علمی توصیفی

جامعه‌شناسی نماز از دیدگاه مارسل موس

سال ۱۹۰۹ میلادی نقطه‌عطفی مهم در تاریخ پژوهش‌های مربوط به نماز به شمار می‌رود.

در این سال، مارسل موس – جامعه‌شناس و انسان‌شناس برجسته فرانسوی – بخشی از یک رساله دانشگاهی ناتمام خود را در قالب کتابی منتشر کرد.

متاسفانه این اثر، پیش از آنکه فرصت انتشار گسترده در میان مخاطبان عمومی را بیابد، تنها به نسخه‌هایی محدود در محافل آکادمیک آن عصر راه یافت.

این کتاب حامل آرمانی بزرگ است: پُر کردن خلاء ناشی از توصیف‌های کلی، اما اغلب «تخیلی، شرق‌گرایانه و ساده‌انگارانه»ای که زبان‌شناسان و مورخان ادیان از پدیده نماز ارائه می‌دادند.

موس در این اثر کوشید از تصورات صرفاً روحانی، ذهنی و فلسفی فاصله گیرد و به جای آن، بنیان نظریه‌ای عینی و مبتنی بر واقعیت اجتماعی درباره نماز را بنا نهد؛ نظریه‌ای که با رویکرد انسان‌شناختی مکتب جامعه‌شناسی فرانسه همسو باشد.

متاسفانه این پروژه بلندپروازانه هرگز به سرانجام نرسید و در حد یک طرح نظری باقی ماند؛ نه توسط خود موس و نه توسط هیچ جامعه‌شناس یا انسان‌شناس پس از او تکمیل نشد.

با این حال، این به معنای فراموشی کامل آن نبود. همان آرمان بلند موجب شد موس طرح خود را بر پایه مفروضاتی از سنت «روش علمی» – وام‌گرفته از فلسفه پوزیتیویستی– استوار سازد؛ مفروضاتی که در نهایت تفاوت چندانی با پارادایم رایج میان مورخان و زبان‌شناسان آن دوران نداشت.

در اوایل قرن بیستم، مارسل موس هدف خود را اینگونه بیان کرد: او می‌خواست اصول و قوانین پدیده‌ای را توصیف کند که »می‌توانست شکل‌های گوناگونی به خود بگیرد، بی‌آنکه ماهیت بنیادین آن کوچک‌ترین تغییری کند».

موس در پی آن بود که یک الگوی بنیادین و جهانی (Archetype) برای نماز کشف کند، اما می‌خواست این کار را با رعایت کامل اصول علمی و روش‌های تحقیق معتبر انجام دهد.

برای رسیدن به این هدف، او نماز را در چارچوب آیین‌ها و عملکردهای مذهبی‌اش مطالعه کرد.

سپس با دقت فراوان، انواع مختلف نماز را – از شکل‌های ساده و اولیه گرفته تا شکل‌های پیچیده و تکامل‌یافته – دسته‌بندی و تحلیل کرد.

روش تحقیقی او آشکارا از علوم زیستی و به ویژه از نظریه تکامل داروین الهام گرفته بود؛ همان‌طور که در زیست‌شناسی موجودات زنده از شکل‌های ساده به پیچیده تکامل می‌یابند، موس نیز باور داشت که اشکال عبادی و مذهبی هم چنین مسیری را طی کرده‌اند.

موس با محدود کردن پژوهش علمی به چارچوب‌های تنگ رشته‌های دانشگاهی مخالف بود.

او بر این باور پافشاری می‌کرد که نماز را باید به‌شیوه‌ای کل‌نگر و همه‌جانبه بررسی کرد، چرا که تنها در پرتو چنین نگاهی می‌توان به سرشت واقعی این نهاد اجتماعی در اعماق ساختار جهان دست یافت.

در این مسیر، او آشکارا از اندیشه‌ها و روش‌های امیل دورکیم (Emile Durkheim) ، بنیانگذار جامعه‌شناسی علمی، الهام گرفت. دورکیم در اثر کلاسیک خود «قواعد روش جامعه‌شناسی» استدلال کرده بود که برای درک هر پدیده‌ای در جامعه، باید آن را به‌عنوان «واقعیت اجتماعی» و در پیوند با کل نظام اجتماعی بررسی کرد.

موس نیز با پیروی از این اصل، نماز را نه به عنوان یک عمل فردی و جدا افتاده، بلکه به‌عنوان بخشی زنده و کارآمد از شبکه به هم‌تنیده باورها و نهادهای جامعه تحلیل می‌کند.

موس نماز را بر اساس چهار ویژگی اصلی توضیح می‌دهد:

اول: نماز در ماهیت خود یک کنش است، یعنی یک کار عملی است؛ برای انجام آن باید انرژی جسمی و ذهنی صرف کنیم.

دوم: نماز یک مراسم مذهبی است و مانند دیگر آیین‌های دینی انجام می‌شود.

سوم: نماز با «سخن گفتن» مشخص می‌شود؛ در نماز با کلام خود از خدا یا نیروی مقدس درخواست کمک می‌کنیم.

چهارم: نماز «تاثیر معنوی» دارد؛ همان‌طور که دیگر آیین‌های دینی سعی می‌کنند روی قدرت‌های مقدس اثر بگذارند، نماز هم برای ایجاد ارتباط و دریافت پاسخ از آن نیروها انجام می‌شود.

برای درک ژرف‌تر این تعریف، سودمند است که آن را در برابر انتقاداتی که موس متوجه زبان‌شناسان می‌کند قرار دهیم.

از دید او، زبان‌شناسان تنها به تعریف واژگانی که مؤمنان به‌کار می‌برند بسنده کرده‌اند، بی‌آنکه به کارکرد عملی و تاثیر این واژه‌ها در عرصه کنش دینی بپردازند.

در نتیجه، تحلیل آنان هرگز از چارچوب باورهای درونی ادیان فراتر نرفته است.

در مقابل، موس برای نماز دو بُعد بنیادین قائل می‌شود: کنش و باور.

از نگاه او، نماز همزمان ابزاری کلامی برای عمل و محملی برای اندیشه است.

به بیان خود او، نماز آمیزه‌ای است از «آیین» و «اسطوره» که نه قابل تفکیک‌اند و نه می‌توان یکی را بدون دیگری فهمید.

بر همین اساس، او هرگونه روشی را که کلمات و حرکات در آیین‌های دینی را جدا از هم تحلیل می‌کند، به‌کل مردود می‌داند.

به سخن دیگر، نماز از جنبه اسطوره‌ای سرشار از معنا و از جنبه آیینی سرشار از قدرت و تاثیر است؛ نقطه‌ای که در آن، اسطوره و آیین چنان در هم می‌تنند که مرزی میان آن‌ها باقی نمی‌ماند.

از منظر موس، نماز به‌مثابه نقطه‌ی اتصال اسطوره (معنا) و آیین (کنش) عمل می‌کند و این پیوند ناگسستنی، ریشه در ماهیت گفتمانی نماز دارد. او معتقد است که در نماز، سخن گفتن تنها انتقال اطلاعات نیست، بلکه خود فرایندی سه‌بُعدی است:

1. عمل (کنش آیینی): ادای کلمات، حرکات بدن و ریتم گفتار در قالب مناسک.

2. اندیشه (باور اسطوره‌ای): مفاهیم، نمادها و جهان‌بینی‌ای که در پسِ این کلمات نهفته است.

3. گفتمان (زمینه‌ی اجتماعی): شرایط، قواعد و انتظارات فرهنگی که شکل و محتوای نماز را تنظیم می‌کند.

به عبارت دیگر، نماز گفتاری است که خود را تعریف می‌کند: ساختار، زمان، مکان و حتی نیت نماز، در خود گفتمان نماز نهفته است و از همین رو، نمازگزار نه تنها متنی را تکرار می‌کند، بلکه در حال ساختن معنای آن در لحظه‌ی اجرا است. این همان چیزی است که موس را به سوی مفهوم عمل گفتاری و تأثیر آیینی کلام سوق می‌دهد.

این بخش از تحلیل موس، در واقع قلب نظریه او درباره نماز را نمایان می‌سازد. او نماز را نه صرفاً یک آیین یا یک متن مقدس، بلکه یک نیروی زبانی – اجتماعی می‌بیند که دو نقش به ظاهر متضاد را همزمان ایفا می‌کند:

 نقش محافظه‌کارانه و حفظ‌کننده:

نماز به عنوان گفتمان آیینی، پیوند با گذشته و تداوم سنت را تضمین می‌کند. در اینجا، کلمات نقش تثبیت دارند؛ جامعه را به هم پیوند می‌دهند و مرزهای هویت جمعی را حفظ می‌کنند.

نقش آفریننده و دگرگون‌ساز:

اما از سوی دیگر، همین کلمات آیینی قدرت آفرینش دارند. موس با اشاره به «آفرینش از طریق کلام»، به این ایده کلیدی می‌رسد که در نماز، گفتن برابر است با ساختن. وقتی نمازگزار نام خدا یا نیرویی مقدس را بر زبان می‌آورد، تنها توصیف نمی‌کند؛ بلکه آن را حاضر می‌کند و واقعیتی جدید می‌آفریند.

این همان «معجزه کلام» در نماز است: کلمات در نماز مانند دیگر موقعیت‌ها نیستند. آن‌ها — به تعبیر موس — «فراخوانی و احضار» می‌کنند. نمازگزار نیز با ادای کلمات، هم خود را تغییر می‌دهد، هم رابطه‌اش با جامعه و هم تصورش از عالم غیب.

در بررسی تحلیل‌های پربار موس، می‌توان مهم‌ترین ویژگی‌های «نماز» را از منظر او به شرح زیر برشمرد:

۱. نماز به مثابه پدیده‌ای محوری در حیات دینی:

نماز تنها بازتابی از باورهای دینی نیست، بلکه معیاری برای سنجش سطح تکامل ادیان نیز به شمار می‌رود. در حالی که بسیاری از جنبه‌های دینی – مانند مقررات غذایی – به مرور کمرنگ شده‌اند، نماز تداوم یافته، پایدار مانده و در مسیر تحول گام نهاده است.

۲. رویکرد تکاملی در تحلیل نماز:

موس با نگاهی تکاملی به نماز می‌نگرد. او بر این باور است که شکل‌های نخستین نماز به صورت آیین‌هایی خودکار و قالبی انجام می‌شده‌اند. با این حال، وی یافتن ریشه دقیق و نخستین هر نهاد اجتماعی، از جمله نماز، را ناممکن می‌داند.

از دید او، شکل‌های ابتدایی نماز در طول زمان دگرگون شده و به تدریج جنبه‌ای فردی‌تر و درونی‌تر یافته‌اند؛ تا آنجا که نماز از حالت یک آیین جمعی با انگیزه‌های اجتماعی فاصله گرفته و به مناسکی شخصی تبدیل شده است.

در این مرحله، مؤمن بر پایه تجربه فردی و شرایط پیرامون، شکل و محتوای نماز را خود برمی‌گزیند و می‌آراید. این تحول، نماز را به پدیده‌ای عمیقاً باطنی و درون‌گرا بدل کرده است – چنان که موس این صورت نهایی را در زمره اشکال تصوف طبقه‌بندی می‌کند.

با این همه، باید تاکید کرد که موس – همانند دورکیم – به برداشتی افراطی از نظریه تکامل باور نداشت. او هرگز وجود اصلی جهان‌شمول را که پدیده‌ها را به شکلی خطی از اشکال ابتدایی به اشکال متعالی رهنمون کند، نپذیرفت.

در واقع، او به صراحت کاربرد واژه «تکامل» برای توصیف این فرایند را نادرست دانست و ترجیح داد از «دگرگونی‌های کلی» در سنت نماز سخن بگوید.

تحقیقات تاریخی گواه آن است که سیر تحول نماز، هرگز روندی خطی و یک‌سویه نداشته است.

موس در پژوهش‌های خود به زوال تدریجی برخی شیوه‌های نماز در مقابل ظهور و گسترش شیوه‌های دیگر اشاره می‌کند.

با این وجود، نمی‌توان انکار کرد که صورت‌های اولیه و ساده‌تر نماز، زیربنای شکل‌های پیچیده‌تر و تکامل‌یافته‌تر این پدیده اجتماعی را تشکیل می‌دهند.

همین درک ژرف بود که موس را بر آن داشت تا محوری‌ترین هدف هر مطالعه علوم انسانی درباره نماز را «شناسایی و درک صورت‌های بنیادین آن» قرار دهد.

3- نماز در سرشت خود پدیده‌ای اجتماعی و کنشی جمعی است:

حتی در مسیحیت – با دو شاخه کاتولیک و پروتستان – نماز در قالب عبادتی گروهی متجلّی می‌شود. مومنان، چگونگی نمازخواندن را می‌آموزند و این فراگیری، پیوندهای اجتماعی میان آنان را استوارتر می‌سازد.

در تقریبا همه ادیان، شرایط نمازگزاران و نیز زمان، مکان و شیوه ادای نماز بر پایه سنت‌ها و تصمیمات نهادهای دینی تعیین می‌گردد. در برخی جوامع، نماز تنها به شکل دسته‌جمعی پذیرفته شده و نماز فردی در آن جایگاهی ندارد.

حتی هنگامی که نماز در خلوت و به‌صورتی کاملاً شخصی انجام می‌شود، باز هم نمی‌توان آن را به‌کلی از بار اجتماعی‌اش جدا دانست؛ از این رو، هرچند جنبه فردی نماز حائز اهمیت است، اما در نهایت این بعد اجتماعی آن است که نقش بنیادین را ایفا می‌کند.

4- نماز در بنیادی‌ترین صورت خود، آیینی است که در آن بدن وضعیت‌های معینی به خود می‌گیرد:

ایستادن، نشستن، خم شدن (رکوع) و به خاک افتادن (سجده). در این آیین، اندام‌های گوناگون بدن مانند سر، دست‌ها و چشم‌ها به شیوه‌ای نمادین به کار گرفته می‌شوند.

اما آنچه بیش از همه توجه موس را به خود جلب کرد، صورت‌بندی کلام در نماز بود — همان ادای دقیق و موزون الفاظ که دقتی ویژه طلب می‌کند.

در حقیقت، نماز پیش از هر چیز  «آیین کلامی» یا «مناسک گفتاری» است. مانند متنی که نه فقط برای خوانده شدن، بلکه برای اجرا شدن در یک مراسم خاص نوشته شده است.

اصل اساسی این است که کلام در نماز، خود عمل است. این آیین، زبانی نمادین و سنّتی پدید می‌آورد که در آن باورهای دینی و کنش‌های عبادی در هم می‌آمیزند و پیوندی شگفت‌انگیز را در قلب هر دین تشکیل می‌دهند.

نماز هم کنش است و هم باور، و از این رو می‌توان آن را گفتمان آیینی یک جامعه دینی دانست که از سوی آن جامعه به‌رسمیت شناخته شده و بازتولید می‌شود.

5- همانند دیگر آیین‌های دینی، نماز نیز برای دستیابی به نتیجه‌ای مشخص طراحی شده است:

موس این ویژگی را تحت عنوان کارآمدی تحلیل می‌کند. از نگاه او نماز دارای نیرویی ویژه است که قادر به ایجاد تاثیراتی عینی و ملموس است. آنچه نماز را به عملی کارآمد تبدیل می‌کند، تاثیر ژرف و صمیمانه‌ای است که بر وجدان و آگاهی انسان بر جای می‌گذارد.

موس این کارآمدی را به قدرت کلمات و باور قلبی نمازگزار نسبت می‌دهد.

به عبارت دیگر از دید موس، نماز فقط یک حرکت یا گفتار ظاهری نیست؛ بلکه ابزاری معنوی-اجتماعی است که به لطف باور جمعی و قدرت کلمات، توان تغییر در جهان بیرون و درون فرد را داراست. این تأثیر، هم روانی است و هم گاه به شکل نمادین در جهان عینی بازتاب می‌یابد.

6- موس در تعریف نماز می‌گوید: «نماز یک آیین دینی کلامی است که به طور مستقیم با مقدسات در ارتباط است».

 این تعریف، تقریبا مشابه تعریفی است که پیش‌تر «دورکیم» در اثر کلاسیک خود «صور بنیادین حیات دینی» ارائه داده بود.

به نظر می‌رسد دلیل موس برای به‌کارگیری این تعریف، رویکرد روش‌شناختی او باشد؛ چرا که وی قصد داشته است با ارائه یک تعریف عملیاتی و موقت، محدوده و چهارچوب پژوهش خود را پیش از ورود به مرحله تحلیل، به روشنی مشخص سازد.

در واقع، این تعریف نه یک تعریف نهایی و ماهوی، بلکه ابزاری روش‌شناختی است که با تکیه بر چارچوب نظری دورکیم، عرصه مطالعه را معین می‌کند: 

آیین دینی: نماز را در حوزه مناسک و اعمال جمعی قرار می‌دهد. 

کلامی: بر نقش محوری زبان و گفتار در نماز تأکید می‌کند. 

ارتباط مستقیم با مقدسات: کارکرد و جهت‌گیری غایی نماز را مشخص می‌سازد. 

به این ترتیب، موس با تعریفی روشن و همسو با سنت جامعه‌شناسی دینی فرانسه، پایه‌ای برای تحلیل ساختاری و کارکردی نماز فراهم می‌آورد، بی‌آنکه در دام تعریف‌های ذهنی یا الهیاتی بیفتد.

7- تحقیق موس، چنان که موریس لینهارت Maurice Leenhardt)) در مقدمه‌ای بر آثار استاد خود خاطرنشان کرده است، مشتمل بر اشاراتی پرمایه درباره رابطه‌ای دیالکتیکی میان دین و جادو، و نیز در باب پیچیدگی و هم‌تنیدگی این دو مفهوم است.

او در رویکرد خود، عموماً میان آن‌ها مرزبندی روشنی نمی‌گذاشت و به‌کارگیری تعبیر «جادویی ـ دینی» را ترجیح می‌داد؛ رویکردی که ریشه در تجربه‌ای محتاطانه و ژرف‌نگر در مواجهه با مسئله تعریف دین داشت.

سرانجام، با وجود آنکه نوشته‌های مارسل موس درباره نماز در میان حلقه کوچکی از متخصصان شناخته‌شده و کمتر کسی به آن پرداخته یا بر آن نقدی نوشته است، امید داریم ارزش این آثار در خور انتظار خوانندگان باشد.

ما در برابر پژوهشی قرار داریم که ویکتور کارادی (Victor Karady) به درستی آن را «اثری پراکنده و در عین حال، ارزشمندترین میراث به جا مانده از مارسل موس» خوانده است. لینهارد نیز کتاب موس را «اثری بی‌قیمت برای روزگار ما» توصیف می‌کند.

در این اثر، موس همان‌گونه که در کتاب پیشین خود «رساله پیشکش» نشان داد، با به چالش کشیدن مفاهیم سنتی، مطالعه‌ای عمیق درباره روش تحلیل پدیده‌ها در سطوح بنیادین ارائه می‌دهد.

شاید بازخوانی انتقادی سهم موس در بررسی نماز، در پرتو دستاوردهای انسان‌شناسی مدرن، خود آغازی بر نگارش مجموعه‌ای از مقالات یا حتی کتابی مستقل باشد.

با این حال، بی‌گمان واکاوی پرسش‌هایی که او مطرح کرده است می‌تواند راهگشای پاسخ به این پرسش بنیادین باشد: چرا انسان‌شناسان، تقریباً به شکلی نظام‌مند و در گذر زمان، از مطالعه نماز به مثابه پدیده‌ای جامع و جهان‌شمول غفلت ورزیده‌اند؟

پیوست:

نویسنده: محمد الحاج سالم

ترجمه: احسان شکوهی

این مطلب، مقدمه‌ای بر کتاب «نماز» اثر مارسل موس(1) می باشد.

Marcel Mauss , La prière, Paris: Félix Alcan, 1909. -1

این کتاب، در واقع بخش تکمیل‌شده از رساله دکتری مارسل موس است که هرگز به پایان نرسید. موس در سال ۱۹۰۰ این اثر را از ناشر خود، فلیکس آلکان در پاریس پس گرفت و سرانجام در سال ۱۹۶۸ در قالب کتاب زیر منتشر شد:

Marcel Mauss, Oeuvres. 1. Les fonctions sociales du sacré, Minuit, Collection: Le sens commun, Paris, 1968, 634 pages (pp. 357 à 477).

احسان شکوهی

کارشناسی ارشد جامعه شناسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا