علل فلج سیاسی در جوامع غیردموکراتیک
فلج در انسان به وضعیتی اطلاق میشود که فرد به دلیل آسیبهای عصبی، علیرغم زنده بودن، توانایی حرکت و عمل را از دست میدهد.
مشابه این حالت میتواند در یک نظام سیاسی نیز رُخ دهد؛ به گونهای که ساختار حکومت به ظاهر پابرجاست، اما عملاً فاقد هرگونه توانایی برای عمل، تصمیمگیری و پاسخگویی به نیازهای جامعه است.
این پدیده که از آن به «فلج سیاسی» یاد میشود، اغلب گریبانگیر نظامهای غیردموکراتیک میشود.
چهار عامل کلیدی، بستر را برای بروز فلج سیاسی فراهم میآورند:
الف. تمرکز قدرت:
تمرکز قدرت در دستان فرد یا گروهی محدود و حذف نهادهای مستقل و جامعه مدنی از فرآیند تصمیمگیری، موجب میشود سیستم سیاسی انعطافپذیری خود را در مواجهه با بحرانها از دست بدهد و مانند بدنی شود که تنها یک عصب، مسئولیت تمام حرکات آن را بر عهده دارد.
ب. انسداد سیاسی:
وقتی اختلافات عمیق در درون حلقه قدرت، جنگ میان گروههای ذینفع و عدم تمایل به مصالحه و سازش چیره شود، فرآیندهای سیاسی به کلی متوقف میشوند. این بنبست، هرگونه امکان اقدام موثر را از بین میبرد.
ج. رکود تصمیمگیری:
بوروکراسی پیچیده و دستوپاگیر، ترس فراگیر از مسئولیتپذیری و نبود یک چشمانداز روشن برای آینده، موجب تأخیرهای مکرر در اتخاذ تصمیمات حیاتی و فوری میشود. نظام سیاسی در «تجزیه و تحلیل» مشکلات گرفتار میماند، بیآنکه هرگز به «عمل» برسد.
د. ایستایی نهادی:
نهادهای حکومتی که استقلال و کارآمدی خود را به دلیل وابستگی مطلق به حاکمیت از دست دادهاند، دیگر قادر به انجام وظایف اصلی خود نیستند. این نهادها به جای پویایی و خدمترسانی، به ابزارهایی برای حفظ وضع موجود تبدیل میشوند.

پیامدهای این فلج سیاسی برای جامعه ویرانگر است:
الف. تشدید و انباشت بحرانهای حلنشده
ب. از دست رفتن تدریجی مشروعیت نظام در نزد مردم
ج. تضعیف شدید توانایی حکمرانی و مدیریت کشور
در نتیجه، فلج سیاسی – که با نشانههایی چون تمرکز قدرت، انسداد سیاسی، رکود تصمیم گیری و ایستایی نهادی شناخته میشود – یکی از علائم واضح افول در نظامهای غیرمنعطف و استبدادی پیش از فروپاشی است.
این پدیده، ذات ساختارهایی است که فاقد مشارکت مردمی و مکانیزمهای نهادینه برای پاسخگویی و نوآوری هستند.
تجربیات تاریخی به وضوح نشان میدهند که تنها راه گریز از این سرنوشت، روی آوردن به اصلاحات واقعی و گسترده و گشودن فضای سیاسی به روی مشارکت واقعی مردم است.




