علمی توصیفی

انسان شناسی گئورگ فورستر

انسان شناسی فورستر دلالت های سیاسی مهمی دارد که در بسط آنها در برخی از نوشته های سیاسی متعاقبش تردیدی به خود راه نداد.

مهم ترین پیامد انسان شناسی او آموزه لیبرال کلاسیک است مبنی بر این که ماهیت افراد وابسته به فرصت ها و منابعی است که جامعه، و نهایتاً دولت، برایشان فراهم می کند.

اگر افراد، به منزله انسان، قوای مشخصشان را نمی پرورانند، نه به دلیل نژاد یا تولد، بلکه بدین جهت است که دولت فرصت هایی را که نیاز دارند یا سزاوارش هستند با بی کفایتی مدیریت کرده یا به نحوی غیرمنصفانه در آنها دست برده است.

گئورگ فورستر از این آموزه برای نقد دو ایدئولوژی سیاسی بهره برد که به طور خاص از آنها تنفر داشت؛ امپریالیسم و باور به نابرابری موروثی.

امپریالیست ها و اشراف، استبدادشان را بر این اساس توجیه می کنند که تفاوت های طبیعی و فطری ای بین افراد وجود دارد. به باور آنها سیاه پوست و برده به جهت تولد یا نژادشان قادر به چیزی به جز کار ملال آور نیستند.

فورستر استدلال کرد که چنین مفروضاتی نادرست اند، چراکه اگر فرصت ها و منابع در اختیار بردگان و رعایا قرار بگیرند، همان ظرفیت های اربابانشان را خواهند پروراند.

فورستر در مقالات انسان شناختی متعاقبش همچنان به تامل بر مسائلی پرداخت که فکرش را در «سفری به دور دنیا» به خود مشغول کرده بودند.

تاکید فزاینده گئورگ فورستر بر نقش محیط و به رسمیت شناختن رو به رشد این نکته که آنچه فطری می نماید اغلب اکتسابی است، ناگزیر او را به جهتی نسبی گرایانه تر سوق داد.

به عنوان مثال، او در مقاله «ای تاهیتی» به سال 1780 بر ضرورت بررسی هر فرهنگی بر اساس شرایط خود آن تاکید کرد و به خطرات قوم گرایی پند داد.

او اکنون استدلال کرد که «فضیلت و رذیلت مفاهیمی نسبی اند که صرفاً در نسبت با ملل دیگر می توان به شخصیت یک ملت اطلاق کرد».

او هشدار داد که باید مراقب باشیم «تا اندیشه های خودمان را به مردمان بیگانه نسبت ندهیم و بدین سان حق قضاوت و کنار گذاشتن آنها بر اساس پیش فرض های غیرمنصفانه خودمان را محرز ندانیم».

بیش از یک دهه بعد، فورستر در مقاله «در باب فرهنگ محلی و عمومی» به سال 1791 به این مضمون بازگشت و خطر اطلاق معیارهای ظاهراً جهانشمول به فرهنگ های مختلف را تکرار کرد.

او توضیح داد که داوری های اخلاقی در کوشش برای فهم یک فرهنگ هیچ ارزشی ندارد، زیرا برکنده از شرایط خاص آن فرهنگ است.

آنچه یک قوم اکنون است از سوی محیط آن ضرورت یافته است، در نتیجه تجویز این که چگونه باید باشد، هیچ فایده ای ندارد. براین اساس، فورستر «رویای همسانی جهانی» را به کناری نهاد و بر ارزش تنوع فرهنگی تاکید کرد.

منبع:

بیرز، فردریک سی (1404)، روشنگری، انقلاب و رمانتیسم؛ پیدایش اندیشه سیاسی مدرن آلمانی (1800-1790)، ترجمه مسعود آذرفام، تهران، نشر نی، ص 301-300.

جامعه شناسان

نظریات جامعه شناسان و موضوعات جامعه شناسی از کُتب مختلف توسط دکتر منیژه نویدنیا در اختیار علاقمندان قرار داده می شود، به انضمام نمودارها، عکس ها ... که شیوه ابداعی ایشان می باشد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا