استدلال و روشنگری
هیچ تعریف واحدی از روشنگری وجود ندارد. با این حال، هسته اصلی این جنبش را استدلال علمی تشکیل میدهد. این استدلال همچنین باید توسط شواهد تجربی پشتیبانی شود.
در زیر برخی از تعاریف مهم روشنگری را که به طور خاص به ظهور مدرنیته اشاره دارند، ارائه میدهیم.
ایمانوئل کانت:
ایمانوئل کانت در سال ۱۹۸۴ مقاله کوتاهی با عنوان «روشنگری چیست؟» نوشت.
در این مقاله، او استدلال میکند که روشنگری چیزی جز استدلال در مورد آنچه در زندگی عمومی انجام میدهیم، نیست. این استدلال توسط خود فرد اعمال میشود.
کانت میگوید که ماهیت و محتوای مدرنیزاسیون به نحوه تعریف ما از روشنگری بستگی دارد.
او باور دارد: روشنگری رهایی انسان از قیمومیت خودخواستهاش و شجاعت او در استفاده از عقل خود است.
بنابراین، برای کانت، شعار روشنگری، عقل خود فرد است. به نظر میرسد این امر در مورد همه موجودات عاقل صدق میکند، اگرچه متفکران روشنگری همیشه تا حدودی در مورد اینکه دقیقاً چه کسی در آن دسته قرار میگیرد؟ و چه کسی از آن حذف میشود؟ مبهم بودهاند.
با وجود ابهام در مورد استفاده از عقل، این واقعیت همچنان پابرجاست که در هر تعریفی از روشنگری، عقل هسته و رکن اصلی را تشکیل میدهد.

میشل فوکو:
میشل فوکو دو سال قبل از مرگش در سال ۱۹۸۴ در یک سخنرانی در مورد مقاله کانت در مورد روشنگری اظهار نظر کرد.
او تعریف روشنگری کانت را با این جمله تفسیر میکند که کانت در جستجوی حقیقت بود. خود فوکو استدلال میکند که روشنگری، یعنی مدرنیته، همه چیز در مورد حقیقت و ابعاد آن است.
او در آثار پخته خود در مورد جنون و تمدن، انضباط و تنبیه (۱۹۷۵) و جلد اول تاریخ جنسیت (۱۹۷۶) نشان داد که رژیمهای حقیقت در شبکههای قدرت تولید میشوند و همه دانشها به طور غیرقابل جبرانی شکاک و جزئینگر هستند.
او نتیجه میگیرد: حقیقت، از این دیدگاه، معلول قدرتی است که هیچ کارکرد قضاوتی ندارد.
فوکو تعریف روشنگری ارائه شده توسط کانت را تحلیل کرد و گفت که هم برای او و هم برای کانت، مدرنیته یک نگرش است نه یک دوره تاریخی؛ نگرش انتقادی نسبت به زمان حال است.
استوارت هال:
استوارت هال به روشنگری به عنوان پیش درآمد مدرنیته نگاه میکند. این مفهوم مبتنی بر مفهومی از انسان به عنوان فردی کاملاً متمرکز و متحد است که از ظرفیتهای عقل، آگاهی و عمل برخوردار است و مرکز آن از یک هسته درونی تشکیل شده است که برای اولین بار هنگام تولد سوژه پدیدار شد.
پروژه روشنگری بر اساس اعتقاد به جهانشمولی عقل و ویژگی جهانی توضیح علمی بنا شده بود. بنابراین، علم جامعه، بنا به تعریف، یک اقدام جهانی بود.

تعاریف روشنگری اصول زیر را مطرح میکنند:
(1) دانش ما از جامعه، مانند خود جامعه، کلنگر، تجمعی و به طور کلی مترقی است.
(2) ما میتوانیم به دانش عقلانی از جامعه دست یابیم.
(3) چنین دانشی جهانی و عینی است.
(4) دانش جامعهشناسی هم با اشکال «تحریفشده» تفکر مانند ایدئولوژی، دین، عقل سلیم، خرافات و تعصب، متفاوت و هم برتر است.
(5) دانش علمی اجتماعی، پس از تایید و عمل، میتواند به رهایی ذهنی و بهبود اجتماعی در میان بشریت به طور کلی منجر شود.
منبع:




