اثرات مضر فرهنگ تودهای
نظریه پردازان الهام گرفته از مارکسیست مانند دوایت مکدونالد (Dwight Macdonald) نسبت به اثرات مضر فرهنگ تودهای بسیار بدبین بودند که شامل موارد زیر بود:
- فرسایش فرهنگ والا
- افزایش بیگانگی
- کودکوارسازی
- فرسایش بافت اجتماعی و افزایش تمامیتخواهی
در ادامه خلاصهای از نظریه فرهنگ تودهای دوایت مکدونالد است، مشکلاتی را که او در فرهنگ تودهای مشاهده کرد، شرح میدهد و سپس نظریه او را ارزیابی میکند.
نظریهای در باب فرهنگ تودهای
نقد فرهنگ تودهای به طور کامل توسط دوایت مکدونالد در ایالات متحده در کتابش در سال ۱۹۵۷ با عنوان «مسئولیت مردم و دیگر مقالات در نقد سیاسی» بسط داده شد.
فرهنگ تودهای، هنر عامیانه و فرهنگ والا
مکدونالد بین هنر عامیانه، فرهنگ والا و فرهنگ توده تمایز قائل شد.
هنر عامیانه (Folk Art)
هنر عامیانه توسط مردم عادی خلق میشد و به طور خودجوش در جوامع پیشاصنعتی پدیدار میشد. هنر عامیانه رایج بود و هیچ اثر هنری بزرگی تولید نمیکرد، بلکه از پایین خلق میشد و نیازهای جوامع را منعکس میکرد و بنابراین اصیل بود.

فرهنگ والا (high culture)
فرهنگ والا اثر افراد بزرگی بود که عمدتاً توسط اقلیتی نخبه که توانایی درک چنین آثاری را داشتند، مورد قدردانی قرار میگرفت. فرهنگ والا شامل آثار آهنگسازان کلاسیک مانند بتهوون، هنرمندانی مانند رامبراند و همچنین هنری بود که از جنبشهای مدرنتر مانند آوانگاردیسم ظهور میکرد.
فرهنگ تودهای (Mass culture)
فرهنگ تودهای نه اصالت هنر عامیانه را دارد و نه ارزش ذاتی فرهنگ والا را.
فرهنگ تودهای، تولید انبوه توسط تکنسینهایی است که برای شرکتهایی کار میکنند که انگیزه اصلی آنها سودآوری است. این فرهنگ، یک چیز عامهپسندِ استانداردشده است که برای جلب توجه پایینترین سطح سلیقه عمومی ساخته شده است.
فرهنگ تودهای چالشبرانگیز و غیرانتقادی است. هدف آن ایجاد آرامش از طریق سرگرمیهای ارزان و اجازه دادن به سازندگان آن برای ادامه کسب سود و حفظ حکومت طبقاتی خود است.
فرهنگ تودهای هیچ ارزش واقعی ندارد؛ چیزی برای ارائه به مردم ندارد زیرا آنها به هیچ وجه در آن مشارکت معناداری ندارند – مردم تشویق میشوند که صرفاً مصرفکننده فرهنگ باشند و انتخابهای آنها در رابطه با آن محدود به خرید یا عدم خرید محصولات فرهنگی است.
مکدونالد معتقد بود که فرهنگ تودهای میتواند به طور بالقوه برای دموکراسیها مضر باشد و آن را به عنوان نقشی در حفظ حکومت تمامیتخواه در اتحاد جماهیر شوروی و در به قدرت رساندن هیتلر در آلمان نازی میدید.

مشکل فرهنگ تودهای
مکدونالد نسبت به اثرات مضر بالقوه فرهنگ تودهای بسیار بدبین بود.
1- فرهنگ تودهای فرهنگ والا را فرسایش میدهد
فرهنگ تودهای ممکن است توسط نخبگان تکنوکرات ایجاد شده باشد، اما مکدونالد معتقد بود که آنقدر فراگیر و غالب است که در نهایت فرهنگ والا را از طریق کمیت بیرحمانه خود از صحنه خارج میکند.
او معتقد بود که فرهنگ والا میتواند توسط فرهنگ تودهای به ابتذال کشیده شود. برای مثال، فرهنگ والای تئاتر توسط فرهنگ عامه سینما تضعیف شده است.
مکدونالد اشاره کرد که برخی نمایشها از همان ابتدا با هدف فروش حق ساخت فیلم و جذب افراد بیشتر به سینما روی صحنه میرفتند، و اگر نمایشهای «فرهنگ والا» بیش از حد پیچیده بودند و نمیشد آنها را به فیلم تبدیل کرد، در معرض حذف شدن از تئاتر قرار میگرفتند.
مکدونالد معتقد بود فقط مسئله زمان است تا فرهنگِ سنتاً والای تئاتر تحت تاثیر فراگیر سینما تضعیف شود — و در نهایت ما با یک فرهنگ یکدست و همگن روبهرو خواهیم شد که در آن تنها نمایشهایی اجرا میشوند که به اندازه کافی ساده باشند تا برای مخاطبان انبوه سینما قابل فهم باشند.
بنابراین، هرچند این فرهنگ بهوسیله نخبگان ایجاد شده بود، در نهایت میتوانست حتی به خودِ آنها آسیب بزند؛ زیرا همان فرهنگ والایی را که برایشان ارزشمند بود از بین میبُرد.
2- فرهنگ تودهای بیگانگی بیشتری ایجاد میکند
پیروزی فرهنگ تودهای همچنین به بیگانگی بیشتر برای همه کسانی که در خلق محصولات فرهنگی نقش دارند منجر میشود.
با گسترش فرهنگ تودهای به عرصههای تئاتر و هنر، نقش افراد برای خلق مستقلانه ـ همانند بسیاری از «استادان فرهنگ والا» ـ کاهش مییابد و در عوض تعداد تولیدکنندگان فرهنگی که برای «ماشین فرهنگ تودهای» کار میکنند افزایش پیدا میکند؛ گویی در یک خط تولید فعالیت دارند.

3- فرهنگ تودهای کودکانهسازی میکند
فرهنگ تودهای باعث میشود بزرگسالان حالت کودکانهتری پیدا کنند.
مکدونالد اشاره میکند که در آمریکا در دهه ۱۹۵۰، تعداد بزرگسالانی که برنامههای کودک مانند «The Lone Ranger» را تماشا میکردند افزایش یافته بود.
او استدلال میکرد که این مسئله توانایی بزرگسالان برای کنار آمدن با زندگی بزرگسالی را کاهش میدهد؛ فرهنگ تودهای اثری کودکانهکننده دارد.
در عین حال، کودکان نیز دسترسی آسانتری به محصولات مخصوص بزرگسالان پیدا کردند، که موجب میشد زودتر از موعد بزرگ شوند.
4- فرهنگ تودهای بافت اجتماعی را فرسایش میدهد
مهمتر از همه، فرهنگ تودهای بافت جامعه را تضعیف میکند. این نوع فرهنگ افرادی اتمیزه و منفرد ایجاد میکند که بهصورت منفعلانه و بهتنهایی محصولات رسانهای را مصرف میکنند، به جای آنکه بهطور فعال در گروههای کوچک اجتماعی مشارکت داشته باشند.
این امر باعث میشود افراد منزوی بیشتر در معرض پیامهای رسانهای تولیدشده توسط نخبگان سیاسی قرار بگیرند — افراد در یک فرهنگ تودهای راحتتر قابل دستکاری هستند.

مقاومت در برابر فرهنگ تودهای؟
هرچند دوایت مکدونالد نسبت به این احتمال که فرهنگ تودهای به «شکل غالب فرهنگ» تبدیل شود بسیار نگران بود، اما اذعان داشت که گروههای کوچکی از مردم شاید همچنان بتوانند شعله فرهنگ والا را روشن نگه دارند؛ بنابراین ممکن است در آینده راه گریزی از فرهنگ تودهای وجود داشته باشد.
ارزیابی نظریه فرهنگ تودهای مکدونالد
برای انصاف در قبال مکدونالد باید پذیرفت که نگرانیهای او درباره آثار بالقوه زیانبار فرهنگ تودهای، با توجه به آنچه بهنظر میرسید پیامدهای سرکوبگرانه تبلیغات فرهنگی در آلمان نازی و اتحاد جماهیر شوروی تمامیتخواه باشد، قابل توجیه بود.
با این حال، با نگاه پسینی روشن است که ظهور فرهنگ تودهای تقریباً به اندازهای که پیشبینی میشد پیامدهای منفی نداشته است.
برای مثال، امروزه در ایالات متحده و اروپا صنعت فرهنگ تودهای بسیار پویا و گسترده است، اما در کنار آن فرهنگ نخبگانی و خُردهفرهنگهای فراوانی نیز شکوفا هستند.
و گرچه ممکن است خُردهفرهنگها در نهایت توسط صنایع جریان اصلی فرهنگ تودهای جذب شوند، خُردهفرهنگهای جدید بهسرعت پدید میآیند — که نشان میدهد افراد زیادی وجود دارند که توسط فرهنگ تودهای منفعل یا آرام نشدهاند.
همچنین آشکار است که بسیاری از مردم میتوانند بهطور گزینشی با جنبههایی از فرهنگ تودهای درگیر شوند و در عین حال نسبت به آن فرهنگ و بهطور کلی نسبت به جامعه و سیاست نگاه انتقادی داشته باشند — بنابراین حتی کسانی که با آن تعامل دارند، لزوماً منفعل نمیشوند.
پسامدرنیستها ممکن است مکدونالد را بیشتر نقد کنند، زیرا او فرهنگ تودهای را فروتر از هنر مردمی و فرهنگ والا میدانست. اینکه افراد زیادی چیزی را دوست داشته باشند، لزوماً به معنای بدتر بودن آن نسبت به سایر محصولات فرهنگی نیست.
منبع:




