دل نوشته علمی

جامعه‌شناسی سینما: بررسی تاثیر هالیوود بر درک جهانی از ایران

سینما، به عنوان یک رسانه قدرتمند، نقشی انکارناپذیر در شکل‌دهی به درک ما از جهان ایفا می‌کند.

فیلم‌ها، با بهره‌گیری از داستان‌سرایی و تصاویر جذاب، می‌توانند مخاطبان را به مکان‌ها و فرهنگ‌های گوناگون ببرند، احساسات آن‌ها را برانگیزند و دیدگاه‌هایشان را دگرگون کنند.

از منظر جامعه‌شناختی، تحلیل آثار سینمایی، به‌ویژه در مورد نمایش فرهنگ‌ها و جوامع مختلف، از اهمیت بسزایی برخوردار است.

زیرا کلیشه‌ها، تصورات نادرست و تصویرسازی‌های جهت‌دار می‌توانند پیامدهای جدی داشته باشند و به سوءتفاهم‌های فرهنگی و حتی تنش‌های اجتماعی منجر شوند.

جامعه‌شناسی سینما، به عنوان رشته‌ای که به بررسی تاثیر متقابل سینما و جامعه می‌پردازد، درک عمیق‌تری از این ارتباط فراهم می‌آورد.

پژوهشگران این حوزه، با تحلیل محتوای فیلم‌ها، سریال‌ها و سایر تولیدات تصویری، به دنبال شناخت این موضوع هستند که چگونه رسانه‌ها، به‌ویژه صنعت سینما، می‌توانند بر تصورات عمومی و جهانی تاثیر بگذارند.

از این رو، تحلیل دکوپاژ فیلم‌ها از منظر جامعه‌شناسی از اهمیت بالایی برخوردار است.

دکوپاژ، به عنوان جنبه‌ای از هنر فیلم‌سازی، می‌تواند احساسات ناخودآگاه تماشاگران را دست‌کاری کند، بدون آن‌که خودشان متوجه شوند.

آگاهی از تکنیک‌های دکوپاژ به ما این امکان را می‌دهد که بفهمیم چگونه حس همدلی، حس بدبینی، یا حتی ایجاد وحشت در فیلم‌ها به وجود می‌آید.

به عبارت دیگر، سینما نه تنها «آنچه» را نشان می‌دهد، بلکه «چگونه» نشان می‌دهد و این «چگونگی» است که بر برداشت مخاطب تاثیر عمیق می‌گذارد.

این یادداشت به بررسی نمونه‌هایی از فیلم‌ها و سریال‌های هالیوودی می‌پردازد که به‌طور خاص بر ایجاد تصویری از ایران و فرهنگ ایرانی متمرکز هستند.

هدف از این تحلیل، درک تاثیرات این آثار بر درک جهانی از این کشور و شناسایی الگوها و کلیشه‌های رایج است.

اما فراتر از شناسایی، این یادداشت به دنبال پاسخ به این پرسش اساسی است که چرا این کلیشه‌ها تکرار می‌شوند و چه سازوکارهایی برای مقابله با آن‌ها وجود دارد.

بازنمایی ایران در هالیوود: تکرار کلیشه‌ها و الگوهای منفی

تحلیل اجتماعی فیلم‌ها و سریال‌های هالیوودی مرتبط با ایران، تصویری نگران‌کننده از تکرار کلیشه‌ها و الگوهای منفی را آشکار می‌کند.

یکی از رایج‌ترین این کلیشه‌ها، تصویر زنان ایرانی به عنوان قربانیان سرکوب فرهنگی و مذهبی است.

فیلم‌هایی مانند «بورلسک شدن»، «تهران تابو»، «بدون دخترم هرگز» یا «شرایط» زنان ایرانی را در چارچوب زنجیرهای فرهنگ و مذهب به تصویر می‌کشند و رهایی از آن را به عنوان تنها مسیر رسیدن به آزادی نشان می‌دهند.

این روایت‌ها معمولاً زنان را بدون هیچ‌گونه قدرت و اراده‌ای به عنوان قربانیانی تصویر می‌کنند که در جامعه مردسالار، هیچ فضایی برای پیشرفت و خوشحالی ندارند.

این تصاویر یک‌جانبه، پیچیدگی‌های واقعیت و تنوع تجربیات زنان ایرانی را نادیده می‌گیرد.

در هیچکدام از این روایت‌ها زنان مخترع، دانشمند، ورزشکار و دیگر نخبگان مسلمان وجود ندارد.

در این فیلم ها، زنان مسلمان مفلوک و خانه‌نشین و منفور به تصویر کشیده می‌شوند و قهرمان داستان زنانی هستند که سنت‌ها و مذهب را کنار زده و به سوی آزادی و رهایی و موفقیت پرواز می‌کنند.

فیلم‌هایی مانند «عنکبوت مقدس»، «پرسپولیس» و «سنگسار ثریا میم» نیز به شدت در ایران‌هراسی و مذهب‌هراسی نقش دارند.

صحنه‌های سنگسار و نمایش زنان به عنوان قربانیان سیستم مردسالارانه، می‌تواند کلیشه‌های منفی عمیقی را در ذهن مخاطبان خارجی ایجاد کند.

نمونه‌های دیگری مانند فیلم «گلاب» و سریال «تهران» با تمرکز بر جاسوسی و نارضایتی‌های سیاسی، ممکن است بیننده را به سمت درکی یک‌جانبه و آشفته از ایران سوق دهند.

نمایش افراطی‌های مذهبی نیز می‌تواند کلیشه‌ای کلی از جامعه ایران باشد که تنوع عقاید و دیدگاه‌های موجود را نادیده می‌گیرد.

فیلم «سپتامبرهای شیراز» با به تصویر کشیدن رنج یک خانواده ایرانی – یهودی در ابتدای انقلاب ۱۳۵۷، تصویری تاریک از اسلام گرایان ارائه می‌دهد و می‌تواند بر درک مخاطبان خارجی از روابط بین ادیان مختلف تاثیر منفی بگذارد.

فیلم «آرگو» نیز با نمایش تیره و تار تهران در سال ۱۳۵۸ و پیروی از فرمول‌های رایج هالیوود، با ارائه تصویری غلط از ایران و سپاه پاسداران، بر قهرمان‌پروری آمریکایی‌ها متمرکز است.

در حقیقت، بسیاری از این فیلم‌ها، از دکوپاژهای جانبدارانه‌ای استفاده می‌کنند که هدف آن‌ها القای تصویری منفی و ترسناک از ایران به مخاطب است.

چرا این کلیشه‌ها در هالیوود تکرار می‌شوند؟

صنعت سینما به عنوان یک ابزار ارتباطی قدرتمند، هم می‌تواند برای آموزش و آگاهی‌بخشی و هم برای تقویت کلیشه‌ها مورد استفاده قرار گیرد.

در هالیوود، تولید فیلم‌هایی که به طور خاص بر ایران متمرکز هستند، اهداف متنوعی را دنبال می‌کند.

در حالی که سرگرمی و درآمدزایی از عوامل اصلی تولید این آثار هستند، نگرش‌های سیاسی و فرهنگی نیز نقش قابل توجهی ایفا می‌کنند.

تکرار این کلیشه‌ها در هالیوود اتفاقی نیست، بلکه محصول مجموعه‌ای از عوامل به هم پیوسته است.

از یک سو، کلیشه‌ها به دلیل سودآوری تکرار می‌شوند. تصاویر آشنا و داستان‌های از پیش تعیین شده، ریسک سرمایه‌گذاری را برای استودیوها کاهش می‌دهند و به آسانی مخاطبان را جذب می‌کنند.

از سوی دیگر، هالیوود به عنوان بخشی از صنعت سرگرمی آمریکا، نمی‌تواند از تاثیرات سیاسی و ایدئولوژیک مصون باشد. بازنمایی‌های منفی از ایران، اغلب در راستای اهداف سیاست خارجی و تبلیغات منفی علیه این کشور قرار می‌گیرند.

در این میان، می‌توان به ایده «شرق به‌عنوان ابژه وجدان غربی» که آلن بدیو در کتاب «سینما» مطرح نموده، اشاره کرد.

این مفهوم به معنای نشان دادن رنج و فلاکت شرق با هدف تقویت حس برتری‌طلبانه و احساس رستگاری در غرب است که در بسیاری از این فیلم‌ها قابل مشاهده می‌شود.

علاوه بر این عوامل، عدم شناخت کافی از فرهنگ و جامعه ایران نقش مهمی در تداوم کلیشه‌ها ایفا می‌کند.

بسیاری از فیلمسازان و نویسندگان هالیوودی به جای بررسی منابع معتبر و کسب درک دقیق و عمیق از واقعیت‌های فرهنگی، به روایت‌های سطحی و دست‌دوم متکی هستند.

در نتیجه نمایش‌هایی سطحی و اغلب ناعادلانه از جامعه و فرهنگ این کشور ارائه می‌دهند.

از سوی دیگر، برای مخاطب جهانی، ارائه روایت‌های پیچیده و ظریف از ایران، دشوارتر از ارائه تصاویر کلیشه‌ای است.

بنابراین، فیلمسازان اغلب ترجیح می‌دهند با ساده‌سازی بیش از حد، تصویری قابل فهم (و متاسفانه اغلب نادرست) از ایران به مخاطب ارائه دهند.

علاوه‌براین، متاسفانه، روند ایران‌ستیزی در سینمای هالیوود، اغلب منجر به کلیشه‌سازی و ارائه تصویری یک‌جانبه از این کشور می‌شود.

راهکارها: فراتر از انتقاد، به سوی عمل

برای مقابله با روند تکرار کلیشه‌های نادرست و تصویرسازی‌های سطحی از ایران در رسانه‌ها و به‌ویژه فیلم‌ها، نیازمند اقداماتی جامع و منسجم هستیم.

اولین قدم، تقویت صنعت سینما در داخل کشور است؛ این امر با تولید محتوای متنوع، واقع‌گرایانه و گسترش آموزش‌های تخصصی در حوزه فیلم‌سازی، حمایت از پروژه‌های مستقل و آسان‌سازی دسترسی به منابع مالی امکان‌پذیر می‌شود.

در کنار آن، توسعه دیپلماسی فرهنگی و برگزاری جشنواره‌های معتبر جهانی، می‌تواند فرصتی فراهم کند تا آثار فرهنگی و سینمایی ایرانی در سطح بین‌المللی دیده شده و تصویر واقعی‌تر و چندوجهی از ایران عرضه شود.

حمایت از فیلمسازان ایرانی در خارج از کشور نیز نقش مهمی در این مسیر دارد، زیرا آنان غالباً تلاش می‌کنند تصویری حقیقی‌تر و عمیق‌تر از فرهنگ و جامعه ایران ارائه دهند که می‌تواند نقش موثری در تعدیل کلیشه‌ها ایفا کند.

علاوه بر این، ایجاد روایت‌های جایگزین و مقاوم در برابر کلیشه‌ها کلید حل مسئله است.

تولید فیلم‌ها و سریال‌هایی که به جای تکرار تصورات کلیشه‌ای، بر درک متقابل، احترام به تنوع فرهنگی و شناخت عمیق از جامعه ایران تمرکز دارند، می‌تواند نگاه جهانیان را تغییر دهد.

نمونه‌هایی از این آثار، زندگی روزمره مردم، هنر، موسیقی و دستاوردهای علمی و فرهنگی ایران را به تصویر می‌کشند و در عین حال، تفاوت‌ها و پیچیدگی‌های فرهنگی این کشور را نشان می‌دهند.

همچنین، افزایش فعالیت‌های رسانه‌ای آگاهانه، از جمله آموزش در مورد کلیشه‌های رایج و ترغیب به تماشای نقادانه فیلم‌ها، می‌تواند باعث کند شدن روند تکراری و ساده‌سازی تصاویر شود.

همکاری‌های بین‌المللی در قالب پروژه‌های مشترک هم نقش مهمی در تولید محتوای متنوع و چندبعدی دارند و در نهایت، این اقدامات می‌توانند نه تنها تنش‌های سیاسی و اجتماعی را کاهش دهند، بلکه پل‌هایی فرهنگی و ارتباطی بین جوامع مختلف ایجاد کنند.

این فرآیند در نهایت منجر به شکل‌گیری تصویری منصفانه‌تر و دقیق‌تر از ایران در ذهن جهانیان خواهد شد.

شکوفه عصاره

کارشناس ارشد پژوهش علوم اجتماعی، روزنامه نگار و تحلیلگر

یک دیدگاه

  1. چیزی که این تحلیل رو، خوب و عمیق، نشان می دهد، پرداختن به “چرایی و علل” ضعفِ سینمای ایران و تا حدودی غلبه ی هالیوود بر سینمای ایران است.
    و همینطور پایان این یادداشت، به راهکارهای عملی جهت مقابله با این وضعیت پرداخته شد که نشان از درک بالا و پختگیِ تحلیل کننده دارد.
    متأسفانه، عوامل سینمای ایران با تأثیر پذیریِ زیاد از فرهنگ غرب، دچار نوعی خود باختگی شدند که این اصلا قابل توجیه نیست.
    چیزی که می توونه صنعت سینمای ایران رو تقویت کنه و به پویایی برستاند، این است که عوامل سینما، آنهایی که دست اندر کار هستند و شاید میشه گفت، مافیای سینما رو باید جلوی شان را گرفت و افرادِ متعهد و مؤمن و پایبند به اصول و اخلاق و ارزشهای دینی، اسلامی و ایرانی جای آنها رو بگیرند. گرچه کارِ آسانی نیست. اما اگر دنبال تغییر هستیم، باید انقلابی صورت بگیرد.
    شایدم نظرم، نیاز به نقدهایی هم داشته باشه. اما از نقد منصفانه، استقبال می کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا