چامسکی و نظریه زبانی دستور زایشی
چامسکی در ابتدا به تبیین این امر پرداخت که چگونه یک کاربر ایدئال زبان می تواند به تولید و درک جملات دستوری جدید و منحصربه فرد بپردازد، بی آنکه هرگز در عمل با آن ها برخورد کرده باشد.
از این رو، او نشان می دهد که مجموعه ای محدود و قابل توصیف از قواعد گشتاری «توانش» کاربرد ایدئال زبان را به وچود می آورد و این کاربر با تکیه بر این توانش می تواند به تولید جملات دستوری بپردازد.
به گفته چامسکی، «کنش» که معادل تعداد محدودی از جملات دستوری است که توسط کاربران بالفعل زبان تحقق پیدا می کنند، شواهدی (یک پیکره) برای تحقیق درباره توانش فراهم می آورد.
او می افزاید توانش به معنای درک آگاهانه و توسل به قواعد زایشی از جانب کاربر زبان نیست، بلکه باید به آن به مثابه نحوه بودن گوینده در زبان نگریست.
به عبارت دیگر، توانش شرط امکان پذیری زبان است: توانش سازنده گوینده است نه برعکس.

حال در پرداختن به نظریه زبانی چامسکی ابتدا مفهوم دستور «زایشی» را بررسی می کنیم.
دستور زایشی نوعی نظام ابتدایی قواعد است که به صورت بازگشتی موجب تغییر در جملات می شود.
این دستور به «توانش» بنیادی گوینده-شنونده ایدئال مربوط می شود که تولید شماری بالقوه نامحدود از جملات خوش ساخت را امکان پذیر می سازد.
«زایشی» تداعی گر اصطلاح ریاضی «مولد» است. این اصطلاح به پیدایش «تابع مولد» (برای مثال، 2X + Y –Z) منجر شد که مجموعه ای نامحدود از مقادیر را تولید می کند.
چامسکی نیز، بر همین اساس، دستور زایشی را مجموعه ای از قواعد تعریف می کند که تعیین کننده مجموعه ای از ابژه هاست و «می توان گفت که این مجموعه را تولید می کند».
وی در ادامه می گوید: می توان گفت دستور «زایشی» مجموعه ای از توصیفات ساختاری تولید می کند که هر یک از آن ها به صورت ایدئال دربرگیرنده ژرف ساخت، روساخت، تفسیر معنایی (ژرف ساخت) و تفسیر آوایی (روساخت) است.

ساختار (در حقیقت، آن چیزی که هست) بر اساس رویکرد چامسکی در ساخت های نحوی می تواند سه نوع اصلی (به یاد داشته باشیم که دستور به تبیین این امر می پردازد که چگونه جملات تولید می شوند) به قرار زیر داشته باشد:
1- دستور مرحله ای:
این دستور صرفاً خطی است؛ به گونه ای که جملات به واسطه انتخاب های ساده از چپ به راست تولید می شوند و هر یک از انتخاب های قبلی محدوده انتخاب بعدی را تنگ تر می کند
2- دستور ساخت گروهی:
این دستور به تقطیع (طبقه بندی اجزای سازنده روساخت جمله) مربوط می شود و به معانی چندگانه ممکن در یک عبارت می پردازد که اجزای یکسانی دارد: «مرد و زن پیر» (اگر بخواهیم از مثالی استفاده کنیم که لاینز ارائه داده) ممکن است به معنای (مرد) و زن پیر یا (مرد و زن) پیر باشد.
3- دستور گشتاری:
این دستور شیوه ای برای اشتقاق یک ساخت جدید (برای مثال، صورت معلوم به صورت مجهول) از طریق مجموعه ای از قواعد براساس زنجیره افقی ساخت گروهی پایه (آن گونه که توسط نمودار ساخت گروهی بازنمایی می شود) و نیز «درخت» عمودی حاصله باتوجه به نحوه اشتقاق این زنجیره است.

چامسکی توانست نشان دهد که دستور ساخت گروهی و دستور گشتاری هر دو قوی تر (یعنی کارآمدتر) از دستور مرحله ای اند و دستور گشتاری از دستور ساخت گروهی قوی تر است.
منبع:
لچت، جان (1401)، پنجاه متفکر بزرگ معاصر از ساختارگرایی تا پساانسان گرایی، ترجمه پیروز ایزدی، تهران: نشر ثالث، ص 146-144.




