میراثی به نام ایران
احساس وطن پرستی و تلاش برای اعتلای ایران که از گذشتگان ارث برده ایم به نظر می توان آن را در زمره میراث فرهنگی غیرملموس قرار داد.
حیات فرهنگ یک جامعه به حفظ و میراث داری از فرهنگ های ملموس و غیرملموس آن بستگی دارد.
در این فرصت سخن ما بر روی میراث فرهنگی غیرملموس است. میراث فرهنگی غیرملموس تنها به معنای قصه و سرود و … جشنواره های یک فرهنگ نیست.
میراث فرهنگی غیرملموس را می توان تامل و تفکر و دغدغه مندی های نیاکانمان نسبت به جامعه و تحولات آن دانست.
احساس نگرانی، دلسوزی و دغدغه مندی برای وطن که در قالب میراث فرهنگی غیرملموس نسل به نسل و سینه به سینه به ما به ارث رسیده است.

شاید این میراث فرهنگی از احساس وظیفه عباس میرزا در قبال وطن و سخنان حسرت بارش از عدم توفیق ایرانیان در مواجه با نمایندهی فرانسه برای ما به یادگار مانده است. یادگاری که امیر در مدت دورهی صدارتش آن را به نیکی در رگ و جانش حفظ نمود و حتی قاتلانش نیز با قطع رگان دست او موفق به نابودی این یادگار نشدند و این وطن دوستی به نسل بعد رسید.
نسل بزرگ مردانی چون میزرا یوسف خان مستشارالدوله که به جرم آزادی و آزادی خواهی به زندان استبداد گرفتار آمد و کتابش موصوف به یک کلمه را در زندان آنقدر بر سرش کوفتند که چشمانش آب آورد.
نیکنامانی چون امین الدوله، میرزا حسین خان سپه سالار که در راه اصلاحات کوشیدند و میرزا حسن رشدیه که عمری برای اعتلای آموزش و رشد فرزندان ایران کوشید و عاقبت با ناسپاسی مستبدین و جزم اندیشان روبرو شد، آنچنان که در خاطراتش می آورد: «موثرترین اسباب ها تکفیر من بود. اعتنا نکردم. از ورود به حرم مانع شدند به زیارت از خاج قانع شدم. از ورود به حمام ها قدغن کردند در منزل استحمام کردم. در معابر بنای فحاشی گذاشتند، جز برای مدرسه از خانه خارج نشدم».

باری این میرات با هر مشقت و ناملایمتی به مبارزان مشروطه خواه رسید. وطن خواهی این بار در خاک تبریز ریشه دوانید و در باور زنان و مادرانش شکوفه کرد.
زنانی که در دوران جنگ و قحطی و کمبود نان شیرانه فریاد می زدند که ما خاک می خوریم ،اما خاک به دشمن نمی دهیم.
یادگار و میراثی که در فریاد دکتر حسین فاطمی در هنگام لحظه اعدام با فریاد زنده باد مصدق تبلور یافت و در ادامه در نبرد نابرابر با عراق در جنگ هشت ساله و با دمیدن لاله از خون جوانان وطن حفظ و نزد ما به امانت به یادگار گذاشته شده است تا ما نیز با حفظ و انتقال آن به نسل بعد در قبال وطن ادای دین کنیم.
هرچند ممکن است راه های رسیدن به این هدف متفاوت باشد. وطن پرستی و حب وطن از جمله میراثیست که مثل نوروز، مهرگان، یلدا و… در رگ و جانمان خانه کرده است زیرا که ما با عقلانیت و امید از هیچ کوششی در راستای ساختن ایرانی آزاد دریغ نمی کنیم و هر روز و هر لحظه آن را زندگی می کنیم، زیرا که ما وارثان شعر شاملو و زمزمه کنندگان شعر آن هستیم:
روزی ما دوباره كبوترهایمان را پیدا خواهیم كرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت
روزی كه كمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری ست
روزی كه دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ایست
و قلب
برای زندگی بس است
روزی كه معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
روزی كه آهنگ هر حرف، زندگی ست
تا من به خاطر آخرین شعر، رنج جستجوی قافیه نبرم
روزی كه هر حرف ترانه ایست
تا كمترین سرود بوسه باشد
روزی كه تو بیایی، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یكسان شود
روزی كه ما دوباره برای كبوترهایمان دانه بریزیم
و من آنروز را انتظار می كشم
حتی روزی
كه دیگر
نباشم



