دین و دولت به باور هومبولت
این بخش پاسخ ویلهلم فون هومبولت به ولنر به حساب می آمد. هومبولت در این مناقشه موضعی به شدت جسورانه و رادیکال اتخاذ کرد و با تاکید بر تفکیک کامل کلیسا و دولت، و دین و اخلاقیات، از بسیاری از روشنگران فراتر رفت.
یکی از اعتراضات اصلی ولنر این است که دولت می تواند از دین حمایت و آزادی عقیده را حفظ کند. او تاکید می کرد که دولت قادر به انجام هر دو کار است. به شرطی که از دین به طور کلی حمایت کند و نه شکل خاصی از آن.
اما هومبولت صراحتاً هرگونه تلاش دولت برای ترویج دین را مردود انگاشت و ادعا کرد که تمایز دین به طور کلی و دینی خاص در عمل بی معناست.
به محض این که دولت فرض را بر این بگذارد که دین تکیه گاهی ضروری برای اخلاق است، به ناگزیر دینی را ترجیح خواهد داد که آن را بهترین مبنا برای اخلاق می داند؛ به بیان دیگر، به ترویج دینی خاص خواهد پرداخت و بدین سان آزادی عقیده را نقض خواهد کرد.
ویلهلم فون هومبولت باور داشت تنها کاری که دولت باید در رابطه با دین انجام دهد این است که موانع تعلیم مذهبی را برطرف کند و تحقیق درباره دین را ترویج دهد.
اما اگر گامی فراتر از آن بگذارد، به چیزی جز ایمانی دروغین ترغیب نخواهد کرد که صرفاً مبتنی بر مرجعیت است.

دیگر استدلال مورد علاقه ولنر و محافظه کاران این است که دولت از آن رو باید دین را ترویج کند که تکیه گاهی ضروری برای اخلاقیات و در نهایتاً خودِ دولت است.
اگر چه آنها اعتراف می کردند که فیلسوفان، سیاستمداران و اشرافِ اندکی می توانند بدون جزمیات دین زندگی کنند، منکر آن بودند که این امر برای اکثریت عظیمی از مردم ممکن باشد، که تنها در صورتی از اصول اخلاقی و حقوقی پیروی می کنند که به آموزه هایی چون فناناپذیریِ نفس و پاداش ها و مجازات های ابدی باور داشته باشند.
هومبولت با تفکیک دقیق دین و اخلاق به این استدلال پاسخ گفت. از نظر او اخلاق، چه برای توجیه آن و چه برای ضمانت اجرایی اش، نیازی به دین ندارد.
شخصِ حقیقتاً اخلاقی، حس خودآیینی دارد، دریافتی از قدرتِ عمل براساس اصول، صرف نظر از چشم انداز پاداش ها و مجازات ها.
شخص اخلاقی فضیلت را پاداش خود می داند و لازم نیست ضمانت های اجرایی مهمیزش بزنند. او با تاکید بر خودآیینی اخلاقی فرد، منکر آن شد که به یک نخبه یا فیلسوف، سیاستمدار یا اشراف زاده ای عجیب و غریب ارجاع می دهد.
هومبولت تاکید کرد که اکثریت عظیمی از مردم می توانند حس خودآیینی را به دست آورند. حس فضیلت در قلب آنهاست و می توانند حقایق ساده اخلاق را از طریق فاهمه خود تشخیص دهند. در هر صورت، آموزه پاداش ها و مجازات های ابدی دیگر نزد بسیاری از مردم معتبر نیست.

واپسین استدلال ولنر و محافظه کاران این است که روشنگری باید در محدوده ای استوار نگه داشته شود، زیرا اعلام نتایج تحقیقِ آزاد تیشه به ریشه ایمان و در نهایت اخلاق مردم می زند.
پاسخ هومبولت به این استدلال این بود که دقیقاً عکس قضیه صادق است. روشنگری تهدیدی علیه دین و اخلاقیات نیست، بلکه به تنهایی اخلاق و دینِ راستین را تضمین می کند، زیرا تنها روشنگری روی افکار و احساسات درونی افراد، یعنی خاستگاه راستین اخلاق و دین، کار می کند؛ اما اجبار دولت روی اَعمال بیرونی آنها کار می کند و در بهترین حالت مانع اقدامات مجرمانه می شود، اما هرگز روی انگیزه های درونی تاثیر نمی گذارد.
بر این اساس، ویلهلم فون هومبولت تاکید کرد که روشنگری نباید مقید به عده قلیلی نخبه باشد، بلکه باید برای عموم مردم ترویج شود.
او اظهار داشت که هیچ یک از ما در چنان سطح مادونی از فرهنگ قرار نداریم که نتوانیم خودمان را ارتقا دهیم و به سطحی بالاتر برسیم.
همه ما باید این حق را داشته باشیم که در مورد جزمیات دین تحقیق کنیم و آنها را بر اساس نورِ عقل خودمان بپذیریم یا رد کنیم.
پس از ملاحظه پاسخ خای هومبولت به استدلال های ولنر، فهم این که چرا دست نوشته های او را سانسورچیِ برلین رد کرد، آسان می شود. آنچه فهمش دشوار می شود این است که چرا هومبولت اساساً زحمت ارائه آن برای چاپ را به خود داد.
منبع:
بیرز، فردریک سی (1404)، روشنگری، انقلاب و رومانتیسم؛ پیدایش اندیشه سیاسی مدرن آلمانی (1800-1790)، ترجمه مسعود آذرفام، تهران: نشر نی، ص 231-229.




