آیا اراده آزاد توهمی است که برای حفظ اخلاق ساختهایم؟
اراده آزاد، به عنوان توانایی ما برای انتخاب آگاهانه از میان مسیرهای ممکن، مبنای بسیاری از نظامهای اخلاقی و حقوقی ماست؛ مفهومی که بقای مسئولیتپذیری فردی را تضمین میکند.
با این حال، از منظر علمی و فلسفی، این مفهوم شدیداً زیر سوال است.
استدلال اصلی علیه اراده آزاد بر پایه جبرگرایی استوار است: اگر جهان تحت قوانین فیزیکی غیرقابل نقض عمل کند، و اگر اعمال ما صرفاً نتیجه زنجیرهای از علل و معلولات گذشته باشند (که شامل حالت مغز، ژنتیک، و محیط ماست)، پس هر تصمیمی که میگیریم، تحت تاثیر عوامل پیشینی است.
برای مثال، اگر من امروز تصمیم به نوشیدن قهوه بگیرم، این تصمیم نتیجه تعاملات شیمیایی پیچیدهای در مغزم است که خود تحت تاثیر ساعت بیولوژیک، میزان خواب دیشب، و حتی ژنهایی است که از والدینم به ارث بردهام.
در این چارچوب، انتخاب صرفاً یک تجربه ذهنی است، در حالی که علت واقعی انتخاب، فرایندی متقاعد کننده است که ما کنترلی بر آغاز آن نداشتهایم.
در این دیدگاه، اراده آزاد نه یک قدرت واقعی، بلکه یک توهم شناختی است؛ یک سازوکار تکاملی یا فرهنگی که برای ایجاد نظم اجتماعی و حفظ حس کنترل در فرد ضروری بوده است.

تصور کنید تمام جهان مثل یک دومینوی بسیار بزرگ است که چیده شده است. وقتی اولین قطعه به هر علت سقوط می کند، وضعیت بقیه قطعات قابل پیشبینی است.
دانشمندان میگویند مغز ما هم همینطور کار میکند. هر تصمیمی که شما میگیرید (مثلاً خوردن سیب به جای پرتقال)، نتیجه میلیونها واکنش شیمیایی و الکتریکی در مغز است که تحت تاثیر عواملی هستند که شما کنترلی بر آنها ندارید؛ مثلاً ژنهای شما، غذایی که دیروز خوردید، یا حتی دمای اتاق.
اگر می توانستیم همه اینها را بدانیم، میتوانستیم بدانیم که شما دقیقاً چه کار خواهید کرد.
بنابراین، وقتی فکر میکنید که انتخاب کردید، این فقط یک حس درونی است که مغزتان به شما میدهد، اما در واقع، عمل شما از قبل مقدر شده بود.
ما این ایده آزادی عمل را به این خاطر ساختهایم تا حس کنیم کنترل اوضاع دست خودمان است.
دلیل مهم بودن این بحث، اخلاق است.
ما کسی را که دزدی میکند تنبیه میکنیم، چون فکر میکنیم او میتوانست دزدی نکند.
اما اگر عمل او تحت تاثیر عوامل درونی و بیرونی بوده باشد، آیا مجازات کردنش عادلانه است؟
عده ای از فیلسوفان معتقدند: اگر کسی شما را مجبور نکرده باشد، شما آزادید.
به طور مثال اگر شما میخواستید سیب بخورید و خوردید، آزاد بودهاید، حتی اگر دلیلی که باعث شد شما بخواهید سیب بخورید از قبل تعیین شده باشد.
اما، جبرگرایان میگویند این هم فایده ندارد، چون باز هم، خواستههای اصلی ما (دلیل اینکه چرا سیب را ترجیح دادیم) دست خودمان نبوده است، یعنی عواملی باعث شده که این میل در ما بوجود بیاید.
در نهایت، چالش اصلی اینجاست که آیا ما خالق واقعی اعمالمان هستیم، یا صرفاً تماشاگرانی هستیم که فکر میکنیم در حال راندن ماشین زندگیمان هستیم، در حالی که فرمان آن دست نیروهای دیگری است.
این توهم اراده آزاد نقشی حیاتی در ساختار اخلاقی جامعه ایفا میکند.

ما نیاز داریم تا مجازات و پاداش را اعمال کنیم، و این امر مستلزم آن است که فرد را مسئول نتایج اعمالش بدانیم.
اگر کسی مرتکب جرمی شود، نظام ما فرض میکند که او میتوانست انتخاب دیگری داشته باشد.
با این حال، اگر اعمال او صرفاً نتیجه اجتنابناپذیر نیروهایی خارج از کنترل آگاهانهاش باشد، در این صورت، مفهوم سزاوار بودن به کیفر یا ستایش، معنای خود را از دست میدهد و صرفاً به یک ابزار کنترلی تبدیل میشود.
از این منظر، اخلاق و عدالت، سازوکارهایی برای تنظیم رفتار در غیاب کنترل واقعی هستند؛ ما فرد را به دلیل انتخابش مجازات نمیکنیم، بلکه به این دلیل که رفتار او برای جامعه تهدیدآمیز است، مورد مجازات قرار می دهیم، درواقع، باید رفتار آینده او و دیگران تعدیل شود.
بنابراین، ایده اراده آزاد نه یک حقیقت متافیزیکی، بلکه یک قرارداد اجتماعی کارآمد است که به ما این امکان را میدهد تا در دنیایی که ممکن است جبری ملایم در آن حاکم باشد، همچنان به یکدیگر احترام بگذاریم و از یکدیگر انتظار داشته باشیم که بر اساس هنجارهای مشترک عمل کنیم.




