علمی تحلیلی

انسان همان گفتمان است

گفتمان همة آنچه که انسان دارد؛ یعنی، فکر، جهان بینی، برداشت کلان، تصور جامع، و یک دغدغه مهم است. بدیهی است که انسان بدون اینها، نمی تواند خود را موجود متفکر بداند.

فکر، در شکل انتزاعی آن، عامل تمایز انسان از سایر موجودات نیست، اگر چه مهم می باشد، اما فکر به منزله یک گفتمان است که انسان را قابل تمایز از دیگر موجودات می کند.

به همین دلیل، انسان حیوان ناطق می شود.

این نطق بر پایه زبان و فهم زبانی است که نه تنها نطق کلامی است که فراتر از آن، فهم نشانه ها و ایجاد ارتباط معنایی و خلق آنها نیز می باشد.

به همین دلیل معقتدم که «انسان همان گفتمان است». اگر رابطه انسان با نوعی از تفکر که دارای سطحی از هژمونی باشد، وجود نداشته باشد، نمی تواند به یک اقدام و عمل و در نهایت به یک آفرینش دست بزند.

انسان با فهم گفتمانی، دست به انتخاب می زند.

با درک گفتمانی، به عمل دست می زند

و با زبان گفتمانی، دیگران را متوجه وجود خود می کند.

این وجود گفتمانی می تواند در سطوح مختلف شکل گیرد و به این معنا نیست که حتماً گفتمان باید جهان گستر و یا تسخیر کننده جهان باشد، حتی اگر این جهان به اندازه یک اجتماع کوچک باشد.

تفکر در زمانی که به یک گفتمان منجر می شود، خود تسخیر کننده می گردد.

تسلط گفتمانی، یک سلطه نیست، یک هویت قدرتمند است که می تواند، انسان های دیگر را به خود جذب کند و آنان را در یک سپهر معنایی خاص گرد هم جمع نماید.

به همین دلیل، «وجود گفتمانی»، با وجود انسانی مرتبط است.

انسان بدون این وجود گفتمانی،

هویت ندارد!

زبان تفاهم ندارد!

شیوه زندگی را نمی داند!

و چگونه در میان جمع بودن و اجتماعی شدن را نمی شناسد!

در حقیقت، وجود حقیقی انسان که با ماهیت آن یک موجود واقعی را می سازد، در گفتمان خلاصه شده است و این معنا، اغراق آمیز نیست.

به عبارت دیگر، معنای وجودی انسان، از نوعی تفکر گفتمانی زاییده شده که در آغاز خلقت میان خداوند متعال و سایر فرشتگان به بحث گذاشته شد و از آن یک گفتگوی گفتمانی که دارای معنا، فکر و رویکرد است، متولد گردید.

داستان دور شدن از بهشت و هبوط انسان به زمین نیز یک گفتمان کشمکش زایی بود که در انتخاب یک راه نهفته بود و این راه خود یک گفتمان کاملی بود که بر اساس آن جهان بینی گفتمانی انسان خلق شد، گفتمان بازگشت دوباره انسان از راه زمین به آسمان و بهشت موعود.

دو گفتمان هبوط و بازگشت دوباره به جایگاه اصلی، در نتیجه دو رویکرد گفتمانی است که هر یک به دنبال تسلط بر دیگری است. به همین دلیل، انسان یا در خاک می ماند و یا بر افلاک چیره می شود.

این دو رویکرد گفتمانی، اساس خلقت می شود و انسان در میان این دو گفتمان، یک جایگاه واقعی الهی می یابد و یا به اسفل السافلین تباهی سقوط می کند.

انسان بدون گفتمان، انسان نیست. حیوانی است که قدرت کلامی دارد، اما فکر شکل گرفته ندارد.

ناطق است، اما تنها می تواند خود را به مثابه یک نشانه به دیگران معرفی کند و دیگران او را با همان نشانه بشناسند.

در حالیکه انسان گفتمانی، انسان فکر و اندیشه و زبان است. زبانی که می تواند

اساس خلقت را دوباره سازی کند

جهان را بازسازی نماید

و یک جهان بینی را به جهانیان عرضه کند.

و این نیز تنها یک وجه مهم از زبان و گفتمان است که در انسان تجلی می یابد. فکر تنها یک وجه مهم از گفتمان است. گفتمان، یک تجلی وجودی است در ابعادی گسترده تر.

اگر چنین نیست، گفتمان نیست، نوعی از گفتگو است و حداکثر سطحی که بازنمایی می کند به مذاکره و مکالمه منجر می شود.

انسان گفتمانی، فراتر از تفکر و فکر کردن، به دنبال خلق فکر است و این مهم ترین کار انسان است.

انسانی که فقط فکر می کند، زبان را به مثابه یک ابزار برای حمل معنا و رساندن آن می پندارد و از وظیفه اصلی آن غافل است. اما انسانی که به دنبال خلق فکر است، زبان را گفتمان ساز می بیند و آن را خالق معنا می داند. به همین دلیل، عصر گفتمان، فراتر از گفته «من فکر می کنم، پس هستم» می باشد.

اگر هم وجود و هستی به فکر کردن وابسته باشد، موجودیت فعال و مؤثر انسانی باید به خلق فکر و بالاخره گفتمان منجر گردد.

بدون این موجودیت فعال، انسان به موجودی ساکن و برکه ای از معنای ایستا تبدیل می شود که فقط نشانه ها را می شناسد و گاهی نیز می تواند به دیگران بفهماند.

انسان گفتمانی، خالق معنای نشانه ها، سازنده تفکر و به وجود آورده اندیشه است. البته این اندیشه باید در سپهری گفتمانی که فراتر از گفتمان فردی یا اجتماعی و حتی جهانی شکل گرفته باشد، ساخته شود.

در اینجا است که می توان گفت: انسان با طرح گفتمان ها و کشمکش های مداوم گفتمانی به دنبال یک «اصالت گفتمانی» است که در «گفتمان فراجهانی» نهفته است.

انسان با طرح گفتمان های گوناگون و تلاش برای هژمونیک ساختن گفتمان ها که همیشه در حال تنازع و زاد و ولد هستند، به دنبال کشف آن گفتمان فراجهانی است.

گفتمان فراجهانی، در حقیقت، آرزوی انسان است که اگر در این جهان تحقق نیابد، در جهان دیگر به دنبال آن خواهد بود.

آنجاست که انسان به یک «گفتمان کامل» تبدیل می شود که همه گفتمان های مربوط به سایر موجودات دیگر در پیرامون وی شکل خواهند گرفت.

انسان به یک «مرکزیت گفتمانی» دست می یابد که اساس و هدف نهایی خلقت خداوندی از این جهان انسان مدار است و انسان همة گفتمان خلقت می شود.

دکتر حسن بشیر

استاد جامعه شناسی ارتباطات بین الملل

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن