علمی توصیفی

گروه و جادو

مارسل موس و هنری هوبر در سال 1904 مطالعه‌ای با عنوان «رساله‌ای در باب نظریه کلی جادو» در مجله «سالنامه‌های جامعه‌شناسی» منتشر کردند.

این پژوهش دارای دو تز محوری بود: نخست آنکه جادو را پدیده‌ای اجتماعی می‌دانست (۱). و دوم آنکه معتقد بود امر مقدس در کانون باورها و کنش‌های جادویی جای دارد و به هیچ‌روی از آن جدا نیست (۲).

این دو ایده، چارچوب علمی موس و هوبر را شکل می‌داد و افزون بر آن، آنان کوشیدند رابطه میان این دو، یعنی دین و جادو را نیز واکاوی کنند.

 از این رو، موضوع اصلی پژوهش، جادو به مثابه پدیده‌ای اجتماعی و فراگیر بود که همه جوامع انسانی آن را بازشناخته‌اند.

بر این اساس، پرسش بنیادینی که موس و هوبر را در انجام این مطالعه هدایت می‌کرد، این بود: چه عامل مشترکی میان همه پدیده‌های جادویی وجود دارد؟

نخست: اجزای فرآیند جادو

مارسل موس می‌گوید برای اینکه یک عمل «جادو» اتفاق بیفتد، سه چیز اصلی لازم است(3):

1.  ساحر (کنشگر): باید یک نفر باشد که کار جادو را انجام دهد. این شخص می تواند یک جادوگر حرفه ای باشد یا یک فرد عادی که بلد است چطور یک طلسم خاص را اجرا کند. نکته مهم این است که بدون ساحر، جادویی در کار نیست.

2.  آداب و اعمال (کنش‌ها): خود کارهایی که برای جادو انجام می‌شود. مثلاً خواندن ورد، ساختن یک طلسم، انجام یک حرکت خاص و …

3. باورها و تصورات (بازنمایی‌ها): این مهم‌ترین جزء است. یعنی همه (هم ساحر و هم کسانی که به او مراجعه می‌کنند) باید باور داشته باشند که این آداب و اعمال واقعاً کار می‌کنند و قدرت ماورایی دارند. اگر کسی به وردی که خوانده می‌شود باور نداشته باشد، آن ورد فقط یک سری کلمه بی‌معنی است.

موس می‌گوید ساحرها معمولاً دو جور صلاحیت دارند: صلاحیت ذاتی، مثلاً همه در جامعه باور دارند که فلان خانواده به طور مادرزادی چشم‌شان شور است یا دستشان در درمان دردها گرم است. این باور عمومی به آن فرد، «صلاحیت ذاتی» برای جادوگری می‌دهد. صلاحیت اکتسابی، یعنی ساحر، آموزش دیده و شاگردی کرده است. مثلاً نزد یک جادوگر پیر، وردها و طلسم‌های خاصی را یاد گرفته است.

در نهایت، موس تاکید می‌کند که با وجودی که بعضی کارهای ساده را همه می‌توانند انجام دهند مثل گفتن یک ذکر کوچک برای دفع چشم‌زخم، اما جادوی واقعی و پیچیده همیشه یک کار تخصصی است و در هر جامعه‌ای فقط تعداد خاصی صلاحیت و اجازه انجام آن را دارند(4).

اعمال که آنها با در نظر گرفتن ارتباطشان با سایر عناصر جادو، «مناسک جادویی» می‌نامیم(5). و آن مناسک، اگر تکرار نشوند و قابل انتقال نباشند و جامعه برای آنها (به عنوان یک باور) گرد هم نیاید، به اندازه‌ای که اعمال موثر (در نظر گرفته نمی‌شوند)، اگر تمام جامعه (و نه صرفاً یک فرد) به آنها اعتقاد نداشته باشند، سحر نامیده نمی‌شوند(6).

موس می‌گوید: این عموم مردم هستند که ساحر را می‌سازند و همچنین اثرات ناشی از او را خلق می‌کنند. ساحر به لطف عموم مردم، همه چیز را می‌داند و می‌تواند همه کارها را انجام دهد(7).

سپس مولفه سوم می‌آید که همان بازنمایی‌ها یا ایده‌ها و باورهای مرتبط با اعمال جادویی است، که بر اساس آن می‌توان باور به کارایی مناسک جادویی را توضیح داد. موس آن را در سه عنصر خلاصه می‌کند: فرمول های همدلی، خاصیت اشیاء و نظریه ارواح.

فرمول‌های همدلی

مقصود از ایده «همدلی» از یک سو درگیر شدن قوا، و از سوی دیگر ایده وجود یک محیط جادویی است(8). این ایده در عمل با ایده قوا در قربانی‌ها، نمازها، دعاها و غیره (از جمله مناسک منفی مانند محرمات و جن و غیره) تقویت می‌شود(9).

موس در خلاصه خود تاکید می‌کند که فرمول‌های همدلی، قوانین مناسک جادویی نیستند، و همچنین قوانین مناسک همدلی نیز نمی‌باشند.

آنها صرفاً ترجمه‌های انتزاعی از تصورات بسیار عمومی هستند که حول جادو می‌چرخند.

همدلی، مسیری است که نیروی جادویی از آن عبور می‌کند، و خود نیروی جادویی نیست.

و موس مثالی از سیدنی هارتلند نقل می‌کند تا یک رسم همدلی را توضیح دهد: باور عامیانه در مورد ارتباط یک جادوگر یا ساحره از طریق خشک کردن شیر زنی که به کودکش شیر می‌دهد، کمتر از جادوگری که ارتباطی از طریق چشم شور و جادوی یک جادوگر یا پری یا شیطانی می‌بافد، محتاطانه است (10).

نکته بسیار مهم موس:او تاکید می‌کند که همدلی خود نیروی جادو نیست، بلکه فقط مسیر یا کانالی است که نیروی جادو از طریق آن حرکت می‌کند.

عنصر دوم، مفهوم «خاصیت» است

استفاده از اشیاء تحت تملک معمولاً مشروط به آیین‌ها است: نخست قواعد جمع‌آوری (تعیین زمان و مکان، ابزار و اهداف…) وجود دارد.

مثلاً گیاه مورد استفاده باید از کنار رودخانه، تقاطع راه‌ها یا زیر نور ماه در نیمه‌شب با دو انگشت و دست چپ چیده شده، سپس با دست راست مصرف شود.

دوم قواعد استفاده (مربوط به زمان، مکان، مقدار…) وجود دارد(11). خاصیت جادویی نه به‌صورت ذاتی و طبیعی در اشیاء نهفته است، بلکه نسبی و بیرونی بوده و به نحوی از طریق آیین قربانی و برکت‌یابی مرتبط با اشیاء مقدس یا لعنت‌شده اعطا می‌شود.

این خاصیت از طریق اسطوره تبیین شده و به‌صورت تصادفی و اکتسابی تقدیس می‌یابد؛ مانند گیاهانی که مسیح بر آنان گام نهاده است(12).  

ویژگی جادویی یک شیء از نوعی توافق ناشی می‌شود که در بخشی از یک اسطوره یا آیین نقش ایفا می‌کند(13).

از اینجا می‌فهمیم که چرا مفهوم «خاصیت» شامل ایده‌ای سیال از قدرت و طبیعت است.

در مقابل، در جادو به‌وضوح می‌بینیم که اشیاء دارای منافع نامحدودی هستند: نمک، خون، بزاق، آهن، بلورهای معدنی، فلزات گرانبها، خاکستر آتشفشانی، درخت انجیر، کندر، توتون… همگی دارای نیروهای جادویی جهانی هستند(14).

بنابراین اشیا که ساحر و جادوگر استفاده می کند. قدرت نامحدود پیدا می‌کنند: به همین دلیل است که در دنیای جادو، چیزهای بسیار معمولی مثل نمک، خون، آهن، دود بخور و… می‌توانند تبدیل به چیزهایی با قدرت‌های جادویی بزرگ و نامحدود بشوند.

نه به خاطر خودشان، بلکه به خاطر معنایی که آیین‌ها و داستان‌ها به آن‌ها داده‌اند.

فرض کنید یک سکه معمولی داریم. به خودی خود، ارزش آن فقط ارزش مادی آن است. اما اگر همین سکه یا پارچه در یک آیین مذهبی خاص برکت داده شود، یا گفته شود که متعلق به یک شخصیت تاریخی بسیار مهم بوده، برای بسیاری از مردم تبدیل به یک شیء قدرتمند و خوش‌یمن می‌شود. قدرت آن از خود سکه نیست، بلکه از داستان و آیینی است که پشت آن قرار گرفته است.

سومین عنصر، که نظریه ارواح است

به عقیده مارسل موس، هیچ آیین جادویی بدون حضور ارواح شخصی، دستکم تا حدی ، اگر نه ضروری، وجود ندارد.

از سوی دیگر، از این نظریه استنباط می‌شود که جادو در محیطی خاص عمل می‌کند و همه چیز لزوماً از عالَم ارواح می‌گذرد، یا به بیان دقیق‌تر، تحت شرایطی که ارواح در آن حاضر می‌شوند (در صورت امکان) صورت می‌پذیرد(15).

با وجود اهمیت ارواح و شیاطین، آن‌ها تنها بخشی از نیروهای درگیر در کنش جادویی، از جمله آن دسته که شیطانی طبقه‌بندی شده‌اند، را نمایندگی می‌کنند.

به عقیده موس، ایده ارواح، به مثابه مفهومی غیرشخصی‌شده از قدرت فاعل، عمل از راه دور جادوگر و اثر ناشی از آیین او را به خوبی تبیین می‌کند، اما وجود خود آیین و ویژگی‌های اجرایی آن را — همچون مواد جادویی، شرایط آیینی، زبان خاص و غیره — توضیح نمی‌دهد.

اینکه چرا باید یک عروسک خاص را بسوزانیم؟ چرا باید یک ذکر خاص را با حرکات خاصی بخوانیم؟ چرا از یک گیاه خاص استفاده می‌کنیم؟

وجود ارواح به تنهایی پاسخگوی این سوالات درباره جزئیات و اجرای جادوگری نیست.

همه این عناصر (اعمال، ارواح، آیین‌ها) به ما کمک می‌کنند تا بفهمیم جادو چگونه کار می‌کند. اما برای درک عمیق‌تر و کامل جادو به عنوان یک پدیده اجتماعی، موس مفهومی به نام «مانا» را معرفی می‌کند.

مفهوم «مانا» بسیار فراتر از صرف یک «نیرو»ست. این واژه در واقع همزمان بیانگر یک کنش، یک ویژگی و یک حالت است. به بیانی دیگر، این کلمه می‌تواند نقش یک اسم، یک صفت و یا حتی یک فعل را ایفا کند.

برای مثال، زمانی که می‌گوییم یک شیء «مانا» است، در حال وصف کردن یک کیفیت در آن هستیم در اینجا مانا یک صفت است، اما نوعی صفت است که برای انسان به کار برده نمی‌شود.

همچنین، زمانی که می‌گوییم یک موجود مانند یک روح، یک انسان، یک سنگ یا حتی یک آیین «مانا» دارد، در حال نسبت دادن این خاصیت به آن هستیم.

حتی از فعل «مانا کردن» نیز برای بیان انجام یک عمل اثرگذار استفاده می‌شود.

این واژه با اشکال و صیغه‌های دستوری مختلف به کار می‌رود تا مفاهیمی مانند در اختیار داشتن مانایابخشیدن مانا را برساند.

به طور خلاصه، این اصطلاح دربرگیرنده‌ی طیف وسیعی از مفاهیمی است که ما برای بیان آنها از واژه‌هایی مانند: «اقتدار یک جادوگر»، «خاصیت جادویی یک شیء»، «یک موجود ماوراءالطبیعی» یا «داشتن یک قدرت مرموز» استفاده می‌کنیم(16).

 موس همچنین خاطرنشان می‌کند که مانا هرچند یک مفهوم کلی و انتزاعی است، اما برای باورکنندگانش کاملاً واقعی و محسوس است. همین ویژگی بنیادین و اولیه آن است که تعریف دقیق و عاری از ابهام آن را دشوار می‌سازد.

موس با اشاره به نظرات «کدرینگتون» بیان می‌کند که «مانا» در دیدگاه این جوامع، معیار سنجش ارزش اشیا و افراد محسوب می‌شود؛ ارزشی که هم می‌تواند جنبه جادویی داشته باشد، هم دینی و هم اجتماعی.

موقعیت و منزلت اجتماعی افراد، به طور مستقیم به میزان «مانا»یی که در اختیار دارند گره خورده است.

این ارتباط به‌ویژه در جوامع و انجمن‌های سری که افراد در آن عضویت دارند، آشکار است.

حتی قداست و احترام قوانین مربوط به مالکیت (تابوها) نیز با میزان «مانا»یی که یک فرد می‌تواند اعمال کند، مرتبط است.

حتی ثروت مادی نیز معمولاً نتیجه و برآیند داشتن «مانا» دانسته می‌شود. به همین دلیل، در بسیاری از این جزایر، واژه «مانا» به ثروت و پول نیز اشاره دارد.

ایده «مانا» از مجموعه‌ای از باورهای به هم‌پیوسته اما سیال و تغییرپذیر تشکیل شده است که بر یکدیگر استوار هستند:

از یک جنبه، مانا یک ویژگی و کیفیت است؛ چیزی است که یک شیء یا شخص دارای آن است، نه خود آن شیء.

برای توصیف آن از واژه‌هایی مانند قدرت یا سنگینی استفاده می‌شود.

به عنوان مثال، در جزیره «سا» آن را داغ می‌نامند و در جزیره «تانا» آن را با واژگانی مانند شگفت‌انگیز، جاودانه، مقاوم و تغییرناپذیر توصیف می‌کنند.

 از جنبه‌ای دیگر، مانا خود یک چیز واقعی و یک جوهر موثر است، اما در عین حال وجودی مستقل ندارد.

و از نگاهی سوم، مانا نیرویی است که در اختیار موجودات روحانی، مانند ارواح نیاکان و ارواح طبیعت، قرار دارد (17).

موس همچنین به این موضوع اشاره می‌کند که برای مثال، در منطقه «فلوریدا» (در ملانزی)، وقتی فردی بیمار می‌شود، بیماری او را به اثر «مانا» نسبت می‌دهند.

در همین حال، به فردی که منشأ این مانا (بیماری‌زا) است «تیندالو» (Tindalo) می‌گویند.

موس در نهایت نتیجه می‌گیرد که تعداد نامحدودی از «ماناها» وجود دارند که همگی از قدرت یکسانی برخوردار نبوده و به سادگی در حال تغییر و ناپایدار هستند.

«مانا» میان موجودات، اشخاص، ارواح، اشیاء و رویدادها توزیع شده است(18).

اما نکته کلیدی این است که مانا در بنیادی‌ترین سطح، نوعی کنش و تاثیر متقابل است. به عبارت دقیق‌تر، مانا یک کنش روحی و روانی است که از طریق ارتباط همدلانه بین موجوداتی که با یکدیگر پیوند دارند، پدید می‌آید(19).

موس تاکید می‌کند که مفهوم «مانا» منحصر به ملانزیایی‌ها نیست و مفاهیم مشابهی در فرهنگ‌ها و جوامع متعدد دیگر نیز یافت می‌شود.

او نمونه‌های زیادی را ذکر می‌کند: برای نمونه، در میان ساکنان مالی، مفهومی به نام «کرامات» (karamat)  و «حرم» (haram) وجود دارد که به معنای امر مقدس است.

این امر مقدس می‌تواند در اشیاء، مکان‌ها، لحظات خاص، حیوانات، ارواح، افراد و جادوگران تجلی یابد. همۀ اینها می‌توانند به نوعی با «کرامات» مرتبط باشند که به گفته موس، نیرویی است که کنشی را تولید می‌کند(20).

همچنین مالاویایی‌ها مفهوم «لوریندا» (lorrinda) را دارند.

در میان مردم «کونکین» (Konkin) مفهوم (مانیتو) (manitou) یافت می‌شود.

در مکزیک و آمریکای مرکزی مفهوم «ناوال» (nagual) و در استرالیا، در قبیله «بیرث» (Bierth)  مفهوم «پولیا» (boolya) وجود دارد. علاوه بر اینها، نمونه‌های بسیار دیگری نیز قابل ذکر است(21).

موس بر این باور است که مفهوم «مانا» کارکردهای متعددی دارد که به ما کمک می‌کند دنیای جادو را بهتر درک کنیم. این مفهوم به طور مشخص چهار نقش اصلی ایفا می‌کند:

1- مشروعیت‌بخشیدن به قدرت جادوگر:

مانا به قدرت جادوگر مشروعیت می‌بخشد و آن را موجه می‌سازد.

2- توجیه‌کننده اعمال و باورها:

این مفهوم ضرورت انجام آیین‌های منظم، قدرت آفریننده کلمات، برقراری ارتباطات همدلانه و انتقال ویژگی‌ها و تأثیرات را توجیه می‌کند.

3- تفسیر حضور ارواح:

مانا در نهایت حضور و مداخله ارواح را توضیح می‌دهد، چرا که هر نیروی جادویی را به عنوان یک نیروی روحانی تصور می‌کند.

4- حفظ و تقویت باور عمومی:

همچنین مانا باور عمومی نسبت به جادو را به حرکت درمی‌آورد.

از یک طرف ماهیت جادو را خلاصه و فشرده می‌سازد و از طرف دیگر، با سازمان‌دهی همه اشکال ممکن جادو، همین باورها را تغذیه و تقویت می‌کند.

به عبارت ساده‌تر، مانا هم توضیح‌دهنده دنیای جادو است و هم توجیه‌کننده آن، و همزمان به حفظ و ادامه این باورها در جامعه کمک می‌کند(22).

موس توجه را به این نکته جلب می‌کند که مانا یک مفهوم «پیشینی» (a priori) است؛ یعنی پیش از هر تجربه‌ای وجود دارد و به عنوان یک مقوله ناخودآگاهدر ذهن بشر عمل می‌کند که از طریق وقایع عینی تجربه می‌شود(23).

علاوه بر این، مانا یک مقوله در ذهن فردی انسان (مانند مقوله‌های زمان و مکان) نیست، بلکه به صورت متفاوت در تمدن‌ها و جوامع مختلف تکامل یافته است.

این مفهوم یک مقوله در اندیشه جمعی است.

موس تاکید می‌کند که مفهوم مانا، همانند مفهوم «امر مقدس»، یک مقوله از مقوله‌های اندیشه جمعی بشری است که احکام خاص خود را دارد(24).

مقوله‌ای که طبقه‌بندی اشیاء را اعمال می‌کند، برخی را از هم جدا ساخته و برخی دیگر را با هم متحد می‌سازد(25).

جمع بندی

در نهایت، به نظر می‌رسد که منحصربه‌فرد بودن دیدگاه موس و هوبرت از تامل در رابطه فرد با جامعه آغاز می‌شود؛ تاملی که ریشه در اندیشه جامعه‌شناختی فرانسه از زمان شکل‌گیری آن با امیل دورکیم دارد.

موس از منظر اصولی  اعتراف می کند که جادو همیشه بر فرد منزوی تاثیر می‌گذارد و او را هدف قرار می‌دهد، اما آنچه برای او اهمیت دارد، فشار جامعه‌ای است که به جادو معتقد است.

کارایی جادو ذهنی است و نه مادی، اجتماعی است و نه فردی.

جادو محصول یک باور جمعی است، برخلاف نظر جیمز فریزر که پیش از او جادو را با توضیحی روان‌شناختی و فردی تفسیر کرده بود.

این تفسیر قانع‌کننده نبود، چرا که موس و هوبرت در پی بررسی تاثیر جامعه‌ای بودند که جادوگر را می‌آفریند؛ آن دو کوشیدند تا توانایی‌های جادوگر و کارایی آیین‌های او را با تکیه بر باورهای جامعه‌ای که جادوگر به آن تعلق دارد، مورد بررسی قرار دهند.

بر این اساس، موس و هوبرت در مفهوم «مانا» عامل مشترکی برای تفسیر پدیده جادویی یافتند.

از این رو، آنان با پشتکار فراوان از فرهنگ‌های مختلف استدلال کردند که «مانا» نام‌های مختلفی به خود می‌گیرد تا همان پدیده اجتماعی کل‌گرا را توضیح دهد.

پیوست:

نویسنده: يونس الوكيلی

مترجم: احسان شکوهی

Marcel Mauss ,Sociologie et anthropologie, précédé par Claude lévi-Strauss, 13e édition, Quadrige, 2013, p. 32, p. 134

2- او همین کار را در مطالعه‌اش درباره قربانی، هدیه و نیایش انجام داد 

3- همان منبع، صفحه 10

4-همان منبع، صفحه 18

5- (همان منبع)

6- همان منبع، صفحه 11

7- همان منبع، صفحه 33-32

8- همان منبع، صفحه 92

9- همان منبع، صفحه 93

10-همان منبع، صفحه 246

11-(همان منبع)

12-همان منبع، صفحه 96

13-(همان منبع) 

14-(همان منبع) 

15- همان منبع، صفحه 98

16- همان منبع، صفحه 101

17- همان منبع، صفحه 102

18- همان منبع، صفحه 104

19- همان منبع، صفحه 105

20- (همان منبع) 

21- همان منبع، صفحه 110-108

22- همان منبع، صفحه 111

23- همان منبع، صفحه 112

24- همان منبع، صفحه 113

25- همان منبع، صفحه 115

احسان شکوهی

کارشناسی ارشد جامعه شناسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا