علمی تحلیلی

نسبت زبان های مادری و زبان ملی چیست؟

مسلماً در جامعه رنگین کمانی که جامعه‌ای چند قومی، چند زبانی، چند فرهنگی و چند مذهبی است، نسبت زبان های مادری و زبان ملی حساسیت ویژه‌ای دارد

تا از یک سو در میان این پراکندگی‌ها و تنوعات و تکثرات نیاز به همزبانی و وحدت تأمین گردد و زندگی و آرامش، ترقی، توسعه، عدالت و آزادی ممکن شود و جامعه و زندگی فرو نپاشد

از سوی دیگر ضرورت همزبانی و وحدت به معنای سرکوب و طرد و حذف زبان های محلی و قومی و مذهبی و اعتقادی نباشد.

چنانکه در عصر کنونی زبان های مادری ایران با زبان فارسی که زبان ملی ایران است، در برقراری این نسبت و تعامل مشکلات و مسائلی واقعی پیدا کرده‌اند، این مشکلات و مسائل حداقل دو چهره اصلی دارند:

نخست اینکه جهان نو چنان سازمان يافته است که روز به روز گروه هاي کوچک در اتحاد‌هاي بزرگتر مستحيل مي‌شوند و زبان خود را ترک مي‌کنند و به صورت معمول زبان‌های مادری و محلی در اثر تعمیم و سیطره زبان ملی و حتی زبان بین المللی رو به ضعف و افول و نابودی نهاده‌اند.

دیگر اینکه در اجتماعات محلی ایدئولوژی های زبانی ـ قومی شکل گرفته است که کم و بیش به ستیزه جویی و خشونت کلامی و کنشی روی آورده‌اند.

به عبارت دیگر، این ایدئولوژی های قومی برای حفظ امر قومی و محلی به مقاومت و مبارزه در برابر امر ملی و امر جهانی روی آورده‌اند.

اما باید تصریح کنیم خود این داوری و نگاه ایدئولوژیک مانع شناخت درست مسأله و شناخت بدون تعصب و بدون پیشداوری شده است و گاهی راه گفتگو و دیالوگ و ارتباط را نیز بسته است.

بنابراین، ما امروز با این پرسش مهم مواجه هستیم؛ آیا امکان طرح مشکل، خارج از فضای ایدئولوژی قومی وجود ندارد؟ آیا تخاصم و خشونت و ستیزه جویی راه حل مناسب مساله است؟

اما در بیرون از فضای ایدئولوژی ها، مساله یک سویگی یا دو سویگی نسبت زبان های قومی (مادری) و ملی قابل طرح است و امکان برقراری یک نسبت وفاقی و نه تضادی وجود دارد که این دو گروه زبان، در طول هم به مناسبات و حیات خود ادامه دهند.

در واقع، برخلاف نظر ایدئولوگ ها و روشنفکران و سیاستمدارانی که به وحدت اجباری زبان پافشاری می‌کنند

تنوع و تفاوت زبان ها، نه به معنای مجازات و ستیز گروه های انسانی است و نه به معنای اشتياق مردم به زبانِ واحد است

بلکه اختلاف زبان ها در يک جامعه واحد به معنای حضور چندین جهان بینی و نظام شناختی متفاوت در کنار هم است

و از آنجا که انسان ها در هر زبان، عمليات ذهنی و شناختی را به طور متفاوتی شکل مي‌دهند

این واقعه می تواند منبع زایش امکان های تازه و ترکیب های نو باشد

و این زبان ها در اثر تعامل مثبت با همدیگر نواقص و تنهایی خود را تکمیل نمایند

و به بازسازي صورت غنی‌ای از توسعه در سطح ملی و جهانی دست پیدا کنند.

به قول یورگن ترابانت (1388) اين تنوع و تعدد زبان ها، سند «غناي تفکر انسان» است و یک سعادت و فرصت برای تفاهم و مبادله فرهنگی و غناي فرهنگي بشريت است و در عين حال امکانی برای توسعه‌ شناخت و ارتباطات و توسعه است.

بنابراین اگر از منظر فوق به جامعه ایرانی نگاه کنیم، این تنوع و تعدد زبان ها در ایران یک فرصت کم نظیر شناختی و ارتباطی و توسعه‌ای است.

چنانکه ایرانیان در طول تاریخ خود نیز از این فرصت تاریخی بهره‌های فراوانی برده‌ بودند و جهانی استعلا یافته‌تر برساخته بودند.

هر چند تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران از واقعیتی به نام «ممالک محروسه ایران» تا «کشور ایران» راهی طولانی و پر سنگلاخ طی کرده است و شاید با احتیاط بتوان گفت مفهوم ممالک محروسه ایران، به قیاس زبان امروزی شبیه نوعی فدرالیسم بود که شاهی‌های خرد در ذیل سیستم شاهِ شاهان ترکیب شده بودند.

اما در زبان امروزی منطق کشور و جامعه به کلی از آن متفاوت است.

از این رو، در ایران معاصر به ویژه در زمان حاکمیت پهلوی اول بازسازی مفهوم کشور و ملت و زبان ملی توسط روشنفکران و مطبوعات و سیاستمداران و گویندگان و کنشگران سیاسی به یک دغدغه جدی تبدیل شد و گفتگوهایی در عرصه عمومی شکل گرفت و از آن زمان رویکردهای تازه‌ای برای تعریف و تحکیم امر ملی پدید آمد.

مهم ترین این رویکردها در حول مفاهیمی چون یکسان‌سازی و مشابه سازی اقوام ایرانی و احیاء روح ملی (محمود افشار / حسین کاظم‌زاده ایرانشهر/ احمد کسروی)

و ناسیونالیسم سرزمینی و وحدت خاک ساکنان ایران زمین (سید حسن تقی‌زاده)

و ناسیونالیسم مدنی، با مفهوم مرکزی حقوق شهروندی و تابعیت ایرانی (محمد مصدق)

و در نهایت مفهوم امت اسلامی ایران در گفتار علی شریعتی و گفتمان انقلاب اسلامی و ایدئولوژی شکل گرفت.

در واقع هر یک از این رویکردها در جهت ملت‌سازی و وحدت و تحکیم ملت ایران و کاهش فاصله اجتماعی و فاصله قومی و زبانی و اعتقادی مساله را به شکل خاصی مطرح کرده‌اند و به تبع آن راه‌حل هایی متفاوت نیز مطرح نموده‌اند.

منابع

ـ ترابانت، يورگن (1388)، زبان چيست؟ مقاله‌ای برگرفته از کتاب «زبان چيست؟»، ترجمه منوچهر اميرپور، عضو انستيتو گوته، هيئت تحريريه انديشه و هنر، خرداد 1388

انتشار مقاله در جامعه شناسان جوان
برچسب ها

دکتر رحیم محمدی

جامعه شناس، استاد دانشگاه، مدیر گروه جامعه شناسی ایران در انجمن جامعه شناسی ایران

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن