نخبه کیست؟
انواعی از جوامع وجود دارند که این سوال در آنها پاسخی ساده و واضح دارد. به عنوان مثال، در آلمان شرقی، «نخبه» ردههای بالای حزب اتحاد سوسیالیستی بودند.
آنها، به وضوح، نخبگان سیاسی بودند. اما آنها همچنین نخبگان اقتصادی، یعنی ثروتمندترین افراد کشور، بودند. و آنها نخبگان فرهنگی بودند. آنها کنترل نهایی بر رسانهها، بخش آموزش، هنر و سرگرمی داشتند.
در چنین جامعهای، حتی اگر در مورد چگونگی تعریف «نخبه» اختلاف نظر داشته باشیم، هنوز میتوانیم در مورد اینکه نخبه چه کسی است؟ توافق کنیم.

در جوامع کثرتگرا مانند بریتانیای مدرن، این سوال به طور قابل توجهی پیچیدهتر است، زیرا چیزی به نام «نخبه» یا «تشکیلات» وجود ندارد؛ نخبگان/ تشکیلات متعددی وجود دارند که با هم همپوشانی دارند.
نخبگان سیاسی، نخبگان مالی، نخبگان فرهنگی و شاید سایر نخبگان، با هم تلاقی دارند، اما یکسان نیستند.
به عنوان مثال، سیاستمداران کاملاً مرفه هستند، اما آنها کسانی نیستند که ما هنگام صحبت در مورد «فوق ثروتمندان» در ذهن داریم.
در همین حال، افراد فوق ثروتمند میتوانند برای لابی کردن با سیاستمداران و خرید نفوذ تلاش کنند، اما اغلب به خواستههای خود نمیرسند، زیرا قدرت سیاسی ندارند.
یک اینفلوئنسر رسانههای اجتماعی با صدها هزار دنبالکننده، هیچ قدرت قانونگذاری ندارد و ممکن است درآمدی زیر خط فقر داشته باشد.
اما اگر دنبالکنندگان آنها همگی دنبالکنندگان نفرتپراکن باشند، میتوانند تاثیر نامتناسبی بر گفتگوی ملی داشته باشند. آنها میتوانند کل کشور را وادار به صحبت در مورد هر چیزی کنند که در حال حاضر به آن وسواس دارند. آنها میتوانند جمعیتی را بسیج کنند تا کسی را «لغو» کنند. و میتوانند کلمات یا نظرات خاصی را «مشکلساز» یا «توهینآمیز» اعلام کنند.
شما میتوانید عضوی از یکی از آن نخبگان باشید، در حالی که از دیگران دور هستید. بنابراین، در بریتانیا، گفتن اینکه کسی عضوی از «نخبه» است مانند این است که بگوییم کسی «بااستعداد» است. این خیلی نامشخص است. بااستعداد در چه چیزی؟
تصور کنید شخص الف از کلمه «بااستعداد» به معنای «خوب در ورزش» استفاده کند، در حالی که شخص ب آن را به معنای «بااستعداد تحصیلی» به کار ببرد…

از سوی دیگر، تعریف نخبگان فرهنگی به طور قابل توجهی دشوارتر از نخبگان مالی یا نخبگان سیاسی است. درآمد و ثروت را میتوان اندازهگیری کرد، قدرت سیاسی را میتوان مشخص کرد. اما چگونه «قدرت فرهنگی» را اندازهگیری کنیم؟
با این وجود – چیزهای زیادی وجود دارد که ما برای تعریف دقیق آنها تلاش میکنیم، و به همین دلیل واقعیتر هم هستند.
وقتی برای اولین بار پس از سومین قرنطینه دوباره به یک کتابفروشی رفتم، متوجه شدم که حداقل دوازده کتاب در مورد «امتیاز سفیدپوستان»، «نژادپرستی ساختاری» و غیره روی میزهای ویترین وجود دارد – موضوعاتی که با آنها آشنا بودم، اما قبلاً آنها را «موضوعات توییتر» یا «موضوعات گاردین» میدانستم، نه «موضوعات کتابفروشی ایستگاه واترلو».
میتوانید داستانهایی در مورد مدارس و دانشگاههایی که سعی در «استعمارزدایی» برنامههای درسی خود به صورت روزانه دارند، بخوانید. این مطالب ناگهان همه جا پخش شده بود.
چطور این «قدرت فرهنگی» نیست؟ چطور این نشان نمیدهد که بریتانیا یک نهاد فرهنگی بیدار دارد که قدرت تحمیل دغدغه های خود را بر کل کشور دارد؟
این نوعی از قدرت است که بوریس جانسون (Boris Johnson)، با وجود اینکه در آن زمان نخست وزیر بود و از هر نظر دیگری به طرز مضحکی از امتیازات بیشتری برخوردار بود، نداشت و هرگز نخواهد داشت.
نخبه فرهنگی وجود دارد. آن نخبه بیدار است؛ هشداردهنده محیط زیست است؛ و مارکسیست یا نزدیک به مارکسیسم است و اعضای تشکیلات آن از اینکه «نخبه» نامیده شوند، متنفرند.
منبع:
Author: Kristian Niemietz




