علمی تحلیلی

تاملی بر مفهوم جامعه شناسی انتقادی

جامعه شناسی از همان لحظۀ پیدایش، به دو معنا، علمی انتقادی بوده است.

نخست اینکه جامعه شناسی همواره تلاش داشته است که به جرح و تعدیل آن چیزی بپردازد که تحت عنوان شعور متعارف شناخته می ­شود.

شعور متعارف دانشی کلی، مبهم و ناآزموده در مورد مسائل مختلف است که بسیاری از افراد عادی بر اساس آن در مورد موضوعات متفاوت  قضاوت می­ کنند و جامعه شناسان همواره تلاش دارند که با سنجش و بررسی دقیق آن، صحت و سقم­اش را مورد بررسی قرار دهند.

نمونه اعلاء شعور متعارف کلیشه­ های جنسیتی، نژادی، قومیتی و . . . است.

دوم اینکه، بنیانگذار جامعه شناسی، امیل دورکیم، برای اثبات وجود امر اجتماعی و اهمیت آن کار خود را با نقد تصور اقتصاد، روانشناسی و فلسفه آغاز کرد.

علومی که با رویکرد تقلیل گرایانه و غیرتجربی، امر اجتماعی را به امر فردی و بازار تقلیل می­ دهند.

اما بعد از تاسیس و گسترش جامعه شناسی، همواره شاهد نوعی وحدت اضداد درون جامعه شناسی بوده­ ایم.

اضدادی که تنها با نگاهی از درون به جامعه شناسی قابل تشخیص ­اند.

این تضاد مداوم، از سویی ناظر به واقعیت جامعه است که همزمان نیروهای مختلفی درون آن بر سر منافع مختلف درگیرند

و متناظر با آن، از سوی دیگر محصول پیش فرض ­های هستی شناختی، معرفت شناختی و روش شناختی مختلفی است که پارادایم­ های درون جامعه شناسی بدان تمایل دارند.

بر این اساس جامعه شناسی انتقادی، به لحاظ هستی شناسی رو به سوی هستی هستی شناسی رئالیسم عمیق دارد.

این نوع هستی شناسی، واقعیت را چندلایه و تو در تو می­ بیند و در مقابل هستی شناسی رئالیسم خام قرار می­ گیرد که جامعه شناسان تجربی بدان معتقدند و واقعیت را تنها به لایۀ سطحی قابل مشاهده تقلیل می ­دهند.

در عین حال، به لحاظ هستی شناختی، جامعه شناسان انتقادی به رویکرد نئو واقع گرایی اعتقاد دارند. 

در این نوع معرفت شناسی، به جای اینکه تنها بر قوانین یعنی پدیده­ ها و سیمپتوم­ ها تاکید شود، هدف افشاء آن مکانیزم ­ها و ساختارهای پنهان و نهانی است که سیمپتوم ­ها را موجب می ­شوند.

برای مثال

به جای سرزنش یک روسپی، باید آن ساختارها و مکانیزم ­هایی را بر ملا کرد که در ترکیب با هم پدیده روسپیگری را بوجود آورده ­اند.

معرفت شناسی مذکور، در برابر معرفت شناسی تجربه گرا و ایده­ آلیستی قرار می­ گیرد که اولی هدف علم جامعه شناسی را رسیدن به قوانین جهانشمول و دومی وظیفه این علم را برساخت تجربه سوژه­ ها می ­داند. 

همسو با این نوع هستی شناسی و معرفت شناسی، در سطح استراتژی ­های پژوهشی نیز جامعه شناسی انتقادی به جای استراتژی ­های استقرایی و قیاسی، بیشتر تمایل به هستی شناسی استفهامی و البته پس کاوی دارد.

در سطحی انضمامی ­تر، یعنی در سطح روش­ ها، جامعه شناسان انتقادی به جای اینکه از روش های پوزیتویستی بهره بگیرند و بدین ترتیب واقعیت سیال، و پیچیده را به متغیرهایی جزئی و ثابت تقلیل دهند، گرایش به استفاده از روش هایی دارند که سویه انتقادی داشته و بر

بسترمندی،

تاریخیت،

رابطه مندی،  

پیچیدگی

و سیالیت واقعیت تاکید دارند، یعنی روش ­هایی بینا رشته ­ای همچون

تحلیل گفتمان،

نشانه شناسی،

واسازی،

تبارشناسی،

اتنوگرافی نهادی و انتقادی و تاریخ گرایی نوین.

آنچه که در بحث روش برای جامعه شناسی انتقادی از اهمیت مضاعفی برخوردار است،

موضعی است که نسبت به سوژۀ مورد مطالعه اتخاذ می­ کند،

بطوری که جامعه شناس انتقادی با اتخاذ موضع خودی در برابر بیگانه و یادگیرنده در مقابل کارشناس به جای پژوهش روی مردم به پژوهش با مردم و برای مردم می ­پردازد.

به عبارت دیگر، هدف پژوهش انتقادی تنها تغییر وضعیت مردم است و البته در فرایند پژوهش خود پژوهشگر هم آگاه ­تر شده و نگاه عمیق­ تری نسبت به موضوع پیدا می­ کند.

                                        جامعه شناسی انتقادی

هستی شناسیهستی شناختیاستراتژیروش هاموضعپژوهشهدف
رئالیسم عمیقنئوواقع گراییاستفهامیتحلیل گفتمان …یادگیرندهبرای مردمتغییر وضعیت

با این توضیحات می ­توان گفت که هدف اصلی جامعه شناسی انتقادی دفاع از جامعه در مقابل بازار و نهادهای سیاستگذار است

و در زمان ه­ای که سایر پارادایم­ های جامعه شناسی در خدمت بازار و نهادها قرار گرفته­ اند،

جامعه شناسی انتقادی آخرین تلاش است برای حفظ خود جامعه و در نتیجه جامعه شناسی.

بر این اساس، جامعه شناسی انتقادی متعهد به مطالعه همه آن گروه هایی است که  به انحاء مختلف توسط بازار و تصمیمات نهادی از جامعه طرد و به حاشیه رانده شده­ اند و مطمئناً در انجام این کار خود را در مقابل همۀ آنهایی خواهد دید که آگاهانه یا ناآگاهانه نظم موجود را بازتولید می­ کنند.

 بنابراین روی هم رفته جامعه شناسی انتقادی کار خود را در سه سطح انجام می ­دهد:

نخست اینکه جامعه شناسی انتقادی همواره درگیر نقد جامعه شناسی و خود جامعه شناس است و دایماً تلاش دارد که  انحراف آن­ها از جامعه و مردم را گوشزد کند.

در سطح بعدی جامعه شناسی انتقادی به نقد نهادهای گوناگون می ­پردازد و می­ خواهد نشان بدهد که چگونه نهادهای مختلف مثل آموزش و پرورش، بیمارستان، شهرداری و . . . به جای ایجاد برابری، عدالت، آگاهی و خرد انتقادی به تولید و بازتولید نابرابری، بی عدالتی، حاشیه نشینی و . . . پرداخته اند.

در انتزاعی ترین سطح نیز، جامعه شناسی انتقادی، به نقد ساختارهای کلان می­ پردازد که مهم ترین آنها جامعه بازار است.

جامعه بازاری که با منطق کالایی سازی روزافزون درصدد تبدیل همه عرصه­ های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و محیط زیست به کالایی برای فروش در بازار و کسب سود است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا