دل نوشته علمی

بحران‌ سه‌گانه جامعه‌شناسی (قسمت اول)

اگر امروزه جامعه‌شناسی را با اقتصاد و علوم سیاسی مقایسه کنیم، این رشته به نظر می‌رسد با یک بحران‌ سه‌گانه روبه‌رو است:

نخست، جذابیت سیاسی خود (و ماموریت رادیکال‌اش) را از دست داده است.

دوم، تاکنون نتوانسته پاسخ مناسبی به چالش روش‌شناختی‌ای که از سوی اقتصاد و انتخاب عقلانی مطرح شده، ارائه دهد.

و سوم، این رشته دچار سردرگمی عمیقی است در این‌که آیا دارای یک هسته نظری مشترک هست یا نه؟ (یعنی اینکه آیا «کتاب‌های بزرگی» وجود دارند که هر جامعه‌شناس باید با آن‌ها آشنا باشد)، و حتی این موضوع مورد بحث قرار می‌گیرد که آیا وجود چنین هسته‌ای اصلاً مطلوب است یا نه؟

بحران سیاسی

در اواسط/اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل/اواسط دهه ۱۹۷۰، جامعه‌شناسی، اساتید و دانشجویان جوان با ذهنیت رادیکال را به خود جذب کرد. اگر کسی به اصلاحات رادیکال یا حتی انقلاب علاقه‌مند بود، این «کاری بود که باید انجام می‌داد».

بعد از اینکه در سال ۱۹۷۶ کرسی استادی جامعه‌شناسی را در دانشگاه Flinders در استرالیای جنوبی به دست گرفتم، Peter Duncan، دادستان کلِ اصلاح‌طلب، از من خواست که در دفترش به ملاقاتش بروم.

او «انقلاب» در پرتغال را به من یادآوری کرد. این انقلاب نه توسط پرولتاریا، بلکه توسط ارتش انجام شد.

او ادامه داد: «خب، آیا می‌توانیم انتظار داشته باشیم که ارتش در استرالیا نیروی انقلابی باشد؟ فراموشش کن. اما من مسئول کارمندان دولت در ایالت هستم. من آنها را برای تحصیل در رشته جامعه‌شناسی به دانشگاه Flinders خواهم فرستاد و وظیفه شما این است که آگاهی انقلابی آنها را افزایش دهید» و این اتفاق افتاد.

ما سه برابر بیشتر از ظرفیت بزرگترین کلاس درسمان، متقاضی برای کلاس جامعه‌شناسی داشتیم و در واقع پس از سال اول، بسیاری از دانشجویان ما اصلاح‌طلبان رادیکال بودند و به جامعه‌ای بهتر اعتقاد داشتند.

خب، در سال ۱۹۷۷ حزب کارگر در استرالیای جنوبی انتخابات را باخت، Peter Duncan  شرکت حقوقی خود را تاسیس کرد و این پایان اصلاحات رادیکال در استرالیای جنوبی بود (و آغاز پایان دوران حرفه‌ای من به عنوان «رهبر کاریزماتیک جامعه‌شناسی» در دانشگاه Flinders).

همه اساتید جامعه‌شناسی (حتی اساتید جوان) نمی‌توانستند با رادیکال شدن دانشجویان همراهی کنند. من در بهار ۱۹۶۵ در Berkeley دانشجوی فوق دکترا بودم.

من با Marty Lipset  یک دوره گذراندم و استاد راهنمایم Nathan Glazer  (چه مرد دوست‌داشتنی) بود، هر دو «چپ‌گرایان» سابق، در واکنش به رادیکال شدن دانشجویان، نسبتاً محافظه‌کار شدند.

به طور خلاصه، اعضای هیات علمی در اواخر دهه ۱۹۶۰ یا اوایل دهه ۱۹۷۰ (به‌ویژه اساتید مسن‌تر) تمایل به محافظه‌کاری داشتند (یا حداقل چپ‌گرایان سابق محافظه‌کار یا «نئولیبرال» شدند)، در حالی که دانشجویان ما رادیکال‌های چپ‌گرا بودند.

با وجود ناراحتی همکاران ارشدم در دانشگاه، من با دانشجویانمان همراهی کردم – که مانع از صعود من به سمت رئیس دانشکده یا معاون رئیس دانشگاه (یا حتی یک رئیس دپارتمان) شد و منجر به فرار من به ایالات متحده در سال ۱۹۸۱ شد.

امروز وضعیت برعکس است: ما هنوز تعداد زیادی از اعضای هیات علمی رادیکال دهه ۱۹۶۰ را داریم، اما دانشجویان تمایل دارند محافظه‌کارتر از اعضای هیات علمی باشند.

و اگر شما محافظه‌کار هستید، چرا در جامعه‌شناسی به جای اقتصاد یا علوم سیاسیِ انتخاب عقلانی، می خواهید تحصیل کنید؟

بنابراین، مشکل ما این نیست که نمی‌توانیم صندلی‌های کافی برای کسانی که می‌خواهند در جامعه‌شناسی تحصیل کنند، پیدا کنیم، بلکه ممکن است دانشجوی کافی برای پُر کردن سالن‌های سخنرانی پیدا نکنیم، این چیزی است که من آن را «بحران سیاسی» می‌نامم.

این دو طرفه است: ما نمی‌توانیم دانشجویان را به تعداد کافی جذب کنیم؛ و جامعه‌شناسی کمتر و کمتر احتمال دارد که سناریوهایی برای اصلاحات اجتماعی رادیکال ارائه دهد.

بحران روش شناسی

این موضوع همچنین به «انقلاب روش‌شناسی» در علوم اجتماعی مربوط می‌شود. از زمان ابداع اصطلاحات علوم اجتماعی، رشته‌هایی که به این شکل نامگذاری شده‌اند که سعی در توجیه این داشته‌اند که چرا واجد شرایط «علم» هستند.

برای آگوست کنت، جامعه‌شناسی قرار بود «علم جامعه» باشد که پدیده‌های اجتماعی را با همان دقتی که «دانشمندان»، طبیعت را مطالعه می‌کنند، مطالعه می‌کند.

هیچ یک از «علوم» اجتماعی نتوانستند به این وعده عمل کنند و در طول چند دهه گذشته این تنش حتی شدیدتر هم شده است.

گذشته از همه اینها، فقط رشته‌هایی شایسته «علم» نامیده شدن هستند که بتوانند «روابط علّی» را بین «متغیرها» برقرار کنند. اما آیا مطالعه پدیده‌های اجتماعی (و اقتصادی) می‌تواند ادعاهای باورپذیری در مورد علیت داشته باشد؟

ماکس وبر گمان می‌کرد که ما نمی‌توانیم، از این رو «علوم اجتماعی تفسیری» را انتخاب کرد.

اما ما هرگز نمی‌توانیم مسئله علّیت را از ذهن خود بیرون کنیم. از این نظر، من نیز در مظان اتهام هستم، چراکه هر زمان که یک پایان‌نامه افتخاری یا رساله دکتری را راهنمایی می‌کردم، هرگز از پاسخ به سوال «چگونه» راضی نبودم و دانشجو را به بررسی «چرا» سوق می‌دادم.

«چگونه» یک سوال بی‌ارزش است، چون هرگز نمی‌توان آن را ابطال کرد، بنابراین اگر می‌خواهید علمی باشید (و طرح تحقیقاتی خود را به گونه‌ای تدوین کنید که مشخص کنید تحت چه شرایطی «شکست» را می‌پذیرید، یا اذعان می‌کنید که فرضیه شما نادرست بوده است – من این چارچوب‌بندی مسئله را از E.O. Wright یاد گرفتم) باید با سوال «چرا» روبرو شوید.

نکته اما اینجاست که شما فقط زمانی می‌توانید رابطه‌ی علّی را آزمون کنید که تخصیص تصادفی داشته باشید، یعنی زمانی که یک «آزمایش» به‌درستی طراحی و اجرا شده باشد.

اما علوم اجتماعی – به‌ویژه جامعه‌شناسی، و تا حدودی علوم سیاسی و حتی اقتصاد – در انتخاب تصادفی بهتر از تخصیص تصادفی عمل کرده‌اند.

روش اصلی ما، پژوهش پیمایشی بر اساس نمونه‌گیری تصادفی بوده است. و در نمونه‌گیری تصادفی، واقعاً به موفقیت‌های چشم‌گیری دست یافتیم.

اگر نمونه‌گیری به‌قدر کافی تصادفی انجام می‌شد، می‌توانستیم مثلاً نتایج انتخابات را با نمونه‌هایی بسیار کوچک (چند صد نفر) برای جمعیت‌هایی چندصد میلیونی پیش‌بینی کنیم.

این دستاوردی فوق‌العاده بود و آگاهی ما را از فرایندهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به‌شدت افزایش داد – اما ما را حتی ذره‌ای به آزمون فرضیه‌هایی درباره‌ی علّیت نزدیک نکرد.

شما فقط زمانی می‌توانید فرضیه‌های مربوط به علّیت را آزمون کنید که بتوانید بخشی از جمعیت را در یک «گروه آزمایش» قرار دهید، که در معرض یک محرک خاص (یا «درمان») قرار بگیرد، و بقیه را در یک «گروه کنترل» نگه دارید که از آن محرک جدا باشند.

تحقیقات پیمایشی – برخلاف آزمایش‌ها – همیشه از «مشکل انتخاب» رنج می‌برد.

شما هرگز نمی‌توانید با هیچ دقت علمی بگویید که آیا نتیجه در جمعیت A با جمعیت  Bمتفاوت است یا خیر؟ زیرا A از قبل در وضع موجود متفاوت بوده است (ما وضعیت جمعیت A و B را در وضع موجود نمی‌دانیم)، یا به این دلیل که «درمان» متفاوتی دریافت کرده است.

یک مثال ساده: ما می‌دانیم که افرادی که ازدواج کرده‌اند، عمر طولانی‌تری دارند. اما چگونه می‌توانیم بگوییم که آیا آنها از زمان ازدواج، عمر طولانی‌تری دارند یا افرادی که سالم‌تر بوده‌اند؟ بنابراین می‌توان انتظار داشت که عمر طولانی‌تری داشته باشند، احتمال بیشتری برای ازدواج داشته اند؟

تنها اگر می‌توانستم جمعیت‌های ۱۴ ساله را به یک گروه آزمایشی که ازدواج خواهند کرد و یک گروه کنترل که هرگز نمی‌توانند ازدواج کنند و وضعیت سلامتی خود را X سال بعد دوباره بررسی کنند، اختصاص دهم، می‌توانستم پاسخ علمی دقیقی به سوال علّیت بدهم (و چنین انتساب تصادفی البته غیرممکن است).

محققان اجتماعی سعی کردند خود را از این چاله بیرون بکشند. یک راه حل ممکن، شناسایی «مکانیسم علّی» بود، از این رو، نوشتن روایتی که چرا x ممکن است در واقع باعث y شود (افراد متاهل کمتر می‌نوشند و بیشتر غذا می‌خورند، از این رو عمر طولانی‌تری دارند).

این یک تلاش ارزشمند است – من چندین بار در تحقیقات خودم آن را امتحان کردم – اما برای «دانشمندان عادی» چندان قانع‌کننده نیست (مشکل انتخاب نمونه هنوز با ماست).

محققان پیمایشی فناوری‌های دیگری را امتحان کردند: مطالعات پنل یا مصاحبه‌های تاریخچه زندگی، هر دو ایده‌های خوبی هستند، اما مشکل اساسی را حل نمی‌کنند (در مطالعات پنل، جمعیت را به مرور زمان از دست می‌دهید، در مطالعه تاریخچه زندگی، مشکل جدی با «حافظه» دارید؛ مردم تمایل دارند زندگی خود را نسبتاً گزینشی به یاد بیاورند).

اقتصاددانان و به طور فزاینده‌ای دانشمندان علوم سیاسی سعی می‌کنند با آزمایش‌های آزمایشگاهی به این سوال پاسخ دهند.

آزمایش آزمایشگاهی با یک محیط کاملاً کنترل‌شده، یک راه حل عالی است، اما هزینه‌های باورنکردنی دارد.  

آزمایش‌های آزمایشگاهی یک تخصیص تصادفی عالی دارند، اما همیشه از انتخاب تصادفی عقب می‌مانند، بنابراین ما کوچکترین ایده‌ای نداریم که چگونه می‌توانیم یافته‌های آزمایش‌های آزمایشگاهی را که در آن افراد معمولاً دانشجویان طبقه متوسط ​​دانشگاه هستند، تعمیم دهیم… (یکی دیگر از «راه حل‌ها» به اصطلاح «آزمایش میدانی» است که در آن می‌توان انتخاب تصادفی اعمال کرد، اما به هیچ وجه به تخصیص تصادفی نزدیک نیست).

با این وجود، اقتصاد و علوم سیاسی در حال پیشرفت هستند، آنها یک راه حل منطقی منسجم (هرچند همانطور که بعداً در مورد مشکل تجربی توضیح خواهم داد) برای مسئله علّیت ارائه می‌دهند، در حالی که جامعه‌شناسی بدون پاسخ‌های خوب در حالت تدافعی قرار دارد، از این رو در یک بحران روش‌شناختی قرار دارد.

منبع:

نویسنده: Ivan Szelenyi

https://contexts.org/blog/the-triple-crisis-of-sociology

نشریات جامعه شناسی

نشریات انگلیسی در حوزه های گوناگون جامعه شناسی معرفی می شوند تا علاقمندان ضمن آشنایی و مطالعه دستاوردهای نظری جدید به فرصت همکاری نیز دست یابند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا