آیین قربانی از دیدگاه مارسل موس
آیین قربانی کردن به عنوان یکی از مهمترین و قدیمیترین آیینهای مذهبی، علاوه بر بُعد معنوی، دارای ابعاد مردمشناختی و فرهنگی است.
این آیین در سطوح مختلف، درک انسان از واقعیت و جهان را نشان میدهد و احساس آرامش و اطمینان در او ایجاد میکند.
مارسل موس و هانری هوبرت در مطالعهای تاثیرگذار با عنوان «رسالهای در باب ماهیت و کارکرد قربانی» به بررسی این آیین پرداختند.
آنان با استفاده از متون هندوئیسم و یهودیت – دو دین با بنیانهای متفاوت – قربانی را به عنوان پدیدهای اجتماعی تحلیل کردند. این پژوهش که در سال ۱۸۹۷ منتشر شد، درک مردمشناختی از این آیین را متحول ساخت.
متن حاضر با طرح این پرسشها به بازخوانی مطالعه موس و هوبر میپردازد:
ماهیت آیین قربانی چیست؟
چگونه میتوان این آیین را از دیدگاه مردمشناسی بررسی کرد؟
چگونه میتوان تاثیر اجتماعی و روانی آن را بر زندگی افراد و گروهها فهمید؟
و محدودیتهای تبیین صرفاً عقلانی این آیین مذهبی چیست؟

چرا آیین قربانی موضوعی برای مطالعه است؟
موس و هوبرت کوشیدند مجموعهای از ملاحظات خود را درباره تصوری که رابرتسون اسمیت از آیین قربانی ارائه داده بود، بیان کنند.
اسمیت با تامل در این آیین در چندین تمدن مختلف، به این نتیجه رسیده بود که قربانی در واقع هدیهای است که انسان به موجودات فوقالعاده – بهویژه خدایان – تقدیم میکند تا به آنان بپیوندد و همچنین هرگاه از آنان دور افتاد، بتواند دوباره به ایشان نزدیک شود.
بنابراین، از نظر او قربانی یک هدیه و احترام به خدایان است.
توسعه درک و بینش انسان نسبت به قربانی، موجب گذار از قربانی کردن حیوان به قربانی کردن نفس شد که این کار برای مومن یک امتیاز نزد پروردگارش محسوب میشود.
اسمیت همچنین سعی کرد قربانی را با تلاش افراد برای حفظ انتسابشان به توتم (خدای قبیله و پدرشان) یکسان بداند.
از این دیدگاه، قربانی آیینی است که زندگی مشترک و پیوند بین افرادی که از یک توتم نسب میبرند را حفظ و تضمین میکند.
این آیین از طریق یک وعده غذایی مشترک به افراد کمک میکند تا اتحاد خود را تجدید کنند، شبیه توتم شوند و با آن متحد گردند و در نتیجه پیمان از دست رفته را دوباره زنده کنند.
این قربانی که شکلهای مختلف حیوانی یا گیاهی دارد، ممکن است برای طلب بخشش، کفاره یا هدیه دادن استفاده شود.
با این حال، نظریه اسمیت به درستی وظیفه قربانی را در زندگی فرد مومن توضیح نمیداد.
به طور مشابه، فریزر نیز سعی کرد آیین قربانی و معانی آن را در میان ملتها و تمدنهای مختلف درک کند.
از نظر او، قربانیها در بیشتر تمدنها شبیه هم هستند، زیرا از هدف یکسانی یعنی تضمین وحدت گروه و بقای اتحاد اعضای آن سرچشمه میگیرند.
علاوه بر این، آنها به سرنوشت یکسانی یعنی نابودی و (قربانی کشته میشود یا خورده میشود) ختم میشوند.
با این حال، به نظر موس و هوبرت، نظریه اسمیت _ و نیز کوششهای فریزر برای یافتن الگویی یکسان در قربانیهای فرهنگهای مختلف _ از خطای روششناختی رنج میبرد.
این دو به جای واکاوی لایههای پیچیده قربانی، تنها به توصیف و طبقهبندی نمونهها پرداخته و کاری بیش از گردآوری دادهها – مانند یک دایرةالمعارف – انجام نداده بودند. این، از نگاه موس و هوبرت، نقطه ضعف اصلی رویکرد پیشینیان بود (1).
تعریف قربانی، انواع و سطوح آن
بر اساس دیدگاه موس و هوبرت، آیین قربانی، آیینی مبتنی بر اصل تقدیس است که با انتقال فرد از قلمروی دنیوی و ناپاک به عرصه مقدس و دینی همراه میباشد.
این مفهوم بهطور ذاتی با معنای تقدس درآمیخته و در همه اشکال خود، گذاری از عالم مادی به روحانی را نمایندگی میکند. در این فرآیند، قربانیکننده با عبور از مرز گناه، به شخصیتی جدید و متبرک دست مییابد.

این آیین بر چهار رکن اصلی استوار است: قربانیکننده، ذینفع قربانی (اعم از فرد، گروه یا جامعه)، موضوع قربانی و معبود یا موجود مقدس. از نظر گونهشناسی، قربانی به دو نوع قابل اتلاف (مانند ذبح حیوان) و غیرقابل اتلاف (مانند نذورات گیاهی) تقسیم میگردد.
در سطحبندی کارکردی، قربانی در دو سطح شخصی (برای تامین نیازهای فردی) و جمعی (برای تحقق منافع گروهی) ظاهر میشود.
از منظر زمانی نیز قربانیها به دو دسته موقت و اضطراری (شامل نذورات و قربانیهای شفابخش) و ثابت و فصلی (شامل قربانیهای روزانه، ماهانه، اعیاد و محصولات) قابل تفکیک هستند.
بر مبنای اهداف، چهار گونه قربانی قابل تشخیص است: کفّارهای، وحدتبخش، ارتباط با امر مقدس و طرد امر ناپاک.
با وجود تفاوتهای ظاهری در آیینهای قربانی میان فرهنگهای گوناگون، همه آنها در بنیادیترین هدف مشترک هستند: ایجاد گذاری نمادین از جهان مادی به قلمروی روحانی و برقراری پیوندی ناگسستنی میان انسان و عالم مقدس.
این آیین کهن، در حقیقت پلی است نمادین که دو ساحت مادّی و معنوی را به یکدیگر پیوند میزند و انسان را در تجربهای عینی با عالم متعالی همراه میسازد.
بر اساس تحلیل مارسل موس و هانری هوبرت، آیین قربانی بر سه رکن اصلی استوار است:
۱. قربانیشونده
قربانیشونده با انجام آیینهای تطهیر، گذار از جهان ناپاک به قلمرو قدس را تجربه میکند. این آیینها شامل تراشیدن مو، کوتاه کردن ناخنها، پوشیدن لباس سفید، پرهیز از لذایذ دنیوی و تغذیه تنها از شیر است. اینها مجموعهای از آیینهای نمادین هستند که به روح قربانیشونده آرامش میبخشند و از این طریق اعتقاد بر این است که او در مرحله دگرگونی است و در واقع از جهانی به جهان دیگر، که جهان قداست است، گذار میکند.

۲. قربانیکننده (کاهن)
کاهن به عنوان واسطهای میان جهان مادی و روحانی عمل میکند. وی نماینده قربانیشونده است و پیش از اجرای مراسم، باید غسل تطهیر انجام دهد، لباس مخصوص بپوشد و از برخی لذایذ دنیوی پرهیز کند. بر اساس تحلیل موس و هوبرت، سه رکن قربانی – قربانیشونده، قربانیکننده، و عناصر آیینی – در تعامل با یکدیگر، گذاری نمادین از جهان مادی به عالم قدس را ممکن میسازند. این گذار، پیوندی روحانی بین انسان و امر متعالی برقرار میکند.
3. زمان، مکان و ابزار قربانی
– زمان: با محاسبات دقیق دینی انتخاب میشود (مثلاً در تمدن آشوری، روزهای هفتم و چهاردهم ماه برای قربانی نامناسب بودند)
– مکان: معمولاً بلندیها یا پرستشگاههای مقدس که با آیینهای پاکسازی آماده میشوند (مانند «پاکسازی خانه» در هندوئیسم)
ابزار: شامل سکوی مستطیلشکل، ستونهای چوبی از درختان مقدس، و تیغ مخصوص ذبح که همگی دارای بار نمادین هستند.
مثال: در آیین قربانی هندو، قربانی در «تهارا» (محراب مستطیلشکل) انجام میشود.
قربانیشونده پس از طی مراحل تطهیر، به محرابی هدایت میشود که دارای سکوی مخصوص و ستونهای مقدس است.
کاهن با تیغی که از چوب درخت مقدس ساخته شده، قربانی را در زمانی مشخص که از پیش محاسبه شده، ذبح میکند.
این هماهنگی میان زمان، مکان و ابزار مقدس، گذار از جهان مادی به روحانی را ممکن ساخته و پیوندی بین پرستشگر و عالم متعالی برقرار مینماید.
به طور کلی، اعمال دینی که در آیین قربانی انجام میشوند، باید با اندیشههای دینی که فرد مؤمن با خود حمل میکند، هماهنگ باشند؛ باید توافقی بین آنچه درون است و آنچه برون است، وجود داشته باشد.
قربانی
بر اساس دیدگاه موس و هوبرت، قربانی موجودی است که واجد شرایط ویژهای برای تقدسیافتن میباشد. این شرایط شامل سلامت کامل، نژاد اصیل و فقدان هرگونه عیب ظاهری است. آیینهای متعددی برای تکمیل فرآیند تقدسبخشی به قربانی انجام میگیرد. ویژگیهای قربانی شایسته:
– دارا بودن پیوندهای پیشین با عالم قدس
– سلامت کامل جسمانی و عدم وجود هرگونه ناهنجاری
– اصالت نژادی و جنسیت مشخص
– وابستگی نداشتن به امور دنیوی
در تمدن روم، قربانی با نمک پاکسازی شده و تاجگذاری میشد. در مکزیک، مست کردن قربانی نشانۀ پذیرش آن توسط خداوند تلقی میگردید.
در هندوئیسم، آیینهای بخشایش و دلجویی از قربانی به اجرا درمیآمد. در تمدن روم باستان، گاوی سالم و بدون عیب را انتخاب کرده، با نمک تطهیر مینمودند، بر سرش تاج مینهادند و با نان میآراستند.
این آیینها، قربانی را از حالت حیوانی معمولی به موجودی مقدس تبدیل میکرد که میتوانست حامل صفات الهی گردد.
بدین ترتیب، قربانی به پلی نمادین بین جهان مادی و عالم متعالی تبدیل میشد. به باور موس و هوبرت، این فرآیند پیچیده، در نهایت به اتحاد نمادین پرستشگر با خداوند میانجامد و گذاری روحانی از جهان ناپاک به قلمرو قدس را ممکن میسازد.
خروج از آیین قربانی
بر اساس دیدگاه موس و هوبرت، خروج از آیین قربانی به اندازه ورود به آن، آیینمند و پیچیده است.
این مرحله که خروج از دایره جادویی آیین نامیده میشود، شامل مجموعهای از اعمال نمادین – مانند نابود کردن باقیماندههای قربانی و ابزار آن، انجام غسلهای تطهیر و پوشیدن لباسهای نو – است تا شرکتکنندگان بتوانند بهطور تدریجی از قلمروی مقدس به جهان غیرمقدس بازگردند و از هرگونه گناه یا آلودگی ناشی از آیین – بهویژه جرم کشتن حیوان – پاک شوند.

برای نمونه، در آیینهای قربانی روم باستان، کاهنان و قربانیکننده پس از اتمام مراسم، موظف بودند تمام ابزارها را در آتش بسوزانند، بدن خود را در آبهای جاری شستوشو دهند و لباسهای کاملاً تازه بپوشند تا طهارت کامل یابند و بتوانند بدون بار گناه زندگی روزمره در جهان غیرمقدس بازگردند. این چرخه نمادین صعود به عالم مقدس و سپس نزول کنترلشده به جهان غیرمقدس، از نگاه این دو مردمشناس، تضمینکننده تداوم ارتباط و تعامل صحیح با نیروهای متعالی است.
دیدگاه پژوهشگران درباره آیین قربانی
موس و هوبرت در پژوهش خود به این نتیجه کلیدی میرسند که آیین قربانی در تمام ادیان، بر دو محور اساسی استوار است: امر مقدس و امر غیرمقدس.
به باور آنان، همهی شکلهای قربانیکردن، چه در یهودیت و چه در ادیان دیگر، به این دو مفهوم وابسته هستند.
اگرچه گاهی ممکن است عناصر ناپاک در این آیین حضور داشته باشند، اما ذات و هدف نهایی قربانی، همواره تقدسبخشی و پاکسازی است.
این دو انسانشناس تاکید میکنند که آیین قربانی بسیار پیچیده است و اجرای آن نیازمند دقت و ترتیب خاصی است؛ بهگونهای که هیچ بخشی از آن را نمیتوان حذف کرد یا ساده گرفت.
قربانی در واقع یک «کل به همپیوسته» است. آنان کارکردهای مختلفی برای قربانی برمیشمرند؛ از جمله:
طلب آمرزش گناهان، درخواست برکت و منفعت، تقرب به خدایان، نذر و نیاز، پیشبینی آینده، آسیبزدن به دشمنان، و حتی استفاده از گوشت قربانی به عنوان غذای مقدس.

نکته جالب اینجاست که این کارکردها میتوانند همزمان و در کنار هم انجام شوند. در نهایت، آنچه همه این کارکردها را به هم پیوند میدهد، یک هدف مرکزی است: انتقال فرد قربانیکننده از جهان غیرمقدس به جهان مقدس.
به بیان دیگر، آیین قربانی پلی است نمادین که انسان را از زندگی عادی و روزمره (غیرمقدس) به حریم پروردگار (مقدس) میرساند.
بر اساس این پژوهش، آیین قربانی یک سیستم پیچیده و چندلایه است که بر پایه حرکت از جهان غیرمقدس به سوی جهان مقدس استوار شده است. این حرکت، یک گذار دوطرفه است:
هرچه فرد بیشتر از امور غیرمقدس فاصله میگیرد، به همان اندازه به عالم مقدس نزدیک میشود.
در پایان این فرآیند، یک مرگ نمادین رُخ میدهد؛ به این معنا که قربانیشونده با پذیرش مرگ قربانی، خود به شکل نمادین میمیرد و سپس با هیئتی تازه و پاک شده به زندگی بازمیگردد.
هرچه این آیین با دقت و ایمان بیشتری انجام شود، این گذار موفقیتآمیزتر خواهد بود.

از نگاه موس و هوبرت، آیین قربانی نماد ایثار نیز هست؛ چرا که قربانیکننده از دارایی خود میگذرد و قربانی نیز جان خود را فدا میکند.
با این حال، این عمل در نهایت یک مبادله دو سر سود است: قربانیکننده با دادن قربانی، در پی دریافت برکت و منفعت است و خدایان نیز با پذیرش قربانی، قدرت و حضور خود را حفظ میکنند.
در این میان، قربانی نقش یک پیامرسان یا واسطه را ایفا میکند. اما زمانی که این الگو به اوج خود میرسد، همه چیز دگرگون میشود: آنگاه که خود خدا به جای قربانیکننده، نقش قربانی را بر عهده میگیرد.
در این حالت، ما با یک قربانی برتر روبرو هستیم که هدف آن نه یک مبادله، بلکه نجات و رستگاری جهان است.
موس و هوبرت به نگرش غیرمعتقدان نسبت به آیین قربانی اشاره میکنند؛ آنان این اعمال را بیهوده و پوششی خرافی میدانند. اما در حقیقت، این شعائر دینی به واقعیت اجتماعی بدل شدهاند که رهایی از آنها دشوار است.
این آیینها به زندگی جوامع بشری گره خوردهاند و از طریق نمادهایی که قربانی حمل میکند، مجموعهای از باورهای اجتماعی بیان میشوند.
آیین قربانی دارای کارکرد اجتماعی مهمی است؛ از یک سو همبستگی اجتماعی جامعه را تجدید میکند، وحدت مشترک آنان را حفظ میکند و جهانی آرمانی برای آنان میآفریند.
افراد به برکت این آیین، برای وجود خود قدرتی کسب میکنند. آیین قربانی همچنین بقای آنان را در دایره قداست تضمین میکند و داراییها، مزارع و خانههایشان را حفظ میکند و آنان را از نفرینها و خشم غیبی مصون میدارد.
از طریق استغفارهایی که آرامش روانی به آنان میبخشد، توازن و ثبات به زندگی آنان بازمیگردد که عاملی اساسی برای تنظیم ریتم زندگی بشری و تعادل آن با نظامهای طبیعت است.
موس و هوبرت تاکید میکنند آنچه ارائه کردهاند پژوهشی مقدماتی درباره ماهیت قربانی، کارکرد و خاستگاه آن است؛ کاری که میتوان در آینده آن را گسترش داد و وجوه گوناگون تحول آیین و شاخههای مختلف آن را با دقت بیشتری بررسی کرد.

ملاحظات کلی
در بررسی این پژوهش ارزشمند موس و هوبرت، میتوان به چند نکته کلیدی اشاره کرد:
اگرچه پژوهشگران کوشیدهاند از ارائه فهرست صرف نمونههای آیین قربانی در ادیان هندوئیسم، یهودیت و یونان باستان پرهیز کنند، اما در عمل بخش عمدهای از اثر به توصیف و مقایسه این آیینها اختصاص یافته است.
به نظر میرسد تکیه بر متون تاریخی به تنهایی برای درک کامل موضوع کافی نبوده و همین امر زمینهساز برداشتهای ذهنی شده است.
این مطالعه میتوانست از دقت و انضباط بیشتری برخوردار باشد اگر پژوهشگران به جای اکتفا به متون، خود شاهد مستقیم اجرای آیین قربانی در زمان و مکان واقعی آن بودند.
مشاهده عینی میتوانست به درک عمیقتری از این پدیده بینجامد. روش اصلی به کار گرفته شده در این پژوهش، تحلیل ساختاری آیین قربانی است که در آن به بررسی لایههای پنهان و معنای نمادین آیینها پرداخته شده است.
همچنین، رفتارهای جماعت قربانیکننده با رویکرد روانشناختی تحلیل شده و بر وجوه ضروری و تکرارشونده در آیینهای مشابه تاکید گردیده است.
به طور کلی، اگرچه این پژوهش گامی مهم در تحلیل آیین قربانی محسوب میشود، اما میتوانست با ترکیب مشاهده میدانی و تحلیل متون، به نتایج متوازنتری دست یابد.
پیوست:
نویسنده: مصطفى العوزی
مترجم: احسان شکوهی
Marcel Mauss et Henri Hubert: “Essai sur la nature et la fonction du sacrifice”, L’Année Sociologique, 1897; p1


