علمی توصیفی

انگاره جامعه در مدرنیته

پیش از آن که مدرنیته توسعه یابد، نیازمند اصل نظم و ادغام و نیز فردگرایی بود.

در نخستین جوامع مدرن، انگاره «جامعه» این نیاز را برآورده کرد. جامعه به مثابه «دولت موسس» (constitutional state) یا مجموعه ای از نهادها بود که در جهت تطبیق با قوانین عام و خاص حرکت می کرد.

هر فرد به مثابه موجودی عاقل تلقی می شد که از حقوق و وظایف خود آگاهی دارد. هر فرد باید از قوانینی تبعیت می کرد تا منافع مشروعش را حفظ کند و آزادی اش در زندگی شخصی را پاس دارد.

هم چنین قوانین باید انسجام «جامعه» یا «بدن اجتماعی» (اندام واره) را تضمین می کرد که سلامتش در گروی درست کار کردن اعضایش بود.

در این جهان سکولار شده، جامعه انسانی دیگر بر اساس مشابهت با شهر خدا بنا نمی شد؛ منفعت عمومی بالاترین قانون بود؛ اصلی که البته از آزادی اعضایش برای تعقیب منافع خود تفکیک ناپذیر نبود.

قانون از یک سو و آموزش از سوی دیگر تضمین می کرد که زندگی افراد و جامعه در هماهنگی با هم باشد.

نهادی شدن و اجتماعی شدن دو سازوکار بنیادین بود که افراد و جامعه را آینه یکدیگر می ساخت؛ به نحوی که افراد چون به جامعه نظر کنند، خود را ببینند و چون جامعه در آن ها بنگرد، تماشاگر خود باشد.

تصویر نهادی از جامعه در مرکزیت فرهنگ سیاسی مدرن قرار دارد. تصویر کلاسیک از مدرنیته بر اساس هم کنش سه عنصر شکل می گیرد؛ عقلانی سازی (rationalization)، فردگرایی اخلاقی (ethical individualism) و کارکردگرایی نهادی (institutional functionalism).

عنصر کارکردگرایی نهادی سنگ بنای نظام است؛ نظامی که پایاپای حرکت مدرنیته، از کنشگر فاصله می گیرد، آن هم در شرایطی که هیچ اصل فرااجتماعی برای تطبیق آن دو وجود ندارد.

اما اکنون اقتصاد بازاری و خودمختاری زندگی فردی به جای آن که مکمل هم باشند، در تقابل با هم قرار گرفته اند.

تنها چیزی که آن ها را کنار هم نگه داشته؛ انگاره جامعه است، انگاره ای که با مجموعه های سیاسی و اجتماعی مانند ملت، شهر یا صنف حرفه ای تفاوت بسیار دارد.

انگاره مدرن جامعه بر این داعیه استوار است که فرد فقط زمانی به انسان واقعی بدل می شود که در زندگی جمعی مشارکت جوید و همچون عضوی از یک خانواده، از عملکرد صحیح جامعه اطمینان حاصل کند.

این مفهوم بیش از هر چیز مفهومی سیاسی از جامعه است، آن انسان آرمانی را که توصیف می کند، همان شهروند است؛ بنابراین همان گونه که بنژامن کنستان (Benjamin Constant) نشان می دهد، به الگوی باستانی آتنی و رومی از آزادی نزدیک تر است تا به آزادی مدرن ها که به ادعای او فردگرا و نه مشارکت جوست.

اراده عمومی، افراد را که در وضعیت طبیعی یا در وضعیت جنگِ همه بر ضد همه قرار داشتند، به سمت ایجاد جامعه ای سوق می دهد که در لوای آن آزاد و شاد زندگی کنند.

امریکایی ها و فرانسوی ها بر آن نام جامعه آزاد نهادند و از درون آن ملت یا جمهوری را بنا کردند.

این جامعه پیروزی خرد بر سنت و برابری بر نابرابری را مژده می داد.

عام گرایی خرد و فردگرایی اخلاقی با هم ترکیب شد تا انگاره جامعه ای متولد شود که آزادانه زیر سایه قانون قرار دارد.

البته اکنون که عقلانیت ابزاری و فردگرایی اخلاقی آهنگ جدایی کرده و فقط به زور نهادهای سیاسی کنار هم نشسته اند، الگوی نظام اجتماعی را می توان در شکل هرمی با قاعده شکسته تصویر کرد.

این الگو با توسعه جامعه صنعتی دگرگون شد، اما ماهیت آن ثابت ماند. به واقع این الگو با دموکراسی صنعتی و دولت رفاه به اوج پیچیدگی و ظرافت رسید.

به یُمن مداخله دولت دموکراتیک که نیازهای اقتصاد و جامعه را بر هم منطبق می کرد، رفاه فردی با اقتصاد بازاری همساز شد. انگاره جامعه همیشه ضعف هایی داشت که حیاتش را تهدید می کرد ….

 منبع:

تورن، آلن (1398)، برابری و تفاوت؛ آیا می توانیم با هم زندگی کنیم؟، ترجمه سلمان صادقی زاده، تهران: نشر ثالث، ص57-55.

جامعه شناسان

نظریات جامعه شناسان و موضوعات جامعه شناسی از کُتب مختلف توسط دکتر منیژه نویدنیا در اختیار علاقمندان قرار داده می شود، به انضمام نمودارها، عکس ها ... که شیوه ابداعی ایشان می باشد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا