سه اصل ساختار سیاسی در نگاه کانت
ایمانوئل کانت باور داشت که ایده قرارداد اجتماعی در یک ساختار سیاسی عادلانه سه اصل پیشینی را پیش فرض قرار می دهد.
1- اصل آزادی:
هیچ کس نمی تواند من را به شادکام بودن بر اساس تصور خودش از شادکامی وادار کند، اما همگان می توانند هر طور که صلاح می دانند در پی شادکامی باشند، به شرطی که مانع خواست مشابه دیگران نشوند.
2- اصل برابری:
همگان در رابطه با دیگران حق اجبار دارند، به استثنای رئیس دولت که می تواند بی آن که مشمول اجبار باشد، دیگران را مجبور کند.
کانت از «برابری» دو چیز مراد می کند؛ برابری در پیشگاه قانون و برابری فرصت ها.
برابری در پیشگاه قانون به معنای حق مجازات کسی است که حقوق مرا نقض می کند؛ برابری فرصت ها حق حصول هر اندازه ای از ثروت و مقام به واسطه استعداد، بخت و صناعت است.
کانت مراقب بود تا «برابری» را از برابری دارایی ها متمایز کند؛ او باور داشت که نابرابری در ثروت با برابری در پیشگاه قانون و برابری فرصت ها کاملاً سازگار است.
3- اصل استقلال:
اگرچه همگان در پیشگاه قانون برابرند، اما در حق قانون گذاری، یعنی شهروندی با حق رای بودن، برابر نیستند.
برای رای دادن باید مستقل بود؛ برای کسب معاش نباید بر اراده دیگران وابسته بود.
استقلال با کسب معاش سازگار است؛ اما شخص باید معاش خویش را از طریق فروش محصولات کارش کسب کند، نه با تسلیم شدن در برابر دستورات دیگران به عنوان کارآموز، خدمتکار یا کارگر.
به گمان کانت پیشه وران حق رای داشتند، حال آن که خدمتکاران، کارآموزان و کارگران نه.

هر یک از اصول کانت جنبه ای از قانون اساسی فرانسه به سال 1791 را بازتاب می دهند. اصل آزادی را می توان تفسیری از ماده چهار بیانیه حقوق بشر دانست که در قانون اساسی گنجانده شد.
اصل برابری همان معنای طبقه متوسط در قانون اساسی را به این مفهوم می بخشد؛ امتیازات اشراف را الغا، برابری فرصت ها را تضمین، و از حقوق مالکیت در برابر همترازی مضاعف صیانت می کند.
اصل استقلال نیز محدودیت ها بر حق رای را در آن قانون اساسی بیان می کند؛ درواقع این اصل توجیهی برای تمایز قانونی بین شهروندی «فعال» و «منفعل» است. از این جهات می توان کانت را اندیشمند بورژوازی نوظهور آلمان دانست.
منبع:
بیرز، فردریک سی (1404)، روشنگری، انقلاب و رومانتیسم؛ پیدایش اندیشه سیاسی مدرن آلمانی (1800-1790)، ترجمه مسعود آذرفام، تهران: نشر نی، ص 75.




