ویژگیهای اصلی روشنگری
روشنگری نقطه عطفی بین سنتگرایی و مدرنیته بوده است. تاثیر آن بسیار گسترده بوده است.
حتی امروزه، بحثی در مورد استدلال یا عقلانیتی که روشنگری برای شکلگیری جامعه مدرن پیشنهاد کرده است، وجود دارد.
این بحث را میتوان در دو اثر متضاد به رهبری یورگن هابرماس از یک سو، و ژان فرانسوا لیوتار از سوی دیگر مشاهده کرد.
لیوتار استدلال میکند که فراروایتها، یعنی نظریههای تمامیتخواه دورکیم، وبر، مارکس، پارسونز و مرتون، باید کنار گذاشته شوند و هابرماس پیشنهاد میکند که عقلانیت روشنگری باید برای اصلاح فراروایتها به کار گرفته شود.
بنابراین، لیوتار خود را یک پُستمدرنیست و هابرماس را یک مدرنیست مینامد.
در واقع، بحث در مورد مدرنیته و پسامدرنیته از ویژگیهای اساسی روشنگری ناشی میشود. هنگامی که این ویژگیها را درک کنیم، تحلیل مدرنیته و پسامدرنیته روشن میشود. موارد زیر ویژگیهای اصلی روشنگری هستند:
عقل:
فیلسوفان عصر روشنگری بر اولویت عقل و عقلانیت به عنوان راههای سازماندهی دانش، که با تجربه و آزمایش تعدیل میشوند، تاکید داشتند. فیلسوفان، عقلگرایی را با تجربهگرایی ترکیب کردند.
تجربهگرایی:
همچنین متفکران و دانشمندان عصر روشنگری معتقدند که دانش ما در مورد جهان طبیعی و اجتماعی مبتنی بر حقایق تجربی است. بنابراین، تجربهگرایی همان تجربه است.
علم:
این تصور که علم مبتنی بر روش تجربی، همانطور که در انقلاب علمی قرن هفدهم توسعه یافت، کلید گسترش تمام دانش بشری بود.
جهانشمولی:
روشنگری معتقد است که عقل، علم و عقلانیت را میتوان در هر موقعیتی به کار برد. این بدان معناست که اصول این اصول در هر موقعیتی یکسان بودند. علم به طور خاص قانون کلی ایجاد میکند که بدون استثنا بر کل جهان حاکم است. این امر عقل، عقلانیت و علم را جهانی میکند.
پیشرفت:
استدلال میشود که اگر علم و عقل برای قانون جهانی باشند، شرایط جهان طبیعی و اجتماعی را میتوان با کاربرد علم بهبود بخشید. بنابراین پیشرفت در علم، عقل و عقلانیت ذاتی است. بر اساس این اصلِ روشنگری است که مدرنیته با پیشرفت مرتبط دانسته میشود.

فردگرایی:
این مفهوم که فرد نقطه شروع همه دانشها و اعمال است و عقل فردی نمیتواند تابع اقتدار بالاتری باشد، جامعه را نتیجه یا محصول اندیشه و عمل تعداد زیادی از افراد میداند.
تسامح:
این مفهوم درست است که همه انسانها اساساً یکسان هستند؛ علیرغم اعتقادات مذهبی یا اخلاقیشان و اینکه باورهای نژادها یا تمدنهای دیگر ذاتاً پایینتر از باورهای مسیحیت اروپایی نیست.
آزادی:
روشنگری به عنوان چالشی برای زنجیره بزرگ دین ظهور کرد و بنابراین محدودیتهای فئودالی و سنتی را محکوم میکند. با این حال، فیلسوفان در اعطای آزادی به طبقات پایین و زنان سخاوتمند نبودند. مدرنیته چنین نگرشی از فیلسوفان را رد کرده است.
طبیعت یکسان انسان:
اگرچه تنوع زیادی در بین مردم جهان بر اساس قومیت، نژاد، کاست و زبان وجود دارد، فیلسوفان اعتقاد خود را به ویژگیهای اصلی طبیعت انسان ابراز کردند که همیشه و در همه جا یکسان بوده است.
سکولاریسم:
روشنگری مخالف هژمونی روحانیت یا روحانیتگرایی است. با مرجعیت سنتی مذهبی مخالفت میکند و خواستار دانش سکولار است.
منبع:




