختاری اداری که او را تابع منطقِ کارمندی میکند، یا پیوند با نهادی فرهنگی که هستی او را در گروِ دیالوگی اخلاقی و مسئولیتی رهاییبخش تعریف مینماید.

نوعی خُرده نظام در یک سازمان عریض، می تواند همه چیز را به ارزشی بودن وانهد.
ارزش هایی که حامل های فرسایش در ساختار و کلیت باشند.
سوژه یا همان معلم، به قول فوکو: «به سوژه شناسا تبدیل می شود».
ابدالی که تنها می توان از دل بخشنامه ها و الزامات کلیشه ای آن را بررسی کرد.
معرفت تحولی است که هم به درون و هم به بیرون ارجاع دارد. یعنی معلم/سوژه از انفعال خارج می شود و به قلمرو سعادت و روشنایی قدم می گذارد.
دغدغه اقتصاد و الزامات ویرانگر اداری باعث می شود، مطالعه و مجامع علمی و سایر راه های سعادت و روشنایی، جای خود را به غلتکی فرسایشی، به ادای وظیفه بدهد.
تئوری ارزش اضافی، که تولستوی در تکنیک رمان خلق کرد، اینجا روشنگر است (یعنی: هر شیئی می تواند در سخن از مجاملات دیگر سخن بگوید).
نگاه بی تغییر از معلم، شئ ای خالی شده از دغدغه مندی به آموزش تحویل دهد و صرفاً سخنگویی از مکررات، که مکانیستی و فارغ از پیوندی ارگانیک در ساختار این سازمان باشد، قابل مبدل شدن است و از هر نوع استحاله شدن در راستای شئ وارگی به دور نیست.
یونانیان، تحول و معرفت را نه در تئوری و شنیدن، بلکه در عمل می دانستند، از این رو عمل گرایی، آنها را تا سرچشمه های دانایی هدایت می کرد.
جایی که تئوری زده باشد و عمل در آن مغلوب همیشگی باشد، رخوت و بوروکراسی و شئ وارگی تصاحب گر است.
این پرسش به قلب یک پارادوکس مدرن اشاره میکند: معلم در میانه دو نیرو گرفتار آمده است.
از یک سو، ساختار بوروکراتیک آموزشوپرورش، با منطق بخشنامهای و ارزشهای کمیشده، میکوشد او را به «شیئی» اجرایی و قابل جایگزین تقلیل دهد که تنها مکررات را تکرار میکند.
این فرآیند، همان «شی وارگی» است که رسالت زنده و دیالوژیک آموزش را میخشکاند.
اما از سوی دیگر، هسته اصلی هویت معلم، دقیقاً در شورش علیه این تقلیلگرایی است؛ در همان «عمل» داناییبخش که یونانیان بر آن تاکید داشتند.
مشروعیت حقیقی معلم، نه از جایگاه اداری، که از همین توان «عملِ متحولکننده» و پیوند با جامعه سرچشمه میگیرد.
بنابراین، معلمِ راستین، حتی در دل ساختار فرساینده، سوژهای است که با خلق فضاهای دیالوژیک و رهایی، از انفعال خارج میشود و بار دیگر نقش تاسیسی خود را بازیابی میکند.
چالش امروز، گذار از «معلم – شی» مطیع نظام اداری، به «معلم – سوژه» ای است که ساختار را از درون معنادار میکند.

بر اساس اندیشه برگر و لاکمن در کتاب ساخت اجتماعی واقعیت که نهادها را بهعنوان واقعیتهای اجتماعیِ عینیشده و در عین حال محصول کنش متقابل انسانها میدانند، سازمان آموزشوپرورش به مثابه نهادی ضروری ظهور میکند تا نظم نمادین و مشترک جامعه را از طریق فرآیندهای نهادینهشده (مانند برنامه درسی و گزینش معلم) بازتولید و کنترل کند.
این نهاد، با میانجیگری بین خانواده و جامعه، نقش والدین را تا حد یک «مشتری خدمات آموزشی» تنزل میدهد و با قبول مسئولیت انحصاریِ تربیت رسمی، به نوعی مکانیکی شدن رابطه تربیتی دامن میزند:
والدین با واگذاری امر خطیر پرورش به «دستگاه»، خود را از مسئولیت پیچیده اخلاقی و معرفتی آن مبرا میدانند و معلم نیز در این میانه، نه بهعنوان شریکی در یک پروژه مشترک، بلکه بهمثابه کارگزار اجراییِ نهادی دوردست و دستورالعملی ظاهر میشود.
در مقابل، یک چشمانداز آنارشیستی – با الهام از تجربههایی مانند مدارس آزاد یا جوامع یادگیری خودگردان – بر احیای اجتماعهای آموزشیِ افقی تاکید میکند؛ جایی که مرز میان سیاستگذار، معلم، والدین و دانشآموز محو شده و تربیت بار دیگر به پروژهای جمعی بدل میگردد.

ارتباط بین عقل ابزاری و کنش غیر ارتباطی در نقطه ایست که هردو در سازمانی غیر کنشگر و منفعل بروز پیدا می کنند.
دیالوگ ها به حاشیه می روند و مونولوگ ها پردازشی پروا منشانه را در شخص موثق می کنند.
تخدیر و واپسگرایی باعث بروز بطئی شدن آموزش می شود.
همیشه پس زمینه ها دست و پای اندیشه را در گذشته ای بدور از تحول به فرازهای اندیشه می بندند و درست جایی که چشم انداز تحول قرار است جامعه ای با تفاهم و تجمیع گذرا به مدرنیته باشد در سنت میخکوب می شود.
راه ها در تفاوت و تمایز ،گشایش به فراسویی آگاهانه اند.
آموزش جایی بی جریان می شود که تمام سوال ها در یک ایدئولوگ شست و شو شوند، ممیز شوند و برون رفتی معتدل از نظر غالب طراحی کنند.
هرگز نباید و نمی توان رونقی از این خروجی انتظار داشت.
مثله شدن انتظارات را از این فرهنگ دور می کند و پوپولیسم و لمپن گرایی ریشه های بی امان خود را اختاپوس وار به تمام شئونات و وجه های آن بسط می دهد.
در آخر گفتگویمان را چنین جمع بندی می کنم:
هویت معلم در تنش بین دو نقش تعریف میشود: از یکسو «کارمند اجرایی» درون ساختار بوروکراتیک و سلسلهمراتبی سازمان آموزشوپرورش است که توسط بخشنامهها، ارزشهای کمی و منطق اداری کنترل و مستعد «شیوارگی» میشود.
از سوی دیگر، «کنشگر معناساز» در کانون نهاد آموزش است که مشروعیتش از رسالت فرهنگی، اخلاقی و دیالوگ رهاییبخش با جامعه، سرچشمه میگیرد.
چالش اصلی، غلبه یافتن منطق سازمانی بر منطق نهادی است که آموزش را به سمت روزمرگی، تکرار و انفعال میکشاند.
راه برونرفت، احیای عاملیت معلم به مثابه سوژهای است که میتواند با کنش متحولکننده خود، حتی در دل ساختارهای محدودکننده، فضاهای آموزشی را معنادار کند.
نویسنده دوم: سعید قپانوری، کارشناس زبان و ادبیات فارسی، دبیر آموزش و پرورش منطقه نهاوند
