دل نوشته علمی

چرا به جنگ می رسیم؟

در جهانی که حیوانات نیز از حق زندگی برخوردار شده اند و حیوانات خانگی تحت حمایت های مدنی قرار دارند، پدیده جنگ در دنیای انسانی موجب حیرت و شگفتی نیست؟

در جهانی که دل آدمیان برای از بین رفتن جنگل ها به درد می آید و از لگد کردن گیاهی یا چیده شدن گلی، آه از نهاد آدمی بلند می شود، تخریب و ویرانی طبق برنامه جنگ موجب تحیر و بُهت نیست؟

در جهانی که صدای حقوق بشر از هر سو به گوش می رسد و کمک های بشردوستانه در حال بدل شدن به عرف رایج است، پایمال شدن حق حیات در جنگ موجب تعجب و اعجاب نیست؟

(همین جا، ابتدای بحث یادآوری می کنم که برای پاسخ به سوال، فقط بر یک متغیر و یک عامل زمینه ای تاکید شده است تا جنبه ای از زندگی امروز را دقیق تر مشاهدگر باشیم)

شاید پاسخ یک کلمه باشد؛ تناقض

جامعه سرمایه داری یا مدرن همچنان که روز به روز برای تولید از طبیعت فاصله گرفت و متکی بر مصنوعات شد، روز به روز نیز به زایش و توزیع «تناقض» پرداخت یا همان که مارکسیسم و سپس مکتب فرانکفورتی ها «تضاد» نامیده اند.

تضاد عقل و احساس

تضاد کارگر و مالک

تضاد شهر و روستا

تضاد نخبه و توده و …

اگر بخواهیم از این تضادها یا تناقض ها نام ببریم، لیستی بلند و بالا خواهد شد.

زندگی مدرن چنان در مواهب و رفاه که آفریده بود، غرق شد که آسیب ها و کجی ها را ندید.

به طور مثال، چنان غرقه شدن شدت داشت که حتی زباله های کارخانه ها که امری قابل مشاهده برای همه بود نیز از چشمان دور ماند و همچنان زندگی در بستر نقش آفرینی تکنیک و انسان محوری جریان داشت تا زنگ خطر محیط زیست به صدا درآمد و زباله ها دیده شدند.

وقتی امور عینی، چنان در شیفتگی نوآورانه و آفرینندگی رنگ باخته اند، چطور می توان از امور انسانی و عرصه های ناپیداتر زندگی غافل نماند؟!

اینجا بود که انسان که هر روز با «قدرت» به سپهرهای گوناگون هستی تسلط می یافت، «قدرت» را سرلوح امور خویش قرار داد و صرف نظر از حوزه نظامی گری و سیاسی، قدرت را به عرصه حتی خانه و خانواده کشاند.

نیازی به توضیح نظام پدرسالاری و یا گفتمان های فوکویی از قدرت و دانش، یا مطالعات فرهنگی و غیره نیست. نیازی به بیان اقسام قدرت (جنسی، ذهنی و …) و نعمات برخورداری از آنها نیست. کافی است نگاهی به جهان سه کلمه ای «قدرت – ارتباط – اطلاعات» امروز بیندازیم و متوجه آنچه سر خویش آورده ایم، بشویم.  

زمانی ارتباط فی نفسه برای ارتباط بود، ارتباط به ماهو ارتباط، اما امروز «ارتباط» بر دو کفه «قدرت» و «اطلاعات» بنیان شده است و برای همین هر ارتباطی وجهی از قدرت را به نمایش می گذارد.

وای، از زمانی که «اطلاعات» خود بُعدی از قدرت تلقی می شود. دیگر، جهان به دو کلمه «قدرت – ارتباط» خلاصه می گردد.

در این جهان کوچک شده امروز، که هر چیزی از دریچه «قدرت» به رابطه و تعامل راه پیدا می کند، آیا شگفتی است که چرا به جنگ می رسیم؟

بدون این که به بودجه های نظامی بپردازیم!
بدون این که به تجهیزات کشتار جمعی توجه کنیم! و ….
کافی است ببینیم دنیای امروزمان بر چه ارکانی استوار هستند؟


سوال: تضاد یا تناقض کجای این ماجرا قرار می گیرد؟

در جواب باید گفت که شیرازه زندگی هنوز که هنوز است بر خیرخواهی، همدلی، مهربانی، حمایت، یاری، دوستی، کمک، نوع دوستی، لطف، احترام، اعتماد و غیره استوار است.

  • قدرت هم نشین با «خیرخواهی» نمی باشد
  • قدرت همخوان با «همدلی» نیست
  • قدرت همسازی با «مهربانی» ندارد
  • قدرت نمی تواند «حمایت» را تحمل کند
  • قدرت با «یاری» بیگانه است
  • قدرت اصلاً «دوستی» در معنای دوستی را نمی شناسد
  • قدرت برایش «کمک» معنا ندارد و …

اینجاست که چهره فربه و پرطمطراق زندگی (یعنی «قدرت») با چهره پنهان و تکیده زندگی (یعنی «انسانیت») در تقابل و تضاد قرار می گیرد.

آن را بارها در زندگی ساده روزمره تجربه کرده ایم، که کوچکترین لطف و ابراز مهربانی می تواند قدرتی را که به نمایش بگذاریم، خنثی کند.

پس، چرا به جنگ می رسیم؟ چون زندگی را مترداف «قدرت» گرفته ایم که در تضاد با روحیه انسانی است.

دکتر منیژه نویدنیا

دکتری جامعه شناسی. نظریه پرداز و محقق. نویسنده اولین کتاب امنیت اجتماعی در ایران، معرف جامعه شناسی تحلیلی با نگارش شش جلد کتاب، استاد دانشگاه و موسس سایت جامعه شناسان جوان

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا