دل نوشته علمی

عاشورای هر ساله و سال های عاشورایی ما

لحظه های سبز معراجت که می افروخت دل          در نگاه روزگاران تا قیامت سرخ باد

کربلای داد در طوفان بیداد زمان          خطبه غرای جاوید امامت سرخ باد

ای شهید عشق در غوغای عاشورای خون      شهد شیرین لقای حق به کامت سرخ باد (مردانی)

هر ساله در ماه محرم از «اسوه آزادگی خردمندانه» حسین فاطمه سخن ها گفته می شود.

از حسین و یاران باوفایش و قیام «ارادی – آگاهانه» اش همواره با نگاهی احساسی-عاطفی نگریسته و با روشی «توصیف نگر» تاریخی به ذکر تکراری صرف حوادث عارض بر سرزمین «کرب وبلا»  پرداخته می شود.

در حالیکه این نهضت از جمله حرکت های برجسته تاریخ انسانی است که از لحاظ کارکرد «الگوسازی و الگوبخشی» هم بُردی جهانی داشته تا در پس الهام گیری از آن «مهاتمای گاندی» رهبریی کاریزما برای کشوری «هفتاد و دو ملت» شود و از میراث خلود و جاودانه شدن آن برخوردار گردد (که این فقط یک نمونه است) و در تاریخ هند بزرگ درخت آزادگی، استقلال و «خود بودن» را بکارد و هم با شناسه های استثنایی و منحصر به فردش آموزنده و منبعی محرک و نیرو دهنده برای «زیستن انسانی» در دنیای پر زرق و برق کنونی باشد.

اگر به جای نگاه تاریخی با روش «فلسفه تاریخی» معانی و مفاهیم جملات، گفتارها و کردارهای ماندگار چهره ها و اشخاص در این اتفاق با ابزار تحلیل نگر و آنگاه نتیجه بخش واکاوی شود، در آن صورت فهم ما از قیام عاشورا به گونه ای خواهد بود که آن را کامل ترین معیار برای سنجش عملکرد انواع تیپ ها و دسته های آدمی در عرصه حیات فردی و اجتماعی بدانیم و از این طریق است که به قول مولانا «زرقلب» و «زرنیکو» در وجود آدمیان به بوته نقد و محک تجربه و آزمون در می آید و وزن و اعتبار خود را می نمایانند که تا چه حد با شورها و شعارهای حسینی، کفه شعور و معرفت رفتارهای حسین (ع) و عمل به آنها در دنیای کنونی همراه است.

«زرقلب و زر نیکو در عیار     بی محک هرگز ندانی زاعتبار»

هر سال در ماه محرم «دل ها» به سمتی  می رود  که صحنه  تقابل هاست در این میدان و مبارزه  تاریخ سازِ  تقابل، تقابلِ «بی دینان و دینداران» نیست، رویارویی کفر و اسلام  نیست.

حتی می توان گفت یک طرف در جبهه منافقین تعریف نمی شوند که البته یک سو مومن واقعی است، یک طرفِ تقابل، اسلام راستین فاطمی است، یک سمت نواده نبی (ص) بر همان منهج علوی است، اما سوی دیگر این رویاروی بی دینانِ کافرِ منافق نیستند، چونکه کافر منکر خداست، اما شمر و عبیدالله و … مسلمان مدعی ایمان مومنان بودند.

منافق نبودند چونکه منافق اعتقادی به توحید، معاد و نبوت ندارد، هر چند کارهایِ به صلاح نیک هم انجام می دهند.

این تیپ آدم ها سابقه نیکو داشتند، از صبغه دینی ریشه دار برخوردار بودند.

به عنوان مثال «شمر بن ذی الجوشن شانزده بار پای پیاده به سفر حج رفته است، در جنگ صفین یار مولا علی (ع) بوده و در رکابش جانباز شده و در میدان جنگ به نقلی تا شهادت هم پیش رفت است»

این چنین کسی حالا در کربلا شمر می شود.

با ورودش به کربلا همه چیز عوض می شود. 

شمر یک فرد عادی نیست! آدم کوچکی نیست!

گفته می شود که نیایش های شمر به گوش هر کسی می رسیده، آن کس با تمام احساسات پاک به گریه می افتاده است.

فکر نکنیم یک سوی این تقابل آدم های بی اعتقادِ بی ایمان  بودند، شمر و دیگران اهل نماز و روزه بوده اند.

این افراد به خاطر کثرت عبادت بر پیشانی آنها پینه بسته شده بود.

حتی  برخی از این ها، خود پیغمبر مکرم اسلام را از نزدیک دیده اند.

همین آدم ها هر روز در فرات غسل می کردند (قربة الی الله) تا با کسب ثواب بیشتر حسینِ علیِ نبیِ اسلام را بکشند!!! 

آنها در ظهر عاشورا نماز می خواندند و به امام حسین (ع) و با لحن تحقیرکننده می گفتند نماز شما قبول نیست!!  

این اتفاقات ما را به سوالی می رساند که چرا یاران مدعی ایمان در سابق به «شمرها» تبدیل شدند؟!

که تامل در جواب این سوال و بازشناسی حوادث عاشورا و بازبینی و مطالعه شخصیت آدم های درگیر در این قضایا ما را به سمت تامل در زندگی امروزین، بعد از آن اتفاقات پیشین می کند که آیا ما هم  صرف مدعی ایمان و باور هستیم و در عمل و اعمال به گونه ایی دیگر  می اندیشیم و می زییم؟! 

یا نه باورهای ما با اعمال ما همسویی دارد؟

با این دقت و وسواس در این کنکاش متوجه کارکردهای این تامل بر درنگ خودمان به قیام عاشورایی حسینِ کرب و بلاء خواهیم شد.

با این نگرش هم «کارکرد های آشکار» نهضت (ایجاد همبستگی اجتماعی، الگوسازی، نمادآفرینی و …) و هم کارکردهای پنهانش نقشی ماندگار را بر لوح دل و ذهن (عشق و عقل) انسان های شیفته حق و حقیقت حک می کند که امروزه عطش ما باید نسبت به آنها بیشتر باشد

(مانند تنظیم و تعریف وظایف و روابط میان نهادهای اجتماعی/ تجلیل شهامت و صداقت و یکرنگی/ تکریم جنبش های آزادی خواهانه/ تحکیم باورها و….).

در چنین وضعی که کارکردهای «پسا زمانی» حرکت عاشورا در تاروپود حیات انسان مدرن امروزی (در جامعه پرادعای خودمان به طور اخص) باید خود را نشان دهد، محصولش این نگاه مفهومی و برداشت نظری است که:

«بردند پیامبران و پاکان             از بی ادبان جفای بسیار»

سپس با دریافتی هوشمندانه از خود خواهیم پرسید که این همه زجر بزرگان در هویت آفرینی برای ما  «ما چگونه ایم اینک؟»

پیوسته از عمرسعد قدرت خواه (وعده حکومت شهر ری از سوی عبیدالله)، شمر، عبیدالله زیاد زیرک و مکار و یزید می گوییم آیا دنیای امروزی ما که چهره سالوس تری برای کسب قدرت دارد و با اشارت پاداشی دیگران را نردبان زیاده خواهی خودمان قرار می دهیم و به بهایی اندک و ارزان دین خود را (آنهم اگر دیندار باشیم) برای دنیای دیگران می فروشیم، همان تکرار تاریخ و بازی در نقش عمرسعدها نیست؟

آیا عهدشکنی ها و شعارزدگی ها در ابعاد مختلف زندگی امان همان رفتار کوفیان نیست؟

آیا مکر وحیلت های ملون در بازار مکار امروزی کپی نیرنگ های عمروعاص دیروزی نیست؟

ای کاش در هر محفل حسینی و در گردهمایی های این ماه بر اعزای خود (کودک درونمان: عمروعاص ها، شمرها، یزیدها و …) گریان شویم، نه بر شهادت پر افتخار سرور آزادگان،

ای کاش از درس های عاشورا برای نسل کنونی و نسل آینده بگویم که «عبید دنیا نباشیم و دین را لقلقه زبان خود قرار ندهیم (گفته خود امام الصادقین حسین شهید).

ای کاش شعارهایمان همراه با شعورها باشد و عبرت بگیریم (ولفد کان لکم فی  قصص عبرت لاوللالباب) و بر خود نهیب زنیم که چرا روح های بلند و انسان های پرشکوه به قول مرحوم شریعتی تحملشان برای اشخاص حقیر و زبون شکنجه آور است؟

و این آیینه تاریخ است که همچنان خو درا به ما می نمایاند که شما هم مواظب باشید عاشورا و چهره هایش تکرار شدنی انند و ندای هل من ناصر ینصرنی ورد زبان پاکان و شک و تردید لشکریان پرشمار زمانه.

به هر حال جرس هشدار بیخ گوش ماست و این «امید دادگی» بزرگان که:

دل تنگ مکن که پتک و سندان      پیوسته درم زنند و دینار         

قدر زر و سیم کم نگردد       و آهن نشود بزرگ مقدار           

حمزه فیضی پور

کارشناسی ارشد علوم اجتماعی از دانشگاه علامه طباطبایی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا