خلاق و ابداعی

چرا مردم برای مشاوره سراغ جامعه شناس نمی روند؟

پیام آذرماه برای اعضای محترم سایت به قرار زیر بود که توسط دکتر منیژه نویدنیا نوشته شده است و جواب قابل تامل دکتر مصصطفی آب روشن در ادامه آن آمده است.

نکته امروز:

چرا مردم برای مشاوره سراغ جامعه شناس نمی روند؟ چون ضرورتی نمی بینند!!! چطور جامعه شناسی را به مردم معرفی کنیم که برای حل مشکلاتشان به سراغ جامعه شناس بیایند؟

(در گام اول)، به جای توضیح مفهومی از «مثال» استفاده کنیم.

زمین به دور خورشید می چرخد و روز و شب پدید می آید (شما به دور چه می چرخید؟ که «تکرار» خواسته یا ناخواسته زندگیتان را به وجود آورده اید)

جاذبه نباشد، همه چیز در هوا معلق می شود (اگر باری به هر جهت روزگارتان می گذرد، فکری به حال جاذبه زندگی کنید)

در هوای بارانی از چتر استفاده می کنیم (شما چطور از پس مسائل برمی آیید)

همین مثال های ساده، مردم را به پرسش از شما وادار می کند و فرصت برای توضیح جامعه شناسی با مثال های بیشتر فراهم می شود. با همین تکنیک اولیه می توانید جامعه شناسی را به زبان مردم معرفی کنید.

نظر شما چیست؟

درود بر شما

دیدگاه مطرح‌شده، نقطه عزیمتی هوشمندانه برای مردمی‌کردن جامعه‌شناسی است.

مشکل بنیادین جامعه‌شناسی در ایران نه در فقر مفهومی آن، بلکه در زبان تخصصی و گاه بی‌واسطه‌اش با زندگی روزمره مردم است.

جامعه‌شناسان عمدتاً به زبان دانشگاه سخن می‌گویند؛ زبانی که برای زیست‌جهان مردم، سنگین و انتزاعی است.

وقتی جامعه‌شناس از «ساختار»، «بازتولید نابرابری»، یا «کنش متقابل نمادین» حرف می‌زند، این مفاهیم برای مردم به پدیده‌های دور از خودشان تبدیل می‌شوند.

در حالی‌که تجربه زیسته مردم، همان محتوایی است که جامعه‌شناسی تحلیل می‌کند.

در چنین وضعی، پیشنهاد استفاده از مثال و استعاره‌های ساده مثل حرکت زمین به دور خورشید یا استفاده از چتر در باران نه تنها یک تکنیک ارتباطی، بلکه راهبردی برای «زبان‌یابی» جامعه‌شناسی است، ترجمه‌ی مفاهیم علمی به زبان تجربه‌های عینی.

این رویکرد باعث می‌شود مردم بفهمند جامعه‌شناسی صرفاً علم گفت‌وگو درباره جامعه نیست، بلکه علمی است برای فهمیدن چرایی عادات، تکرارها، و تصمیم‌های هرروزه‌شان.

هنگامی که مردم بفهمند این علم با آنان سخن می‌گوید نه درباره‌شان، تازه ضرورتی می‌بینند که سراغ جامعه‌شناس بیایند.

در سطحی عمیق‌تر، روش پیشنهادی، راهی برای بازسازی «سرمایه‌ی اعتماد اجتماعی» نسبت به دانش دانشگاهی نیز هست.

در افکار عمومی، جامعه‌شناس هنوز به‌عنوان کسی دیده می‌شود که فقط نقد می‌کند، اما نسخه درمانی ندارد.

یعنی مردم بیشتر به مشاور روان‌شناس مراجعه می‌کنند چون انتظار دارند راه‌حل عملی دریافت کنند، نه تحلیل ساختاری.

اما اگر جامعه‌شناس بتواند معنا و کاربرد نظریه‌ها را در قالب مثال‌هایی روزمره طرح کند مثلاً از جاذبه زندگی یا مدار تکراری رفتارهای اجتماعی بگوید، آنگاه مخاطب متوجه می‌شود که جامعه‌شناسی نیز می‌تواند بینشی عملی ارائه دهد؛ بینشی که درباره روابط خانوادگی، بحران هویت، احساس بی‌قدرتی، یا فرسودگی جمعی حرف‌های مهمی برای گفتن دارد.

این تحول در بیان، جامعه‌شناسی را از جایگاه تماشاگر بیرون می‌کشد و آن را به گفت‌وگویی زنده و سودمند بدل می‌کند. در واقع، استعاره‌های ملموس نقش پلی دارند میان دانش نظری و احساس زیسته مردم.

در نهایت، این نگاه مثالی می‌تواند به حرکت تازه‌ای در جهت دموکراتیزه‌کردن جامعه‌شناسی منجر شود.

جامعه‌شناس به‌جای آنکه در برج عاج بماند، باید به مثابه مترجم جامعه عمل کند؛ مترجمی که نه فقط مفاهیم، بلکه حساسیت اجتماعی را منتقل می‌کند.

همان‌گونه که فیزیک با قانون جاذبه آغاز شد و سپس به زبان زندگی روزمره رسوخ کرد، جامعه‌شناسی نیز باید قوانین نادیده رفتار جمعی را در قالب تجربه‌های آشنا بیان کند.

وقتی مردم از خود می‌پرسند من به دور چه می‌چرخم؟ یا جاذبه‌ی زندگی‌ام چیست؟، جامعه‌شناسی آغاز شده است بی‌آنکه نامش برده شود.

این یعنی بازگرداندن علم به ماموریت اصلی‌اش: خودآگاهی جمعی.

پس پاسخ به پرسش ابتدایی روشن می‌شود؛ مردم سراغ جامعه‌شناس نمی‌روند چون هنوز معنای ملموس حضور او را در زندگی‌شان ندیده‌اند. با روایت، تصویر و مثال، می‌توان این معنا را قابل دیدن کرد تا جامعه‌شناسی از متن کتاب‌ها به متن زندگی بازگردد.

دکتر مصطفی آب روشن

پژوهشگر. دکتری جامعه شناسی. حوزه تحقیقات؛ آسیب های اجتماعی و جرم شناسی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا