کار جامعه تمام شده است
وضع فعلی دوران سیاه صنعتی شدن سرمایه داری یا کمونیستی را به یاد می آورد. نزاع آشکار پول و کارگر و تبدیل حوزه عمومی به دادگاه های مدافع اقویا، دولت پلیسی و نصایح دلسوزانه بشردوستان، نظام رفاه اجتماعی در خطر است.
بدتر آن که ما به جای خالی سیاست چشم دوخته ایم و نهادهای «انسان دوستی» که نقش بشردوستان سابق را بازی می کنند نیز نمی توانند این جای خالی را پر کنند.
ما میان محاسبات سرمایه دارها و فتوای علما درمانده ایم.
نگاه ها به سوی آمریکا است، اما آن جا هم مرکز اقتصاد جهانی و هم مجموعه ای پاره پاره از جماعت ها، ناسازگاری ها و گتوهاست.

این وضعیت کلی که ترسیم کردیم، دو واکنش عمده می طلبد؛ واکنش هایی که در پس زمینه کل این اثر حضور دارند.
نخست آن که آرزوی بازگشت به گذشته بیهوده است. بسیاری تلاش می کنند تا جسم بی جان جامعه ای مبتنی بر ارزش هایی واحد را جانی دوباره بخشند؛ جامعه ای که هنجارهای اجتماعی و قانونی را دیکته کند و برای فعالیت اقتصادی و فناورانه نیز توامان فضایی را به وجود آورد.
آن ها سودای جامعه ای را در سر می پرورانند که در آن، دادگاه انحرافات را مجازات و «ادغام اجتماعی» را میسر می کند و مدارس اعضای جدید جامعه را جامعه پذیر می کند.
این تصویر که جامعه شناسی کلاسیک با حداکثر ظرافت آن را ساخته، پرداخته و ارائه کرده است از عالم واقع رخت بربسته است.
علم جامعه شناسی امروز معمولاً نشانگر نظام هایی بدون کنشگر یا کنشگرانی بدون نظام است، زیرا تقریباً هیچ رابطه متقابلی میان هنجارهای نهادی شده و کنشگران اجتماعی شده باقی نمانده است.
مراد از «جامعه» یک نظام تنظیم کننده رفتار فردی و جمعی است.
جامعه شناسان هم مانند دیگران باید قبول کنند که کار «جامعه» تمام شده است.

ما دیگر نه در جهان نهادها بلکه در جهان بازارها زندگی می کنیم؛ جهانی که البته جهان جماعت ها و افراد هم هست.
همین که ما به قواعد «جامعه» – که سنگ زرین جامعه شناسی کلاسیک است – گردن ننهیم، از محتوا تهی خواهد شد.
تلاش برای بنیان نهادن زندگی جمعی بر پایه اجماع فرهنگی مشهور، اخلاق مذهبی امریکایی، جمهوری جهانشمول فردگرای فرانسوی و اصل برابری در پیشگاه قانون بی ثمر خواهد بود.
تمامی این ایدئولوژی ها نمایانگر مشکلات امروزند، اما نسخه ای برای رفع آن ها ندارند. باید از نو آغاز کنیم.
منبع:
تورن، آلن (1398)، برابری و تفاوت؛ آیا می توانیم با هم زندگی کنیم؟، ترجمه سلمان صادقی زاده، تهران: نشر ثالث، ص 90-88.




