علمی پژوهشی

فرهنگ فکری

عنوان کامل مقاله «رابطه فرهنگ فکری و فرهنگ نخبگانی در جامعه اطلاعاتی» می باشد.

فرایند شکل‌گیری و توسعه فرهنگ در گذار به جامعه اطلاعاتی با عقلانی‌شدن همه عرصه‌های زندگی انسانی همراه است.

در این شرایط، پیوند و وابستگی متقابلِ اطلاع‌رسانی (اطلاعاتی‌شدن) و عقلانی‌شدن فعالیت انسانی آشکار است؛ فناوری‌های نوین اطلاعات و ارتباطات فعالیت فکری را فعال می‌کنند و عقلانی‌شدن نیز به پیچیده‌تر شدن و بهبود فناوری‌های اطلاعاتی کمک می‌کند.

این فرایندها با ظهور طبقه‌ای جدید — یعنی نخبگان فکری (intellectual elite) — و در نتیجه با پدید آمدن پدیده‌هایی همچون فرهنگ فکری (intellectual culture) و فرهنگ نخبگانی (elite culture) همراه‌اند.

در این مقاله، نویسندگان تلاش کرده اند مفاهیم «فرهنگ فکری» و «فرهنگ نخبگانی» را توصیف کرده و تاثیر این پدیده‌ها را بر شکل‌گیری فرهنگ طبقه‌ای خاص تحلیل کنند؛ نخبگان خلاق — دانشمندان، متخصصان و آفرینندگان — که ظرفیت فکری جامعه را فراهم می‌کنند. نویسندگان همچنین مفهوم نخبه‌گرایی را که بنیان فرهنگ نخبگانی است، بررسی می‌کنند.

نویسندگان به‌عنوان راهی برای مقابله با سلطه فرهنگ توده‌ای (mass culture)، احیای الگوی کلاسیک انسان‌گرایانه شناخت و همگرایی فرهنگ نخبگان فکری با فرهنگ متمایز ملی را پیشنهاد داده اند.

در نتیجه، نخبگان فکری آگاهی و ارزش‌های ویژه نسل آینده را شکل می‌دهند و همچون نوعی سپر عمل می‌کنند که «هجوم» فرهنگ موزاییکیِ توده‌ایِ عامه‌پسند را مهار می‌سازد.

البته هم حامیان و هم مخالفانی برای تقابل و ناسازگاری متقابل این پدیده‌ها وجود دارند؛ بنابراین، فرایندهای شکل‌گیری فرهنگ — فرهنگ‌های فکری، نخبگانی و توده‌ای — همواره موضوع بحث‌های علمی جدی هستند.

مقدمه

توسعه جامعه انسانی وارد مرحله‌ای تازه شده است که در آن رشد پویای مهندسی و فناوری به ضرورت انباشت، تحلیل، ذخیره و انتقال حجم عظیمی از اطلاعات می انجامد.

 برای سازمان‌دهی کار با داده‌های کلان، دانش مربوط به چگونگی انجام این فرایند به‌طور مداوم به‌روزرسانی می‌شود و فرایندی دائمی از تولید و به‌کارگیری دانش نو شکل می‌گیرد.

در همین حال، کسانی که با دانش جدید کار می‌کنند، نخبگان فکری جامعه را تشکیل می‌دهند؛ افرادی که از یک سو قادر به گسترش وسیع فناوری‌های نوین پیشرفته در زندگی روزمره هستند و از سوی دیگر، توانایی پرورش فرهنگ خاص خود در سطحی نسبتاً بالا را دارند.

فناوری‌های هوشمند و کانال‌های ارتباطی فوق‌سریع، خودکارسازی کار ذهنی، سازمان‌دهی محیط شبکه‌ای، مدل‌سازی ماشینیِ فرایندهای فیزیکی و اجتماعی، استفاده از طیف گسترده‌ای از سامانه‌های چندرسانه‌ای و واقعیت مجازی، و عقلانی‌شدن همه فعالیت‌های انسانی، واقعیتی تازه را شکل داده‌اند که ضرورت مطالعه گونه‌های جدید فرهنگ در تمدن دیجیتال را به همراه دارد.

بیان مسئله

ظهور متخصصان بسیار ماهر در کار با داده‌های کلان به شکل‌گیری طبقه اجتماعی جدیدی انجامید — طبقه روشنفکران — که همراه با آن پدیده‌های تازه‌ای در جامعه اطلاعاتی، یعنی فرهنگ فکری و فرهنگ نخبگانی پدید آمدند؛ بررسی رابطه و وابستگی متقابل میان این پدیده‌ها موضوع این مقاله است.

پرسش‌های پژوهش

  • چه عواملی بر شکل‌گیری فرهنگ فکری تاثیر می‌گذارند؟
  • رسالت نخبگان فکری چیست؟
  • نخبه‌گرایی چیست و راه‌های تحقق گرایش به نخبه‌گرایی کدام‌اند؟
  • محتوای مفهوم فرهنگ نخبگانی چیست؟
  • نسبت میان فرهنگ فکری و فرهنگ نخبگانی در گذار به جامعه اطلاعاتی چگونه است؟

هدف پژوهش

هدف این مطالعه روشن‌سازی محتوای معنایی مفاهیم «فرهنگ فکری» و «فرهنگ نخبگانی» و آشکار ساختن ارتباط میان آن‌هاست.

همچنین بررسی عوامل موثر بر تقویت مولفه فکریِ فرهنگ، توجه به محتوای مفهوم «نخبه‌گرایی» و تعیین جایگاه نخبگان فکری در ساختار طبقاتی جامعه اطلاعاتی از دیگر اهداف آن به شمار می‌روند.

روش‌های پژوهش

مبنای روش‌شناختی این پژوهش منطق دیالکتیکی است که تصویری از قوانین کلی تحول ارائه می‌دهد؛ همچنین از روش‌های شناخت علمی مانند تحلیل، ترکیب و تعمیم استفاده شده است.

افزون بر این، رویکرد سیستمی — مبتنی بر درکِ موضوع به‌عنوان یک نظام یکپارچه — برای شناسایی انواع گوناگون پیوندهای یک پدیده پیچیده و ادغام آن‌ها در یک چارچوب نظری واحد به کار گرفته شده است.

یافته‌ها

نویسندگان پیشنهاد می‌کنند «فرهنگ فکری» به‌عنوان رشد و پرورش عقلانیتی فهمیده شود که به انسان امکان می‌دهد ارزش‌های معنوی را آگاهانه و هدفمند فراگیرد؛ ارزش‌هایی که نه‌تنها برای فعالیت حرفه‌ای او ضروری‌اند، بلکه موجب رشد خِرَد و غنای معنوی او نیز می‌شوند.

فرهنگ فکری به‌طور مداوم خودآموزی و خودپروری فرد را تحریک می‌کند؛ امری که در مرحله کنونی توسعه جامعه اهمیت ویژه‌ای دارد.

وظیفه فرهنگ فکری پرورش انسانی خلاق و اندیشمند است که علایقش معطوف به اهداف انسان‌گرایانه باشد.

این افراد دارای توانایی‌های بالای فکری، تحلیلی و خلاقانه‌اند و فرهنگ عمومی جامعه را شکل داده و جهت توسعه آن را تعیین می‌کنند.

فرهنگ فکری همچنین به‌عنوان سازمان‌دهی غیرآنتروپیکِ جریان اطلاعات به‌همراه خلاقیت انسانی تعریف می‌شود؛ یعنی رهایی نیروهای بنیادی عقلانی انسان، که با تعریف کلی فرهنگ منافاتی ندارد.

تقویت مولفه فکری فرهنگ عمدتاً تحت تاثیر عواملی چون موارد زیر است:

رشد فرهنگ فکری بدون ظهور طبقه جدیدی از روشنفکران ممکن نیست؛ «نمایندگانی که در سطح سیاسی به‌عنوان مشاور، کارشناس یا تکنوکرات عمل می‌کنند» و دارای ویژگی‌هایی چون شایستگی حرفه‌ای بالا، توانایی خلاق و آمادگی برای آموزش و بازآموزی‌اند.

فضای فناورانه اطلاعاتیِ جامعه مدرن دارای ویژگی‌های خاصی است که بر شکل‌گیری فرهنگ فکری افراد تاثیر می‌گذارد:

فرهنگ فکری، از نظر ماهیت، نوعی فرهنگ نخبگانی است که به گروهی خاص از افراد با جایگاه‌های بالا در سلسله‌مراتب منزلتیِ ساختار اجتماعی تعلق دارد.

نمایندگان نخبگان فکری معمولاً حاملان فرهنگی والا و نخبگانی‌اند که تجربه معنوی، فکری و هنری نسل‌ها را در خود متمرکز می‌سازد.

نخستین تحلیل‌های فرهنگ نخبگانی در آثار فیلسوف اسپانیایی اورتگا یی گاست (Ortega y Gasset)، «انسانی‌زدایی از هنر» و «خیزش توده‌ها»، ارائه شد.

این پژوهشگر در «جامعه توده‌ای» راه حفظ ارزش‌های معنوی را در توسعه فرهنگ اقلیت بااستعدادِ نخبه اشرافی می‌بیند که در برابر انبوه یکنواخت مردم عادی قرار می‌گیرد.

اورتگا یی گاست را می‌توان نظریه‌پرداز فرهنگ نخبگانی دانست؛ او بر اهمیت نخبه خلاق به‌عنوان حامل فرهنگ نخبگانی تاکید می‌کند — بخشی کوچک اما برتر از جامعه.

می‌توان فرهنگ نخبگانی را فرهنگ نخبگان فکری دانست که آرمان‌ها، ارزش‌ها و معانی تازه می‌آفرینند. کنشگران فرهنگ نخبگانی هم خالقان آن‌اند و هم مخاطبانش.

ازاین‌رو، نویسندگان بر مفهوم «نخبه‌گرایی» تاکید می‌کنند — یعنی جهت‌گیری فرد برای تحقق راه‌هایی که به آرمان‌ها و ارزش‌ها در فرایند جست‌وجوی معنای کار و زندگی می‌انجامد.

نخبه‌گرایی واقعی از طریق خدمت به آرمان‌های خیر، عدالت و حقیقت جلوه‌گر می‌شود (زندگی خلاق، قهرمانانه و استثنایی). راه‌های زیر را می‌توان برای تحقق گرایش به نخبه‌گرایی برشمرد:

در گذار به جامعه‌ای که در آن کار فکری جایگاهی مرکزی در ساختار اشتغال دارد، نخبه‌گرایی — به‌مثابه گرایش فردِ در حال رشد به دستیابی به آرمان‌های معینی از رشد خویش — می‌تواند به مفهومی نظام‌ساز و یکپارچه‌کننده بدل شود که کلیتی ویژه را شکل می‌دهد؛ هسته آن احساس ارزشمندی و عزت‌نفس است.

نخبه‌گرایی مفهومی ارزشی ـ اخلاقی است. جهان‌بینی، به‌عنوان نظامی کلی از نگرش‌ها به جهان، جهت‌گیری‌های ارزشی را پدید می‌آورد که بنیان کنش‌های انسانی را می‌سازند و به خودتحقق‌بخشی موفق کمک می‌کنند.

آرمان نخبگانی باید برای فرد اهمیت شخصی بیابد تا بتواند راهبردهایی موثر برای دستیابی به آن بنا کند.

فرایند روشن‌سازی مداوم راه‌های رسیدن به این آرمان و غلبه بر دشواری‌های بیرونی و درونی، انسانِ آفریننده را صیقل می‌دهد و او را به‌راستی خرسند می‌سازد.

حس عزت نفس، حس نخبه‌گرایی، همانطور که توسطA. Adler  ذکر شده است، مهمترین معنای زندگی و حرفه‌ای فعالیت محسوب می‌شود.

در مورد نخبه‌گرایی اصیل، نمادهای بیرونیِ شناخت خالق انسان به اندازه خودِ فرآیند خلاقیت اهمیت ندارند، فرآیندی که به عنوان معنای اصلی زندگی، اساس اهمیت خود، احساس غرور و حس برگزیده بودن را ایجاد می‌کند.

همانطور که آدلر تاکید می‌کند، «هر فرد تلاش می‌کند تا مهم شود»، و بر والاترین آرمان‌های خلاقیت، عزت، مهربانی و زیبایی تمرکز دارد.

گروه‌های نخبه روشنفکران سازمان‌یافته نیستند، تثبیت نشده‌اند، بلکه جوامعی از دانشمندان، روشنفکران و متخصصان منفرد با سطح بالایی از شایستگی هستند که پتانسیل فکری جامعه را فراهم می‌کنند.

احساس ارزشمندی و حس نخبه‌بودن افراد بااستعداد، روشنفکران و آفرینندگان در برابر انسانِ «توده‌ها» قرار می‌گیرند — فردی عامی و بی‌تخصص، با حداقل شور و انگیزش.

انسانِ «توده‌ها» نماینده آنچه «جامعه توده‌ای» (mass society) نامیده می‌شود، است؛ پدیده‌ای که ظهور آن با جامعه صنعتی پیوند دارد.

پژوهشگران معتقد بودند که انسانِ «توده‌ها» فردی متوسط و میان‌مایه است که معمولاً از رفاه نسبی برخوردار است، به آسایش و آرامش گرایش دارد و نوعی پرستشِ ناآگاهی را پرورش می‌دهد.

فرهنگ انسانِ «توده‌ها» عمدتاً تحت تاثیر رسانه‌های جمعی به‌ویژه تلویزیون و اینترنت شکل می‌گیرد.

این فرهنگ ماهیتی موسوم به «موزاییکی» (mosaic nature) دارد؛ بدین معنا که قطعاتی از دانش — که هیچ‌گونه نظم، نظام‌مندی یا ادغام در تصویری واحد از جهان ندارند — از جریان پیام‌های پراکنده جدا شده و گرد می‌آیند.

«صفحه» یا تصویر دانشی که از این قطعات شکل می‌گیرد، فاقد انسجام و در نتیجه فاقد تراکم کافی است.

این پدیده «فرهنگ موزاییکی» (mosaic culture) نامیده شد و به‌طور مفصل توسط دانشمند فرانسوی آ. مولز (Moles) و جامعه‌شناس معاصر کارا-مورزا (Kara-Murza) بررسی شد.

هدف اصلی فرهنگ موزاییکی، شکل‌دهی کلیشه‌های آگاهی توده‌ای در میان «اکثریت» با سطح نسبتاً پایین هوش است.

تلویزیون و اینترنت، با شکل‌دهی به تصورات و دیدگاه‌های انسانِ «توده‌ها»، بنیان این فرهنگ موزاییکی را می‌سازند — فرهنگی که برای دستکاری آگاهی از سوی ساختارهای قدرت مناسب است.

بنابراین، مک‌لوهان (McLuhan) برای ارتباطات جمعی چنان نقش مهمی قائل است که آن را دارای قدرتی کامل بر انسان می‌داند؛ قدرتی که برتری امر عمومی و توده‌ای را تثبیت می‌کند — آن هم در دهه ۱۹۶۰، زمانی که هنوز اینترنت وجود نداشت.

با ظهور شبکه‌ها و خدمات اجتماعی در اینترنت جهانی، فرهنگ موزاییکی در شکل مجازی (virtual form) خود به‌سرعت گسترش یافته است.

ماهیت فرهنگ توده‌ای روسیه نیز به وضعیت بحرانی در نظام آموزشی و کل حوزه زندگی معنوی وابسته است.

نمایندگان نخبگان فکری که حاملان فرهنگ نخبگانی‌اند، افرادی پرشور و برخوردار از ظرفیت خلاقیت بالا هستند که با نوعی اشرافیت معنوی شناخته می‌شوند.

جالب توجه است که ر. اسلاتر (R. Slaughter) ایده ضرورت شکل‌گیری «فرهنگ آینده‌نگر» (forward-looking culture) را مطرح می‌کند؛ یعنی توانایی جمعیِ نوینی برای اندیشیدن بلندمدت و پیش‌بینی بلندمدت.

 در میان وظایفی که تحقق آن‌ها آینده بشریت را تضمین می‌کند، مسئله شکل‌دهی آگاهی اجتماعی برجسته است — آگاهی‌ای مبتنی بر فهم معنای تاریخ اجتماعی، محتوای اصلی، قوانین، جهت‌گیری و مسئولیت‌های فرایند فرهنگی.

یک نکته قطعی است: بدون شکل‌گیری نوعی بازاندیشی انسانی که شامل درک معنا و منطق حرکت تاریخی بشر باشد، بدون گسترش این بازاندیشی در آگاهی نخبگان فکری و آگاهی توده‌ای از طریق نهادهای اجتماعی ویژه، و بدون مشارکت حاملان این آگاهی جدید در ساختن واقعیت اجتماعی، تکامل بیشتر طبیعت انسانی ناممکن خواهد بود.

شایان توجه است که از منظر تاریخی، این فرهنگ نخبگانی بود که به‌عنوان نقطه مقابل فرهنگ توده‌ای پدید آمد، نه برعکس.

فرهنگ نخبگانی، به‌عنوان فرهنگی فراملی، اغلب در تقابل با فرهنگ ملی قرار داده می‌شود؛ اما نویسندگان این دیدگاه را نمی‌پذیرند، زیرا فرهنگ ملی بی‌تردید عناصر نخبه‌گرایانه در خود دارد — چراکه نه کل قوم، بلکه بهترین نمایندگان مردم در حرفه‌های خلاق آن را پدید می‌آورند.

فرهنگ ملی را نباید با فرهنگ قومی (عامیانه) اشتباه گرفت، که خود را در آداب و رسوم و سنت‌ها نشان می‌دهد، توسط اخلاق و قوانین تثبیت می‌شود، مبتنی بر تجربه و خرد مردم است.

فرهنگ ملی می‌تواند در ابتدا به عنوان یک «ایده ملی» در ذهن نمایندگان بسیار تحصیل‌کرده ملت شکل بگیرد – اینجاست که شخصیت نخبه‌گرایانه آن آشکار می‌شود و در فرآیند توسعه تاریخی به سیستمی از ارزش‌های معنوی ملت تبدیل می‌شود که در سنت‌ها تحقق می‌یابند و در زبان تثبیت می‌شوند.

خلاصه

موقعیت اولویت‌دار دانش در ساختن جامعه اطلاعاتی، دقیقاً بر مولفه فکری فرهنگ نخبگانی تاکید می‌کند؛ فرهنگی که ماموریت آن مهار «هجوم» فرهنگ موزاییکی توده‌ای است که توسط وسایل ارتباط جمعی تحمیل می‌شود.

می‌توان با احیای فرهنگ کلاسیک انسانی، که بر روش‌های شناختی مبتنی بر استدلال منطقی و تکنیک‌های قیاس و استنتاج رسمی در حرکت از یک مرحله دانش به مرحله دیگر استوار است، در برابر گسترش حوزه نفوذ فرهنگ موزاییکی توده‌ای مقاومت کرد.

فقط روشنفکران می‌توانند این مسئله را حل کنند — نخبگان فکری که هم‌زمان با جامعه اطلاعاتی پدید می‌آیند و پیشرفت توسعه اجتماعی را تضمین می‌کنند.

هدف اصلی نخبگان فکری، انباشت و تولید دانش و خرد، و همچنین اخلاق و معنویت است.

از دیدگاه گسترش افق‌های فرهنگی یک شخصیت جامع و همه‌جانبه، همگرایی فرهنگ فکری نخبگانی و فرهنگ ملی متمایز ثمربخش است.

به نظر ما، چنین همگرایی‌ای قادر است سناریوهای حرکت اجتماعی، جهان‌بینی و نظام ارزشی جامعه را ایجاد کند.

منبع:

Authors: Tamara Salova, Oxana Fikhtner

https://www.europeanproceedings.com/article/10.15405/epsbs.2021.05.02.99

نشریات جامعه شناسی

نشریات انگلیسی در حوزه های گوناگون جامعه شناسی معرفی می شوند تا علاقمندان ضمن آشنایی و مطالعه دستاوردهای نظری جدید به فرصت همکاری نیز دست یابند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا