خلاق و ابداعی

چرا مردم «ضرورت» مراجعه به جامعه‌شناس را حس نمی‌کنند؟

در پاسخ به این سوال ذکر چندین دلیل می تواند زمینه ساز دور شدن مردم و عامه از جامعه شناسی به عنوان یک علم حل مسئله، باشد.

الف) ابتدا عامه مردم  «تعریف نادرستی از مشکل» دارند و معمولاً مشکلاتشان را این‌طور تعریف می‌کنند:

–  مشکل روانی ؛ روان‌شناس

 – مشکل جسمی ؛ پزشک

– مشکل حقوقی ؛ وکیل

اما بسیاری از مشکلات واقعی مردم نه فردی‌اند، نه صرفاً روانی، بلکه خانوادگی، فرهنگی، اقتصادی – اجتماعی، هویتی، ناشی از ساختارها و سطوح کلان جامعه.

جامعه‌شناسی دقیقاً این نوع مسائل را بررسی می‌کند، ولی چون مشکل به ‌اشتباه «فردی» تعریف می‌شود، جامعه‌شناس از دایره‌ی مراجعه حذف می‌شود.

نکته: مردم درد را حس می‌کنند، اما «منشا اجتماعی درد» را نمی‌شناسند.

ب) جامعه‌شناسی به‌عنوان یک «دانش انتزاعی» معرفی شده است یعنی؛ در ذهن عموم:

«جامعه‌شناسی = حرف‌های کلی + نظریه + کتاب»

نه اینکه به جامعه شناسی به عنوان ابزار حل مسئله‌ی واقعی زندگی نگریسته شود.

این تصویر  و تصور می تواند نتیجه‌ی مستقیم این عوامل باشد:

ـ آموزش دانشگاهی بیش‌ازحد نظری

– فاصله‌ی جامعه‌شناسان با زندگی روزمره‌ی مردم

ـ ناتوانی در ترجمه‌ی مفاهیم علمی به زبان ساده

نکته: مردم به چیزی مراجعه می‌کنند که کارکردش را بفهمند، نه عنوانش را.

ج) جامعه‌شناس «نقش اجتماعی مشخص» ندارد.

پزشک، وکیل و روان‌شناس: جایگاه حقوقی دارند؛ خدماتشان قابل لمس است؛ خروجی مشخص دارند (درمان، پرونده، تشخیص).

اما جامعه‌شناس:

دقیقاً معلوم نیست «چه کاری انجام می‌دهد»؛ خروجی‌اش فوری و قابل اندازه‌گیری نیست؛ شغل رسمی‌اش برای مردم تعریف نشده.

نکته: مردم به متخصصی اعتماد می‌کنند که نقش او در نظام اجتماعی روشن باشد.

۲. سوال دوم: پس مسئله کجاست؟ مردم یا جامعه‌شناسی؟

پاسخ: نه مردم مقصرند، نه اصل جامعه‌شناسی.

مسئله این است که؛ جامعه‌شناسی نتوانسته خودش را به‌عنوان «دانش حل مسئله» معرفی کند.

۳. چطور جامعه‌شناسی را طوری معرفی کنیم که مردم مراجعه کنند؟

۳ـ۱. تغییر زبان: از «مفهوم» به «مسئله»

به‌جای این‌ واژه های گُنگ و نامفهوم برای عامه مردم:

مدرنیته، سرمایه‌ی فرهنگی، ساختار اجتماعی، سرمایه نمادین و اجتماعی، کنش متقابل اجتماعی، تعارض احتماعی – فرهنگی، مشروعیت اجتماعی، تحول و تغییر و هزاران واژه ی اختصاصی باید گفت؛

چرا جوانان به سمت ازدواج و فرزندآوری نمی روند؟

چرا خانواده‌ها مدام با نسل امروزی تر در تنش اند؟

چرا جوان‌ها برخلاف نسل های کهن تر که سبک زندگی سخت تری نیز داشته اند، بی انگیزه اند؟

چرا خمیرمایه اجتماعی یعنی اعتماد در جوامع کم رنگ شده است؟

چرا علم و علم آموزی جایگاهش را به ثروت اندوزی داده است و برخلاف گذشته ثروت مهم تر از کسب علم و دانش است؟

و مثال ها و چالش های متعدد دیگر.

نکته بسیار کلیدی این است که:  مردم با «مسئله‌ی خودشان» ارتباط می‌گیرند، نه با اصطلاحات علمی.

۳-۲. تعریف  و رفتار و نگرش باید عوض شود از «مشاوره اجتماعی» به‌جای «نظریه‌پردازی»

جامعه‌شناس باید بگوید: من کمک می‌کنم بفهمی مشکل تو فقط مشکل شخصی نیست و و چطور در چارچوب شرایط اجتماعی تصمیم درست‌تری بگیری.

مثلاً:

– مشاوره ازدواج با نگاه ساختاری

– مشاوره تربیت فرزند در بافت فرهنگی

– مشاوره شغلی با تحلیل طبقه و فرصت‌ها

و…   این یعنی جامعه‌شناسی «کاربردی».

۳-۳. تولید مثال‌های ملموس از موفقیت مردم وقتی مراجعه می‌کنند که ببینند:

  • این مشاوره چه تغییری ایجاد کرده؟
  • تصمیم چه کسی بهتر شده؟
  • چه مشکلی واقعاً حل شده؟

نکته: بدون روایت‌های واقعی: جامعه‌شناسی برای مردم در سطح «ادعا» باقی می‌ماند.

۴-۳. حضور جامعه‌شناس در زندگی روزمره،نه فقط در دانشگاه، بلکه: مدارس، رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی، مراکز مشاوره خانواده، سازمان‌ها و محله‌ها.

پس: «دیده‌شدن = مشروعیت اجتماعی»

۴.ماحصلِ سخن:

مردم به جامعه‌شناس مراجعه نمی‌کنند، چون که جامعه‌شناسی هنوز خودش را به‌عنوان «ضرورت عملی زندگی» معرفی نکرده است.

راه‌حل: تبدیل جامعه‌شناسی از «دانش تفسیر جامعه» به «ابزار تصمیم‌گیری در زندگی اجتماعی»

فرزاد پرهوده

دکتری جامعه شناسی مسائل اجتماعی ایران

نوشته های مشابه

یک دیدگاه

  1. گاهی کوتاهی از بانیان است. اگر دو طرف «حاکمان» و «مردمان» سیاسی را در بُعد اجتماعی و فرهنگی قرار دهیم، حاکمان این حوزه (در اینجا جامعه‌شناسی) نیز باید دست به کارهایی بزنند.
    دو مورد که الآن به چشم می‌آید:
    ۱. همواره تصاویر آدم‌های خارجی زینت‌بخش نوشته‌ها و ویدئوهای نِت می‌شود. اگر عکس‌هایی از ایرانی‌ها بیاید، گامی کوچک برای پذیرش خواص نیست؟
    ۲. شاید پیشتر در این سایت مراکز جامعه‌شناسی شهرهای کشور آمده باشد. اگر چنین نیست، معرفی مؤسسات یا اشخاص حقیقی (دارای دفتر) گامی بزرگ برای آشنایی مردم نیست؟
    البته، افسوس که این مراکز رفته‌رفته بسته می‌شوند!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا