علمی پژوهشی

روشنگری جامعه شناختی و آزادی

عنوان کامل مقاله «چگونه جامعه تغییر می‌کند: روشنگری جامعه‌شناختی و نظریه‌ای درباره تکامل اجتماعی برای آزادی» می باشد.

این مقاله با تکیه بر نظریه نظام‌های اجتماعی نیکلاس لومان (Niklas Luhmann)، رابطه میان آزادی فردی و نظم اجتماعی را توضیح می‌دهد و نشان می‌دهد که نقش جامعه‌شناسی در تحول جامعه نوعی «روشنگری جامعه‌شناختی» (sociological enlightenment) است؛ یعنی تلاشی برای پیدا کردن شیوه‌های متفاوت تجربه کردن زندگی و عمل کردن در آن.

برای رسیدن به این هدف، نظریه لومان با دیدگاه‌های امیل دورکیم و آلفرد شوتس (Alfred Schutz) مقایسه می‌شود.

دورکیم که پرورش‌یافته فضای فکری عصر روشنگری بود، آزادی را آرمانی جمعی مبتنی بر فردگرایی اخلاقی می‌دانست. او باور داشت دولت عقلانی با گسترش یک ایده‌آل انسانیِ مدنی – دینی، می‌تواند آزادی را در نظم اجتماعی مدرن تحقق ببخشد.

در مقابل، شوتس تحت تاثیر آنری برگسون (Henri Bergson) — که عقلانیت را به‌خاطر تثبیت زمان ذهنی در فضای مشخص نقد می‌کرد — آزادی را نه یک آرمان مشترک، بلکه چیزی می‌دانست که در تجربه درونی و پیوسته هر فرد از پیش وجود دارد.

با این حال، برخلاف برگسون، شوتس همچنان به عقل‌گرایی پای بند بود و معتقد بود جامعه‌شناس باید بررسی کند که پدیده‌ها چگونه برای مردم ظاهر می‌شوند؟ نه اینکه در واقعیت عینی چه هستند.

لومان که این نگاه پدیدارشناختیِ ذهن‌محور را ادامه داد، نشان داد خودارجاعیِ آگاهی را می‌توان درباره جامعه نیز به‌کار برد.

به نظر او، نظام اجتماعی که از تعامل‌های پیچیده شکل می‌گیرد، جهان را از منظر خودش و بر اساس زمان‌بندی خاص خود تفسیر می‌کند.

به همین دلیل، برخلاف دیدگاه دورکیم، در جوامع بسیار پیشرفته هیچ مرکز کنترل‌کننده واحدی وجود ندارد؛ بلکه آزادی از افزایش و تنوع امکان‌های تجربه و عمل افراد ناشی می‌شود.

در نتیجه، روشنگری جامعه‌شناختی بدیهیات را زیر سوال می‌برد تا جامعه بتواند نظم اجتماعیِ ازپیش‌فرض‌گرفته‌شده را موقتاً کنار بگذارد و با پذیرش تفاوت‌ها و انحراف‌های فردی، به سوی آزادی بیشتر تکامل پیدا کند.

نتیجه‌گیری: به‌سوی آزادی جامعه

از نظر لومان، «امکانِ دیگرگونه بودن» (contingency) به ارزشی خاصِ دوران مدرن تبدیل شده است — به‌نوعی ارزشِ بنیادین مدرنیته.

در واقع، چندگانگی ارزش‌ها واقعیتی در جامعه مدرن است و حتی باید در برابر یکتاپرستی ارزشی حفظ شود؛ با تمایز کارکردیِ جامعه، دیگر هیچ مرجع برترِ تنظیم‌کننده‌ای وجود ندارد و مهم‌تر اینکه دیگر نباید هم وجود داشته باشد.

بنابراین می‌توان گفت جامعه مدرن که بر ارزش «دیگرگونه بودن» استوار است، از نظر هنجاری بیشتر به سوی تمایز و گوناگونی گرایش دارد تا یکپارچگی.

در حقیقت، بحث درباره اینکه چگونه جامعه را تغییر دهیم؟ فقط وقتی ممکن است که بپذیریم جامعه کنونی می‌تواند شکل دیگری داشته باشد.

به این معنا، امکان‌ دیگرگونه بودن، نه نشانه نقص است و نه ارزش کمتر، بلکه به آفرینش می‌انجامد.

این مفهوم به‌عنوان فراگیرترین ارزش، تنوع را در خود جمع می‌کند و زمینه تنوع بیشتر را فراهم می‌سازد؛ اگر جامعه‌شناسی نیز از ارزشی پیروی کند (نه ضدعقلانی، بلکه عقلانی – ارزشی)، آن ارزش همین دیگرگونه بودن است، زیرا دلیل وجودی‌اش مطالعه جامعه مدرن است.

جامعه‌شناسی، به‌عنوان نوعی خِرَد سیال و مبتنی بر دیگرگونه بودن، جامعه مدرن را پویا می‌سازد؛ جامعه‌ای که به‌معنای واقعی پروژه‌ای ناتمام برای آزادی بیشتر است.

از این رو، جامعه‌شناسی باید سیاست‌ها یا رفتارها را بر اساس این بسنجد که تا چه اندازه امکان «دیگرگونه بودن» را گسترش می‌دهند؛ اینکه این سیاست‌ها به لیبرالیسم، سوسیالیسم یا محافظه‌کاری تعلق داشته باشند، فی‌نفسه اهمیتی ندارد.

حتی والاترین آرمان‌ها نیز اگر به جزم یا بنیاد تبدیل شوند، می‌توانند جامعه را به عقب برانند — برای مثال، فردگرایی اخلاقی که باور مدرن به آزادی فردی است، گاه ممکن است در شرایطی به سرکوب اقلیت‌های دینی بینجامد.

در مقابل، جامعه‌شناسیِ مبتنی بر دیگرگونه بودن می‌تواند — با بازی با سخن روزا لوکزامبورگ (Rosa Luxemburg) — بگوید: آزادی همیشه آزادی در جامعه‌ای است که متفاوت می‌اندیشد.

بنابراین برای گسترش دامنه شیوه‌های متفاوت تجربه و عمل، مهم‌تر آن است که همه چیز را بر اساس سهمش در تکامل اجتماعی ارزیابی کنیم و در صورت لزوم گزینه‌های موجود را اصلاح یا جایگزین کنیم.

گسترش آزادی به این شیوه، وظیفه روشنگری جامعه‌شناختی است که بدیهیات را زیر سوال می‌برد.

به نظر می‌رسد پیامدهای نظریه نظام‌های اجتماعی لومان برای تکامل اجتماعی تا حد زیادی نادیده گرفته شده است.

این نظریه به‌هیچ‌وجه فناوری تثبیت سلطه — آن‌گونه که نظریه‌پردازان مکتب فرانکفورت نقد می‌کنند — نیست؛ برعکس، همواره می‌کوشد نظم موجود را با این فرض که وضعیت کنونی جامعه قابل تغییر است، پویا و بی‌ثبات سازد.

افزون بر این، جهت‌گیری آن همواره کمک به تکامل جامعه است، یعنی افزایش امکان‌های تجربه و کنش در آن.

پس نظریه نظام‌ها همچنان با روشنگری و عقلانیت کار می‌کند، اما دیگر روشنگری عقل‌محور از بالا نیست.

در اینجا سخن دورکیم درباره نقش جامعه‌شناسی قابل توجه است:

او می‌گوید علوم اجتماعی، مانند هر علم دیگری، آنچه هست و بوده را بررسی می‌کند و به دنبال قوانین آن است، اما خود را از آینده جدا نگه می‌دارد؛ مسائل عملی تنها از طریق تجربه روزمره حل می‌شوند و این نه جامعه‌شناسان، بلکه خودِ جوامع هستند که راه‌حل را می‌یابند.

برخلاف تصور متفکران روشنگری عقل‌گرا، دورکیم معتقد بود جامعه‌شناسان نباید تعیین کنند جامعه چگونه تغییر کند؟ بلکه این تصمیم باید به انتخاب آزاد خود جامعه واگذار شود.

بااین‌حال، او در عین حال مفید می‌دانست که جامعه‌شناسان تأملات علمی خود را در مسائل واقعی به کار بگیرند و این تأملات به افراد غیرعلمی — مثلاً کنشگران اجتماعی — نیز برسد. این یکی از نقش‌های عملی جامعه‌شناسی در تقسیم کار اجتماعی است.

اصولاً تقسیم کار اجتماعی به مبادله تفاوت‌ها میان افراد (و وابستگی متقابل آنان) بر پایه محدودیت توانایی‌های انسانی اشاره دارد؛ و همین دلیل گرایش دورکیم به فردگرایی اخلاقی بود.

محدودیت توانایی انسان و در نتیجه تفاوت دیدگاه‌های فردی، پیش‌شرط تکامل جامعه است، زیرا به معنای فردیت و تنوع بنیادی افراد است.

بنابراین، برخلاف نظریه‌های هنجاری، روشنگری جامعه‌شناختی با کنار گذاشتن پیش‌فرض‌های تثبیت‌شده، انحراف‌ها و تفاوت‌ها را برجسته می‌کند تا جامعه بتواند بیش از پیش به سوی آزادی تکامل یابد.

منبع:

https://link.springer.com/article/10.1007/s12108-020-09464-y#Sec8

نشریات جامعه شناسی

نشریات انگلیسی در حوزه های گوناگون جامعه شناسی معرفی می شوند تا علاقمندان ضمن آشنایی و مطالعه دستاوردهای نظری جدید به فرصت همکاری نیز دست یابند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا