جامعهشناسی سیاسی جوانان
بحث در چهار مقوله تنظیم شده است. که به ترتیب به آنها پرداخته میشود.
1. جامعهشناسی سیاسی جوانان چیست؟
جامعهشناسی سیاسی جوانان شاخهای تخصصی از جامعهشناسی است که به مطالعه رابطه دیالکتیک بین جوانان به مثابه یک گروه اجتماعی – سیاسی و ساختارها، نهادها و فرآیندهای قدرت میپردازد.
این حوزه علمی، جوانان را نه به عنوان موجوداتی منفعل و در انتظار ورود به دنیای بزرگسالی، بلکه به عنوان کنشگران سیاسی و اجتماعی فعالی در نظر میگیرد که هویت، فرهنگ و مطالبات خاص خود را تولید میکنند و بر فضای سیاسی جامعه تاثیر میگذارند و از آن تاثیر میپذیرند.
محور اصلی این رشته، بررسی چگونگی شکلگیری آگاهی سیاسی جوانان، شیوههای کنشگری و بسیج آنان، و نیز نحوه مواجهه نظام سیاسی با این نیروی اجتماعی پویا و گاه بالقوه انقلابی است.

2. جوانی چیست؟
در کانون این مطالعه، نخستین پرسش بنیادینی که مطرح میشود این است که: جوانی چیست؟
آیا صرفاً یک مقوله سنیِ زیستشناختی است یا پدیدهای پیچیدهتر که ریشه در بستر اجتماعی، فرهنگی و سیاسی دارد؟
از منظر جامعهشناسی سیاسی، جوانی را نمیتوان تنها به یک بازه سنی تقلیل داد. اگرچه نهادهای بینالمللی مانند سازمان ملل متحد، برای سهولت در سیاستگذاری، جوانان را به عنوان گروه سنی ۱۵ تا ۲۴ یا ۲۵ سال تعریف میکنند، اما این تعریف کمی، قادر به تبیین عمق و غنای تجربه «جوان بودن» نیست.
پییر بوردیو، جامعهشناس شهیر فرانسوی، به درستی اشاره میکند که «جوانی تنها یک کلمه است»؛ به این معنا که جوانی یک مقوله طبیعی و جهانشمول نیست، بلکه یک سازه اجتماعی است که معنای آن در بسترهای تاریخی و اجتماعی مختلف، متفاوت ساخته و بازتعریف میشود.
از این منظر، جوانی به عنوان یک «موقعیت ساختاری» یا یک «عادت واره» فهمیده میشود.
عادت واره جوانی، مجموعهای از سلیقهها، تمایلات، درکها و شیوههای رفتار کردن است که با موقعیت جامعهشناختی خاصی همخوانی دارد؛ موقعیتی که با نوعی «عدم مسئولیت ساختاری» و تعلیق موقت در گذار به بزرگسالیِ کامل – از نظر اقتصادی، اجتماعی و خانوادگی – مشخص میشود.
این موقعیت به جوانان این فضا را میدهد تا به آفرینش خُردهفرهنگها بپردازند، هویتهای جدید را تجربه کنند و ارزشها و هنجارهای مسلط را به چالش بکشند.

نقش نهادهای اجتماعی، به ویژه آموزش همگانی، در تولید و تداوم این دوره حیاتی است.
نظامهای آموزشی با متمرکز کردن جمعیت بزرگی از افراد در یک بازه سنی خاص و به تاخیر انداختن ورود کامل آنان به بازار کار و تشکیل خانواده، به طور مصنوعی دوره جوانی را طولانی میکنند و بستری برای شکلگیری این عادت واره مشترک فراهم میآورند.
بنابراین، جوانی از دیدگاه جامعهشناسی سیاسی، یک پدیده اجتماعی – سیاسی است که هم محصول ساختارهای کلان جامعه است و هم خود به عاملی فعال در تغییر و بازتولید آن ساختارها تبدیل میشود.
این فهم، مبنای لازم برای تحلیل چگونگی تبدیل جوانان از افرادِ به ظاهر منفعل به کنشگران و حتی عوامل تغییرات انقلابی را فراهم میکند.
3. سیاست جوانان چیست؟
با پذیرش این اصل که جوانی یک «سازه اجتماعی» متاثر از «عادت واره» خاص خود است، اکنون میتوان به مفهوم محوری «سیاست جوانان» پرداخت.
سیاست جوانان به معنای دقیق کلمه، نه صرفاً مطالعه مواضع حزبی یا رایدهی جوانان، بلکه عمدتاً به معنای چالشی جمعی برای حفظ و بسط «فضای زیستی» ویژه جوانی است.
این چالش، شکلی از مبارزه برای اعمال کنترل بر شرایط خودِ زندگی است؛ یعنی دفاع از آن دسته از ترتیبات، اسلوبهای بودن، ادراک و رفتارهایی که برساخته موقعیت جامعهشناختی جوانی است.
مطالباتی چون خودمختاری فردی، تحرک و سیالیت – فرهنگی، اجتماعی و جغرافیایی -، امنیت در گذار به دنیای بزرگسالی و حق تجربه و آزمونوخطا، در مرکز این عادت واره قرار دارند.
هرگونه اقدام نهادهای سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی که این فضا را محدود یا این مطالبات را نظامند نادیده بگیرد – مانند بیکاری ساختگی، محدودیتهای شدید فرهنگی، یا بسته بودن کانالهای مشارکت سیاسی – میتواند به عاملی برای دامن زدن به اعتراض و کنش جمعی جوانان تبدیل شود.
این کنشگری دو شکل عمده به خود میگیرد:
الف. سیاست فرهنگی:
غالباً نخستین عرصهای است که جوانان در آن به ابراز وجود و تمایز میپردازند.
این شکل از سیاست، متوجه خلق و تحکیم خُردهفرهنگها از طریق سبکهای پوشش، موسیقی، زبان، الگوهای مصرف و رفتار است.
این امر اگرچه در نگاه اول «غیرسیاسی» به نظر میرسد، اما در واقع شکلی عمیق از سیاستورزی است؛ چرا که با به چالش کشیدن هنجارها و سلیقههای مسلط، عملاً در حال بازتعریف هویت و ایجاد فضایی مستقل از دنیای بزرگسالان هستند.

ب. سیاست اعتراضی و بسیج:
هنگامی که تضاد بین مطالبات عادت واره جوانی و ساختارهای موجود شدت میگیرد، کنشگری جوانان از عرصه فرهنگی فراتر رفته و مستقیماً وارد عرصه سیاسی میشود.
در این مرحله، جوانان دیگر تنها در پیوند با هویت «جوانی» خود عمل نمیکنند، بلکه هویتهای چندگانه و متقاطعی را فعال میسازند.
آنان هویت جوانی خود را با موقعیتهای دیگرشان به عنوان دانشجو، شهروند، کارگر بیکار، یا عضو یک گروه قومی یا مذهبی پیوند میزنند.
این تقاطع هویتها است که به کنشگری جوانان عمق و گستره میبخشد.
یک جوان ممکن است اعتراض خود به «محدودیتهای فرهنگی» – به عنوان یک جوان – را با اعتراض به «بیعدالتی آموزشی» – به عنوان یک دانشجو – و «فساد اقتصادی» – به عنوان یک شهروند – تلفیق کند.
بنابراین، آنچه که اغلب به عنوان یک «جنبش جوانان» توصیف میشود، در واقع شبکهای پیچیده از مطالبات است که ریشه در جایگاه چندگانه آنان دارد و از فیلتر طبقه، جنسیت، قومیت و دیگر هویتها میگذرد.
همین امر، جوانان را به سوختی قدرتمند برای جنبشهای اجتماعی بزرگمقیاس تبدیل میکند.
پس سیاست جوانان، حرکتی است برای تبدیل شدن از یک طبقه سنی منفعل – که توسط دیگران تعریف میشود – به یک طبقه اجتماعی فعال که قادر است عاملیت خود را اعمال کرده و برای تغییر شرایط ساختی که در آن قرار گرفته، مبارزه کند.
4. عوامل انقلاب و موتور تغییر
پرسش بنیادین جامعهشناسی سیاسی جوانان این است: چگونه و تحت چه شرایطی، جوانان از وضعیت «سازماننیافته» و پراکنده در قالب یک عادت واره فرهنگی، به نیرویی «سازمانیافته» یا خود – سازمانده با اهدافی سیاسی و حتی انقلابی تبدیل میشوند؟
پاسخ به این پرسش را باید در تقاطع سه عامل کلیدی جستجو کرد: ساختار اقتصادی – اجتماعی، شکاف نسلی، و امکان بسیج.
A. ساختار اقتصادی – اجتماعی
کنش رادیکال جوانان در خلأ شکل نمیگیرد. مهمترین بستر برای تبدیل ناآرامی بالقوه به کنش بالفعل، وجود محرومیتهای ساختاری است. دو مورد از حیاتیترین این محرومیتها عبارتند از:
الف. بحران مشروعیت:
زمانی که جوانان، شکاف عمیقی بین ارزشهای اعلامشده نظام حاکم – مانند عدالت، برابری، آزادی – و واقعیت تجربهشده خود – تبعیض، فساد، سرکوب – مشاهده کنند، به تدریج به سیستم سیاسی بیاعتماد شده و مشروعیت آن را زیر سوال میبرند.
ب. بحران معیشت و آینده:
معضلاتی مانند بیکاری گسترده – به ویژه در میان فارغالتحصیلان دانشگاهی-، تورم، و ناتوانی در تصور آیندهای بهتر، احساس «محرومیت نسبی» را در جوانان تشدید میکند.
این احساس زمانی قوت میگیرد که فرد خود را سزاوار امتیازات و موقعیتهای بهتری بداند ولی ساختارهای اقتصادی – اجتماعی مانع تحقق آن شوند.
این وضعیت، جوانان را به این نتیجه میرساند که «چیزی برای از دست دادن ندارند» که خود یک عامل قدرتمند برای کنش رادیکال است.

B. شکاف نسلی
شکاف نسلی تنها تفاوت در سلیقه یا رفتار نیست، بلکه در سطح سیاسی به معنای تفاوت در اولویتها، ارزشها و حافظه تاریخی است.
نسل جوان، فاقد خاطره و تروما – ضربه روانی – نسلهای پیشین از وقایعی مانند انقلاب یا جنگ است. بنابراین، محافظهکاری ناشی از این خاطرات را ندارد.
از سوی دیگر، این نسل، مسائل جدیدی را تجربه میکند – مانند تغییرات شدید آبوهوایی، دنیای دیجیتال، تشدید مسائل هویتی – که برای نسلهای پیشین غالباً در اولویت نیستند یا به درستی درک نمیشوند.
این شکاف، منجر به یک گسست ارتباطی و بیاعتمادی بین جوانان و نهادهای تحت سلطه نسلهای پیشین – حکومت، احزاب سنتی، رسانههای مسلط – میشود و جوانان را به سمت ایجاد ساختارها و کانالهای ارتباطی مستقل سوق میدهد.
C. امکان بسیج
حتی با وجود بسترهای فوق، تبدیل نارضایتی به یک جنبش هماهنگشده نیازمند عامل بسیجکننده است. در عصر حاضر، این نقش بر عهده دو عامل است:
الف. شبکههای اجتماعی و فناوریهای دیجیتال:
این شبکهها به جوانان امکان میدهند تا به سرعت و خارج از کنترل نهادهای سنتی، هویت جمعی بسازند، روایتهای خود را تولید و منتشر کنند، اعتراضات را هماهنگ نمایند و هزینههای هماهنگی و بسیج را به شدت کاهش دهند. آنها با ایجاد یک فضای عمومی آلترناتیو، خود به یک نهاد بسیجگر قدرتمند تبدیل شدهاند.
ب. عاملیت و رهبری خودجوش:
جنبشهای معاصر جوانان اغلب فاقد رهبری متمرکز و ایدئولوژی کلاسیک هستند. به جای آن، از طریق شبکههای افقی و با تکیه بر عاملیت فردی که حول یک مطالبه خاص – مانند محیط زیست، حقوق زنان، عدالت اقتصادی – بسیج میشوند، عمل میکنند. این غیرمتمرکز بودن، هم نقطه قوت آنها – مقاومت در برابر سرکوب – و هم نقطه ضعف آنها – ماندگاری کم – است.
در نتیجه، از منظر جامعهشناسی سیاسی، جوانان نه به دلیل «طغیان ذاتی»، بلکه به دلیل موقعیت ساختاری خاصی که در آن قرار گرفتهاند – یعنی در تقاطع عادت واره مطالبهگر، محرومیتهای ساختاری، و دسترسی به ابزارهای نوین بسیج – به «موتور تغییر» بدل میشوند.

آنان با پیوند دادن خواستههای خاص خود به عنوان جوان با گفتمانهای جهانشمولی مانند عدالت، آزادی و کرامت انسانی، توانایی بینظیری در به چالش کشیدن نظم موجود و پیشبرد تحولات اجتماعی – سیاسی دارند. بنابراین، فهم پویاییهای سیاسی هر جامعهای بدون درنظرگیری جامعهشناسی سیاسی جوانان آن، ناقص و ناکافی خواهد بود.




