دل نوشته علمی

بقاء و زوال حکومت ها

در تحلیل فلسفی و سیاسیِ بقاء و زوال حکومت‌ها، می‌توان گفت که هیچ حکومتی ذاتاً جاودانه نیست، بلکه استمرار آن وابسته به توانایی‌اش در فهم و انطباق با جریان‌های متحول اجتماعی است.

قدرت سیاسی در ذات خود پویا و متاثر از پویایی جامعه است؛ زیرا جامعه به مثابه موجودی زنده، دائماً در حال تغییر ارزش‌ها، نگرش‌ها و توقعات از قدرت است.

از این منظر، حکومت‌هایی که ساختار خود را بر مبنای انعطاف، یادگیری و تعامل با مردم بنا می‌کنند، توانسته‌اند نه ‌تنها از بحران‌ها عبور کنند، بلکه با بازسازی مشروعیت خویش، هویت تازه‌ای پیدا کنند.

اگر ساختار قدرت به گونه‌ای عمل کند که به نیازهای روز جامعه پاسخ دهد و مسیر تغییر را از تهدید به فرصت تبدیل نماید، آن حکومت نه در برابر زمان، بلکه در دل زمان زنده می‌ماند.

برعکس، حکومت‌هایی که گرفتار توهم ثبات‌اند و در برابر دگرگونی‌های اجتماعی مقاومت می‌کنند، به ‌تدریج مشروعیت خود را از دست داده و در مسیر زوال قرار می‌گیرند.

از این دیدگاه، دوام سیاسی از جنس بقاء ایستا نیست، بلکه بقاء پویا است؛ یعنی توان بازسازی مستمر اعتماد عمومی، نوسازی گفتمان سیاسی، و انطباق با ارزش‌های نوپدید اجتماعی را دارد این بقاء حاصل سیاستی هوشمندانه است که بر پایه شناخت و پذیرش تغییر شکل می دهد، نه بر پایه انکار و مقاومت در برابر آن.

هر حکومتی که در ساختار خود ظرفیت‌های پاسخگویی، نوآوری و تعامل را نهادینه کند، عملاً ضمانتی برای استمرار خود ایجاد کرده است.

در نهایت، راز ماندگاری حکومت‌ها در عصر پویایی و تحول، در ایجاد ساختارهایی نه سخت و ایستا، بلکه نرم و منعطف نهفته است؛ چرا که قدرت سیاسی در جهان امروز تنها زمانی بقاء می‌یابد که بتواند خود را در آینه جامعه بازتاب دهد و از آن تغذیه کند.

زوال حکومت‌ها، برخلاف باور متداول که آن را ناشی از دشمنان بیرونی یا خطاهای مدیریتی تلقی می‌کند، بیشتر ریشه در عدم انطباق با روح زمانه دارد.

جامعه، مجموعه‌ای از ارزش‌ها و باورهای در حال تغییر است که در بستر فناوری، فرهنگ و جهانی‌شدن، سرعت دگرگونی آن بیش از پیش شده است.

در چنین شرایطی، حکومتی که نتواند درک صحیحی از این تحولات اجتماعی و فرهنگی داشته باشد، عملاً دیواری میان خود و مردم می‌سازد؛ فاصله‌ای که به مرور تبدیل به شکاف مشروعیت می‌شود.

جوهره‌ی بقاء در دنیای مدرن، نه در قدرت سرکوب، بلکه در قدرت اقناع است.

حکومت باید بتواند با ابزار عدالت، قانون و شفافیت، اعتماد عمومی را تولید و بازتولید کند.

هرچه تصمیم‌گیری‌ها مردم‌محورتر و مبتنی بر خواست عمومی باشند، امکان ثبات و ماندگاری بیشتر می‌شود.

متقاعدسازی اجتماعی یکی از مؤلفه‌های کلیدی تداوم قدرت است؛ یعنی آنکه مردم باور کنند حکومت برای آنان و با آنان کار می‌کند.

از این رو، حکومت‌های موفق نه‌تنها صدای مردم را می‌شنوند، بلکه آن را به زبان سیاست ترجمه می‌کنند.

در چنین ساختاری، تعامل میان حاکمیت و جامعه، نه یک رابطه‌ی عمودی، بلکه افقی است.

اما هنگامی‌که حکومت خود را از متن جامعه جدا می‌کند و گفتمانش را در قالب‌های قدیمی حفظ می‌نماید، از واقعیت‌های جدید عقب می‌ماند و ناگزیر به زوال نزدیک می‌شود.

بنابراین، دوام یک نظام سیاسی به معنای هم‌سویی دائم میان قدرت و ارزش‌های اجتماعی است.

هرگاه حکومت بتواند تغییر را نه تهدید، بلکه فرصتی برای بازسازی هویت خود تلقی کند، در مسیر پیشرفت قرار می‌گیرد؛ اما اگر بخواهد با دیوارهای اقتدار سنتی در برابر جریان زمان مقاومت کند، دیر یا زود، فروپاشی سیاسی و فرهنگی را تجربه خواهد کرد.

در نهایت، بقاء واقعی حکومت‌ها در عصر ارتباطات و آگاهی عمومی، در گروی توان متقاعدسازی عقل و احساس مردم است، حکومتی که بتواند در قلب و ذهن جامعه جای گیرد، حتی در طوفان تغییرات نیز پابرجا خواهد ماند.

دکتر مصطفی آب روشن

پژوهشگر. دکتری جامعه شناسی. حوزه تحقیقات؛ آسیب های اجتماعی و جرم شناسی

نوشته های مشابه

یک دیدگاه

  1. درود؛
    ضمن سپاس از نوشته آموزنده‌تان، لطفاً این نکته‌ نگارشی را از من بپذیرید، هرچند بیننده باید درباره محتوا نظر بدهد. این مورد در نوشته‌های زیادی دیده می‌شود.

    اگر در جمله‌ای، بعد نهاد، مترادف‌های نهاد یا توضیحی درباره نهاد بیاید، ویرگول هم می‌آید؛ وگرنه نباید نوشته بشود. در حالت عادی، میان نهاد و گزاره این نشانه نمی‌آید. اگر هم ملاک جلوگیری از بدخوانی باشد، باید نحو نوشته تغییر بکند یا علایم دیگری بیاید. مانند متن بالا:
    جامعه، مجموعه‌ای از ارزش‌ها و باورهای در حال تغییر است …
    یا مثالی دیگر از خود:
    انسان، موجودی دارای فکر و نطق است.

    تشکر از توجه‌تان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا