علمی پژوهشی

اصول جامعه آزاد

ما برای آینده‌ای آزاد مبارزه می‌کنیم – اما این به چه معناست؟ دوازده اصلی که هر شهروندی می‌تواند به طور منطقی از سیاستمداران، روزنامه‌نگاران و چهره‌های عمومی مطالبه کند.

الکسی دو توکویل: «در میان قوانینی که بر جوامع بشری حکومت می‌کنند، یکی از آنها به نظر دقیق‌تر و واضح‌تر از بقیه می‌آید. اگر قرار است انسان‌ها متمدن بمانند یا متمدن شوند، هنر همکاری با یکدیگر (art of associating together) باید به همان نسبتی که برابری شرایط افزایش می‌یابد، رشد و بهبود یابد.»

یک شهروند نگران ممکن است امروز به طور منطقی بپرسد که چرا جهان آنطور که ما می‌خواهیم کار نمی‌کند؟ این سوالی بود که من از حدود سال ۲۰۰۶ به طور جدی شروع به پرسیدن آن کردم.

من خواندن را از جای دیگری شروع کردم، اما اگر از کتاب «اصول جامعه آزاد» نوشته دکتر نایجل اشفورد (Nigel Ashford) برای بنیاد (Jarl Hjalmarson) مطلع بودم، از اینجا شروع می‌کردم. این کتاب تنها در ۹۲ صفحه، ۱۲ اصل را با وضوح و اختصاری بی‌نظیر ارائه می‌دهد. اصول عبارتند از:

  • جامعه مدنی
  • دموکراسی
  • برابری
  • کسب و کار آزاد
  • آزادی
  • حقوق بشر
  • عدالت
  • صلح
  • مالکیت خصوصی
  • حاکمیت قانون
  • نظم خودجوش (Spontaneous order)
  • تحمل

من این کتاب را اکیداً توصیه می‌کنم، اما دو اصلی را که معتقدم امروزه بیشترین مشکل را در مورد آنها داریم، بیشتر توضیح خواهم داد.

برابری

برداشت‌های نادرست درباره برابری در قلب بسیاری از دشواری‌های ما قرار دارند. تلاش برای نوعی عدالت کیهانی که خطاهای گذشته را جبران کند و در عین حال امروز نتایج برابر فراهم آورد، در مرکز بخش بزرگی از اندیشه سیاسی و سیاست‌های اجتماعی آشفته، زیان‌بار و خطرناک قرار دارد.

اشفورد (Ashford) توضیح می‌دهد:

«برابری اصلی است که بر اساس آن باید با مردم یکسان یا برابر رفتار شود. با این حال، آشکار است که انسان‌ها در بیشتر ویژگی‌های خود — در استعدادها، توانایی‌ها، ظاهر یا ترجیحات — یکسان یا «برابر» نیستند.

هیچ‌کس باور ندارد که هر انسان دقیقاً همانند دیگری است؛ پس مردم از چه نظر برابرند؟

بحث درباره برابری به این مربوط می‌شود که چه زمانی درست است با افراد یکسان رفتار شود؟ و چه زمانی نه؟


دست‌کم پنج نوع متفاوت برابری را می‌توان شناسایی کرد: برابری اخلاقی (یا صوری)، برابری در برابر قانون، برابری سیاسی، برابری فرصت‌ها، و برابری نتایج.

سه نوع نخست مطلوب‌اند؛ نوع آخر بسیار نامطلوب است؛ و برابری فرصت‌ها بستگی دارد به اینکه چگونه تفسیر شود.»

این واقعیتی تاریخی و تاسف‌بار است که رفتار برابر با مردم یا به‌عنوان یک اصل اخلاقی نادیده گرفته می‌شد یا با جهان واقعی ناسازگار تلقی می‌گردید. خوشبختانه ما به شیوه‌هایی پیش رفته‌ایم که به سود همگان است — جز کسانی که می‌خواهند اراده خود را بر دیگران تحمیل کنند.

نخست، هر فرد از دیدگاه اخلاقی به‌طور صوری برابر است: همگان به یک اندازه حق دارند سبک زندگی خود را انتخاب کنند. از این اصل، این الزام برمی‌آید که همه در برابر قانون برابر باشند و بدون توجه به هویتشان بی‌طرفانه با آنان رفتار شود. این درسی است که باید دوباره بیاموزیم.

برابری سیاسی نیز از همین اصل ناشی می‌شود و بر حق رای برای همگان تاکید دارد، مگر در مواردی که دلیل معتبر و مشروعی برای سلب آن وجود داشته باشد، مانند زندانی بودن یا کودک بودن. همان‌گونه که هر یک از ما به یک اندازه حق داریم زندگی خود را انتخاب کنیم، هر یک از ما نیز به یک اندازه حق داریم سیاستمداران را انتخاب کنیم.

برابری فرصت به این معناست که مردم باید امکان موفق شدن در زندگی را — آن‌گونه که خود موفقیت را تعریف می‌کنند — داشته باشند. هیچ‌کس نباید از بهره‌برداری از فرصت‌ها بازداشته شود؛ این فرصت‌ها باید فارغ از هویت افراد در دسترس باشند. این یعنی شایسته‌سالاری؛ توانایی به‌علاوه تلاش، که به افراد امکان می‌دهد بدون موانع ناعادلانه شکوفا شوند.

افسوس که تبعیض مثبت — با وجود نیت‌های اغلب شریفش — برای کسانی که شایسته تلقی نمی‌شوند مانع ایجاد می‌کند. من بیش‌ازپیش می‌بینم که موجب رنجش می‌شود وقتی افرادی که در بریتانیا زندگی‌های برخوردارانه‌ای نداشته‌اند احساس می‌کنند، و می‌توانند نشان دهند، که بدون تقصیری از سوی خود دچار محرومیت شده‌اند. تبعیض مثبت برابری اخلاقی، حقوقی و سیاسی و نیز برابری فرصت را نفی می‌کند؛ و نادرست است.

رایج‌ترین معنای برابری — همان که چپ سیاسی را به خود مشغول کرده — برابری در نتایج است؛ مساوات‌طلبی. در این معنا، برابری به دنبال نتایج و پاداش‌هاست، نه شرایطی که مردم در آن در جامعه مشارکت می‌کنند؛ این بافت پویای غنی از روابط میان همه ما. این دیدگاه نیز سایر گونه‌های بنیادی برابری را نفی می‌کند، به بی‌عدالتی می‌انجامد و حاکمیت قانون را تضعیف می‌کند.

این را در نظر بگیرید: آیا عدالت در فرایند زندگی کردن است — «رسیدن به آنچه سزاوارش هستید»، چه خوب چه بد — یا در نتایج برابر، صرف‌نظر از اینکه افراد چه می‌کنند؟ تمدن ممکن است بر پاسخ به این پرسش بچرخد — و چرخیده است.

مدارا

مدارا کردن با چیزی، یعنی آن را عمیقاً نپسندید، اما به‌گونه‌ای آن را تحمل کنید.

توافق (Agreement) و مدارا (Toleration) دو چیز متفاوت‌اند. یعنی مدارا به معنای تحمیل یک اجماع واحدِ مترقی نیست که بیرون از آن افراد طرد شوند.

مدارا یعنی پذیرفتنِ اختلاف نظر و رفتن در مسیر خود با صلح؛ زندگی کردن و اجازه دادن به دیگران برای زندگی.

این یکی از فراموش‌شده‌ترین اصول یک جامعه آزاد است — و اصلی که باید فوراً و با قاطعیت دوباره کشف شود.

نتیجه‌گیری

ایدئولوژی مسلطِ چپِ میانه در دهه‌های گذشته اصول یک جامعه آزاد را تضعیف کرده و پیامدهایی اجتناب‌ناپذیر و زیان‌بار به بار آورده است.

این به این دلیل نیست که با مردم به طور یکسان رفتار می‌شود که آنها امروز از «نظارت دو لایه» شکایت می‌کنند: به این دلیل است که آنها کاملاً متقاعد شده‌اند که مردم بر اساس هویتشان به طور متفاوتی تحت نظارت قرار می‌گیرند.

اگر این درست باشد — و به نظر می‌رسد چنین است — باید به‌عنوان ردّ ایده‌هایی که کشور ما و تمدن غرب بر آن بنا شده‌اند، محکوم شود.

کتاب اشفورد (Ashford) نقطه شروع خوبی است. نسخه PDF را دریافت کنید و به اشتراک بگذارید:

https://bit.ly/PrinciplesFS-PDF

منبع:

https://voices.fightingforafreefuture.com/p/the-principles-for-a-free-society

سایت جامعه شناسی

آشنایی با جامعه شناسی از سایت های دانشگاهی مختلف توسط دکتر منیژه نویدنیا در اختیار علاقمندان قرار داده می شود، به انضمام نمودارها، عکس ها ... که شیوه ابداعی ایشان می باشد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا