علمی تحلیلی

الکسی دو توکویل و دولت مدرن

توکویل نخست بر تفاوت دولت پیش مدرن و دولت مدرن انگشت می نهد.

البته او دولت پیش مدرن را اساساً رژیم پیش از انقلاب فرانسه می داند که در آن، دولت از مرتبه ها [1] تشکیل یافته و دارای پیکره های اجتماعی میانجی بود.

برعکس، دولت مدرن با برچیدن این مرتبه ها و پیکره های میانجی مشخص می شود، که دو نتیجه در پی می آورد:

نخست، شکل گیری دولتی متمرکز که با جذب قدرت های دیگر به قدرتی تام تبدیل می گردد.

دوم، پیدایش شهروندان یا افراد که چون دیگر به گروه های ویژه تعلق ندارند، منزوی و از این رو ضعیف و آسیب پذیرند.

گرچه توکویل با تیزهوشی به تحلیل این تحول می پردازد. اما از پیامدهای آن به شدت نگران است؛ زیرا از دید او چنین روندی به تقویت چشمگیر دولت و حکومت، به زیان جامعه و فرد می انجامد.

بر او چنین می نماید که حکومت «میراث خوار همه امتیازهایی شده است که از خانواده ها، صنف ها یا اشخاص سلب کرده بودند، و اکنون بر جای قدرت گاه سرکوب گر و اغلب محافظه کار شمار اندکی از شهروندان، ضعف همگان نشسته است.

بدین سان، انقلاب فرانسه دولت را به سوی جذب همه قدرت های خصوصی موجود در جامعه رهنمون شد و «قدرت مرکزی سترکی» آفرید «که همه تکه پاره های اقتدار و نفوذی را که پیش تر در انبوه قدرت های درجه دوم، مرتبه ها، طبقات، مشاغل، خانواده ها و افراد، پراکنده و در سراسر پیکره های اجتماعی پخش بود، در یگانگی خود فرو کشید و بلعید.

البته دولت مدرن هم زمان با زدایش پیکره های میانجی و گروه های مختلف اجتماعی، پیدایی فرد به معنای واقعی و پیدایش فردباوری را در پی آورد که در دولت مدرن پیش مدرن وجود نداشت.

پدران ما واژه «فردباوری» را که ما برای استفاده خود ساخته ایم نمی شناختند، زیرا در روزگار آنان فردی که به گروهی تعلق نداشته باشد یا بتواند خود را به طور مطلق تنها بشمرد، یافت نمی شد.

توکویل بر این باور است که حرکت به سوی برابری و دموکراسی، این فردباوری را پدید آورده است.

فردباوری خاستگاهی دموکراتیک دارد و به نسبتی که موقعیت ها برابر می شوند خطر گسترش آن افزایش می یابد.

دولت مدرن کاردانی ها و توانایی های پیکره های اجتماعی را از آن خود می سازد و با برچیده شدن «قدرت های درجه دوم» نیرومند می شود و در نتیجه، «وجود میانجی میان خود و شهروندان را برنمی تابد».

این واقعیت، دو خطر متفاوت و حتا مخالف را در پی می آورد:

نخست، به سبب تضعیف افراد، دولت به مداخله در امور شخصی آدمیان و آسیب رسانی به استقلال شخصی وسوسه می شود.

دوم، امکان در خود فرو رفتگی افراد، روی گردانی شان از زندگی سیاسی و نگرانی صرف برای منافع خود افزایش می یابد که نتیجه آن همانا آزاد گذاشتن کامل دست حکومت است.

بر توکویل چنین می نماید که در جامعه دموکراتیک، به سبب افزایش قدرت سیاسی، حقوق فردی با خطر خوارشدگی و غفلت رو به رو می شود.

از اینرو، برای پاسداری از حقوق فردی در برابر تسلط دولت، راه چاره های گوناگون پیش می نهد و در این رابطه به ویژه به انجمن ها پشت گرم است.

زیرا به افراد امکان دفاع از خود در برابر سوءاستفاده های قدرت را می دهند:

«نزد ملت های دموکراتیک تنها از رهگذر انجمن هاست که پایداری شهروندان در برابر قدرت های مرکزی می تواند به بار نشیند».

منبع: باربیه، موریس (1383)، مدرنتیه ی سیاسی، ترجمه عبدالوهاب احمدی، تهران: نشر آگه، ص 196-194.

[1] در رژیم پیش از انقلاب فرانسه، نه جامعه مدنی و حقوق فردی وجود داشت و نه سخنی از دولت مدرن در میان بود. در این رژیم، دولت با دولتشهر باستانی متشکل از شهروندان تفاوت داشت و ساختارهایش را از جامعه فئودالی به ارث برده بود. بدین سان که دولت نه از شهروندان، بلکه از گروه های سازمان نیافته ای به نام طبقات یا مرتبه ها تشکیل شده بود که زیر فرمان شاه قرار داشتند. دولت فرانسه سه مرتبه یعنی اشراف، روحانیان و عوام را در برمی گرفت که در مجلس طبقاتی نماینده داشتند. گردهم آیی آنها در ماه مه سال 1789 به خوبی نشان می دهد که دولت از مجموعه این مرتبه ها تشکیل شده بود. درواقع، انقلاب فرانسه این دولت را برانداخت تا دولتی مدرن بنیاد گذارد. چگونه؟ با برچیدن مرتبه ها و پدید آوردن شهروندان.

جامعه شناسان

نظریات جامعه شناسان و موضوعات جامعه شناسی از کُتب مختلف توسط دکتر منیژه نویدنیا در اختیار علاقمندان قرار داده می شود، به انضمام نمودارها، عکس ها ... که شیوه ابداعی ایشان می باشد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا