علمی توصیفی

هایدگر و دازاین

هایدگر اصرار دارد که ما به پدیدار کنش های روزمره بازگردیم و از تقابل های سنتی، سوژه/ابژه، بازنمایی/بازنموده، آگاه/ناخودآگاه و صریح/ضمنی دست برداریم.

زیرا، این مقولات فهم ما را به نظام اعتقادی یک سوژه یا ذهن تبدیل می کند و این دقیقاً همان نظر هوسرل است که هایدگر آن را رد می کند.

وی تحلیل خود را از فاعل شناسایی یا شخص یا ذهن یا خودآگاهی شروع نمی کند و برای اینکه راجع به فعالیت ما بر اساس زمینه یا فهم مشترک از هستی صحبت کند، لفظ دازاین (Dasein) را انتخاب می کند.

وی با این واژه درصدد است که با تمامی صورت های انسان گرایی، انسان محوری و انسان مرکزی که در سوژه دکارتی جلوه گر کرده است به مخالفت برخیزد.

دازاین در آلمانی به معنای وجود خاص است، اما در تجزیه (Da+sein) (آنجا + بودن) است.

پرسش از هستی یکی از مولف های وجودی است که (Dasein) می نامیم.

اساس دازاین بر اگزیستانس متکی است.

اگزیستانس ها طرق بودن دازاین هستند.

ما با لفظ دازاین از «چیستی» (What) آن (درخت، خانه، میز) سخن نمی گویم، بلکه از «هستی» (being) آن بحث می کنیم.

هایدگر همچنین دازاین را فراتر از موجودی انسان شناختی، روان شناختی یا زیست شناختی ارزیابی می کند.

وی چنین تعاریفی از انسان را خالی از مسئله فلسفی می داند.

از نظر وی دازاین در پیوند بلافصل با جهان است و «جهان در دسترس اوست» و لذا چون سوژه ای روان شناختی یا انسان شناختی منتزع از جهان نیست. به نظر وی مشخصه بنیادی دازاین «بودن در جهان» است.

هایدگر قصد دارد سوژه فلسفی را نفی کند و بنابراین دازاین خود را از انواع سوژه های فلسفی و علمی متمایز می کند.

از این منظر، دازاین هایدگر دوگانگی سوژه و ابژه را منحل و هستی انسان را در جهان حل می کند.

جسمانیت دازاین نیز جدای از هستی او نیست.

این جسمانیت یکی از اگزیستانس های دازاین است.

منظور از جسمانیت، بدن فیزیولوژیک نیست، بلکه رفتاریست که فرد آموخته و نوع جهت گیری او به پدیده های جهان را تعیین می کند.

از اینجاست که هایدگر بلد بودن (knowing how) را که اشاره به انسانی دارد که در جهان واقعی می زید، به شناختن (knowing that) که دغدغه سوژه فلسفی است، ترجیح می دهد.

از این منظر، ما در نسبت و ارتباط واقعی با پدیده ها تعریف می شویم و نه در فاصله با آنها، آن چنانکه فلسفه و علم ترسیم می کنند.

بنابراین «فهم» نیز یکی از مقولات هستی دازاین می شود و نه امری فلسفی و یا تبعی یا پسینی.

از اینجا می توان فهمید که وقتی هایدگر بزرگترین معضل پدیدارشناسی هوسرل را «اپوخه کردن» می دانست، چه منظوری داشته است.

به نظر هایدگر جهان را نمی توان در پرانتز نهاد و یا به آن شک کرد. زیرا آگاهی که ابزار اصلی اپوخه کردن است، توهمی بیش نیست. ما نمی دانیم بلکه بلدیم.

«درک (= فهم) هستی از رهگذر اعمال و کردار ما ظهور می کند و این درک محصول ما نیست، ما در مقام انسان هایی که «هستیم» محصول این درکیم».

اساساً «ما هرگز به سوی اندیشه ها نمی رویم، اندیشه ها به سوی ما می آیند».

به نظر هایدگر نه دازاین را می توان از جهان و نه جهان را می توان از دازاین جدا کرد.

رئالیسم و ایده الیسم هر دو مردود هستند، زیرا جهان و آگاهی دو چیز قابل تفکیک از هم نیستند.

پس چگونه باید دازاین را مطالعه کرد؟ هایدگر می گوید در زندگی روزمره.

هایدگر نشان می دهد که در زندگی روزمره ساختارهایی ذاتی و نه عارض می توان یافت که تعین بخش دازاین هستند. تحلیل این ساختارها رسیدن به معنای دازاین است.

زمانمندی نیز زمینه بحث از هستی دازاین است. هایدگر رابطه التفاتی سوژه و ابژه را نفی می کرد. از نظر هایدگر دازاین همیشه «در – رابطه – با» قرار دارد.

از اینجاست که هایدگر «بودن – با» را دیگر اگزیستانس مهم دازاین می داند.

از این رو، هیچ چیز از خود معنای ثابتی ندارد و در رابطه با دیگران و بر اساس بودن در جهان معنا می یابد.

معنا در شکل زندگی نهفته است و متکی بر رابطه وجودی با جهان است.

برای هایدگر این بودن در جهان و بودن با دیگران همان زیست جهان است.

همه چیز در همین زیست جهان و قواعد آن که امری جمعی ست معنا می یابد؛ هم دازاین، هم حتی وسایل و ابزار کار روزمره. مثلاً چکش، میخ، چوب، اره در همین جهت قابل فهم می شوند و نه در ارجاع به ذاتیات.

از همین جاست که به نظر هایدگر ما برای زندگی روزمره به فعالیت ذهنی نیاز نداریم، زیرا هر آنچه هست پیش از رابطه آگاهی و در زمینه زندگی برای ما معنا می یابد. فهم برای هایدگر امری وجودی است نه تئوریک.

منبع:

گفتمان از سه منظر زبان شناختی، فلسفی و جامعه شناختی (1391)، ترجمه عبدالحسین کلانتری، تهران، انتشارات جامعه شناسان، ص 46-44.

جامعه شناسان

نظریات جامعه شناسان و موضوعات جامعه شناسی از کُتب مختلف توسط دکتر منیژه نویدنیا در اختیار علاقمندان قرار داده می شود، به انضمام نمودارها، عکس ها ... که شیوه ابداعی ایشان می باشد.

نوشته های مشابه

یک دیدگاه

  1. باسلام و تشکر از مطلب بسیار خوب. به نظرم این جمله که جهان در دسترس اوست یه مقدار غریب اومد. بنابر نظرات هایدگر، دازاین در جهان غوطه ور است و در حالتی از غوطه وری، جهان را می شناسد. اگر بگوییم جهان در دسترس اوست این نزدیک به رئالیسم محسوب میشه. غوطه وری دازاین سبب میشه که تجربه جهان به صورت اینترسابجکتیو میسر بشه ضمنا زیست جهان قابل طرح باشه به نظرم هایدگر، دازاین رو در زیست جهان تجربی می شناسه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا