علمی پژوهشی

تحلیل جامعه شناختی جایگاه زن در ساختار خانواده با تاكید بر مفهوم قدرت

 خانواده یک نهاد اجتماعی اولیه و حیاتی است که تثبیت و تضمین سلامت فرد و بقای جامعه در این کانون شکل می گیرد.

فرد نه تنها از نظر جسمی و زیستی، بلکه از نظر عاطفی، روانی و شخصیتی نیز تحت تاثیر خانواده قرار دارد.

به واقع، خانواده جایگاهی است که فرد می تواند با تکمیل شخصیت خویش آماده پذیرش نقش های اجتماعی گردد.

یونگ و لانگ [1] بر این باورند که در یک رابطه زناشویی صمیمی، زوجین باید یاد بگیرند که چگونه با هم ارتباط برقرار کنند.

یکی از مسائلی که در حیطه مسائل زناشویی و روابط بین همسران مطرح می گردد، بحث حاکمیت یا ساختار قدرت در خانواده است (گروسی،1387).

با‌ این وصف، موضوع توزیع قدرت در خانواده به یكی از مهم ترین موضوعات مطالعه در جامعه شناسی خانواده تبدیل شد.

اگر قدرت به منزله قابلیت تاثیر در دیگران برای انجام خواسته های فرد در نظر گرفته شود، در این صورت از یك منظر قدرت با تفكیك نقش های اجتماع، گره خورده است.

از منظری دیگر ساختار قدرت در خانواده بر پایه قدرت مافوق مرد پایه ریزی شده است و از نظر تعامل گرایان، سلطه نسبی مرد از طریق روابطی كه همسران با یكدیگر به گونه كنش و واكنش نشان می دهند، شكل می گیرد (Haavin،1989).

خانواده یکی از بنیادی ترین و فراگیرترین جریانات ناشی از صنعتی شدن و تخصصی شدن امور در جوامع جدید است.

در نتیجه گسترش این جریان، سازمان های تخصصی گوناگون بخش مهمی از مسئولیت های خدماتی خانه و خانواده را به خود اختصاص داده اند.

از سوی دیگر، توسعه صنعتی، ساختار سنتی خانواده را از لحاظ اقتدار حاکم بر آن سُست کرده است.

پدر خانواده دیگر همان رئیس مرسوم در جوامع کشاورزی محسوب نمی شود.

یکی دیگر از علل مهم اُفت اقتدار خانواده را می توان جهان بینی های دموکراتیک جوامع صنعتی مرتبط دانست که به طورمعمول تاکید بیشتری به حقوق فردی دارد.

بدین ترتیب، روند دموکراسی به همان سان که نقش های سنتی نهادهای سیاسی، اقتصادی و آموزشی را دگرگون ساخت، نقش خانواده را نیز تغییر داد (لنسکی [2]،1369؛468).

با تغییر در در ساختار اقتصادی و اجتماعی جوامع پس از انقلاب صنعتی یکی از اثرات درخور توجه این دگرگونی های کلان اجتماعی، تغییر در نقش جنسیت است.

نقش هایی که مردان و زنان به شکل سنتی ایفا می کردند، دچار تحول شد.

قاعده کلی مبنی بر اینکه مردان در حکم نان آور خانه و صاحب قدرت باشند و زنان در حکم خانه دار، بچه دار و شوهردار و فرودست در خانه به هم خورد.

گفتنی است که نقش زنان به مراتب بیشتر از نقش مردان دچار دگرگونی شد، تا آنجا که تغییر نقش جنسیت با تغییر نوع فعالیت و وظایف زن در جامعه مترادف شد.

یکی از دلایل عمده این امر این است که با آمدن تغییر بزرگ، نقش مردان کمتر، اما نقش کیفی زنان به مراتب بیشتر دگرگون شد (محمدی،1393؛112).

تغییرات اجتماعی ناشی از انقلاب صنعتی با ایجاد تغییر در نقش های اجتماعی زنان و مردان به دگرگونی در ساختار قدرت در خانواده ها نیز انجامیده است.

شرایط موجود نظام مردسالاری سنتی [3] را مطرود دانسته و در جستجوی هر چه بیشتر برابری قدرت میان زن و مرد است.

این خواسته تا حدی برآورده شده است و پیشرفته است.

همچنین نظام «دموكراتیزه شدن [4]» روابط خانواده بیشتر به سوی سنتی مردسالاری رو به تضعیف نهاده است (همان،111).

قدرت متغیر اجتماعی مهمی است که در بررسی هر ساختار اجتماعی، نهاد و حتی روابط بین افراد باید مورد توجه قرار گیرد و خانواده نیز از این امر مستثنی نیست و می توان نوع روابط قدرت در آن را مورد بررسی قرار داد.

در روابط خانوادگی، قدرت مفهومی است که از راه رفتارهای عینی اعضا قابل مشاهده است (گروسی،1387).

آنچه كه در این مقاله مطمح نظر است، در واقع بررسی جایگاه و نقش زن در كانون خانواده به لحاظ قدرت به عنوان یك عنصر اساسی می باشد.

لذا، مسئله مورد بحث این است كه آیا قدرت در كانون خانواده وجود داشته و ضروری است؟

نحوه اِعمال و توزیع قدرت در ساختار خانواده چگونه است؟

نقش و جایگاه زن، با توجه به اعمال قدرت در ساختار خانواده چیست؟

ادبیات و چارچوب نظری

 با توجه به در نظر گرفتن مفاهیم کلیدی منابع، قدرت، تصمیم گیری و مطالعه یافته های پژوهشی برخی از پژوهشگران و شناسایی متغیرهای اثرگذار بر ساختار قدرت در نهاد خانواده، به گونه ای برگرفته از ساخت جنسیتی [5] است.

ساخت جنسیتی باعث تبعیض و نابرابری در توزیع قدرت می شود.

از میان متغیرهای در نظر گرفته شده، متغیر های درآمد ، سطح تحصیلات و منزلت شغلی به کرار دیده شده است.

نکته قابل توجه این است که متغیرهای فوق به عنوان منابع قدرت در جنس زن در ساختار خانواده حائز اهمیت است.

بنیاد نظریه منابع برای توزیع قدرت در خانواده، برحسب منابعی است كه هر یك از زن و شوهر در ازدواج به خانواده آورده اند.

این منابع ارزشمند به طور اخص، تحصیلات، شغل و قدرت مالی هر یك از زن و شوهر، سن، و طول مدت ازدواج می باشد كه به میزان برخورداری از این منابع، دارای قدرت تصمیم گیری در خانواده هستند (ریتزر، ترجمه ثلاثی،1387؛442).

لذا چارچوب نظری مقوله مورد بررسی حول محور مفاهیم منابع، قدرت و تصمیم گیری در جهت تحلیل نابرابری و تبعیض در توزیع قدرت بین زن و مرد در كانون خانواده می چرخد.

بنابراین، به منظور تحلیل نظری این مفاهیم، می توان در قالب سه دیدگاه جامعه شناختی از نقطه نظرات برخی جامعه شناسان مورد ارزیابی و بررسی قرار داد .

حوزه منابع

اولین نظریه ارائه شده در تبیین این موضوع که تحقیقات بسیاری بر پایه آن انجام شده است، نظریه منابع [6] است.

در حقیقت مباحث نظری در مورد ساختار قدرت در خانواده تقریبا به دهه 1960 میلادی باز می گردد که بلاد و ولف اولین نظریه در این زمینه را با عنوان نظریه منابع ارائه دادند.

این نظریه بر اساس رهیافت مبادله، توزیع قدرت بین زن و شوهر را در تصمیم گیری ها تبیین می کند.

اصطلاح منابع به طور کلی بر پایه این فرض قرار دارد که هر چه منابع با ارزشی که شخص برای ازدواج فراهم می کند بیشتر باشد، در خانواده از قدرت بیشتری نیز برخوردار است (استراوس و یودانیس [7]،1995؛437 به نقل از میرزائی و دیگران،1392؛73).

بلاد و ولف [8] دو نظریه پرداز منابع هستند که تعادل و توازن در تصمیم گیری ها به نفع کسی است که منابع و امکانات بیشتری را به خانه می آورد.

هر چه منابعی که فرد در اختیار دارد بیشتر باشد، از قدرت بیشتری برخوردار است و چنین فردی حق دارد تصمیمات مهمی را که بر کل خانواده تاثیر می گذارد، اتخاذ کند.

آنها بر این اعتقادند که افزایش سطح تحصیلات مرد، پایگاه شغلی، درآمد و دارایی او منابعی هستند که مرد می تواند از آن جهت کسب قدرت بیشتر در روابط خانوادگی استفاده نماید (بلاد و ولف،1960).

به علاوه، بلاد بر این عقیده است که تعادل قدرت بین زن و شوهر تا حدی از نقش های ازدواج تاثیر می پذیرد.

رفتارها خصوصاً در ابتدای ازدواج به وسیله پیش فرض هایی که در مورد تصمیم گیری وجود دارد، تاثیر می پذیرد.

در دراز مدت فاکتورهای واقع گرایانه بر تعادل قدرت تاثیر می گذارد و این شامل منابعی است هر یک از زوجین با خود به ازدواج آورده است.

برخی افراد نیازمند سلطه هستند و برخی دیگر تحت سلطه می روند.

وقتی چنین افرادی وارد ازدواج شوند، گاهی اوقات تعادل قدرت از ویژگی های فردی نشات نمی گیرد، بلکه مربوط به موقعیت می باشد.

مثال اگر یک مرد برابری خواه با زن قدرتمند زندگی کند، ممکن است همین مرد، در کنار یک فرد ملایم نقش زورگو بازی کند. اینجا این زورگویی به ویژگی فردی ارتباطی ندارد، بلکه به خاطر تلفیق و ترکیب او با چنین فرد ملایمی است (مردانی و موحد،1395؛55).

نتایج متفاوت با این نظریه را می توان در پژوهش انجام گرفته توسط رادمن [9] (1967) با عنوان قدرت زناشوئی در فرانسه، یونان، یوگسلاوی و ایالات متحده نشان داده شد که با افزایش درآمد، تحصیلات و پایگاه شغلی شوهر، میزان قدرت وی در خانواده کاهش یافته است.

به تعبیری دیگر، در این جوامع در خانواده هایی که مردان از نظر سطح تحصیلات و پایگاه شغلی از مرتبه بالاتری برخوردار بودند، تعدیلی در هنجارهای مردسالارانه مشاهده شد، این اختلاف مشاهده شده در نتایج تحقیقات، باعث مطالعات بیشتری شد.

رادمن با مقایسه نتایج به دست آمده در کشورهای مختلف، درباره نظریه منابع به این نتیجه رسید که آنچه باعث توازن قدرت زناشوئی می شود، علاوه بر منابع، انتظارات فرهنگی جامعه در مورد توزیع قدرت است. او با نتایج به دست آمده، تئوری منابع را در زمینه فرهنگی ارایه کرد.

دیدگاه نظری دیگری که در خصوص حوزه منابع می توان به آن اشاره داشت نظریه مبادله است.

رهیافت نظریه مبادله از دیدگاه های مهم دیگری است كه در جامعه شناسی  به موضوع قدرت توجه دارد.

اساس این نظریه بر این است که نابرابری در منابع تولید باعث تمایز و تفاوت در قدرت مبادله در بین کنشگران می شود.

مهم ترین اثری که در این زمینه از این تئوری ارایه شده است، کتاب مبادله و قدرت در زندگی اجتماعی نوشته پیتر بلا [10] است.

بلا همانند هومنز [11] ماهیت قدرت و ریشه آن را در ارایه خدمات ارزشمند یکطرفه می داند، به طوریکه نتیجه این مبادله عدم توازن است (میرزائی و دیگران،1392؛75).  

بر اساس دیدگاه و نظریه فمینیست ها چگونگی توزیع منابع مالی در خانواده را بستگی به روابط قدرت بین زن و شوهر می دانند.

روابط قدرت به این امر بر می گردد که چه کسی حق تصمیم گیری دارد که چگونه و کجا پول خانواده صرف شود؟ (مهدوی و صبوری،1382).

حوزه قدرت

قدرت متغیر اجتماعی مهمی است که در بررسی هر ساختار اجتماعی، نهاد و حتی روابط بین افراد باید مورد توجه قرار گیرد و خانواده نیز از این امر مستثنی نیست و می توان نوع روابط قدرت در آن را مورد بررسی قرار داد در روابط خانوادگی، قدرت مفهومی است که از راه رفتارهای عینی اعضا قابل مشاهده است (گروسی،1387).

قدرت خانوادگی، نیز مفهومی چند بُعدی است که غیرمستقیم از طریق فعالیت های رفتاری اندازه گیری می شود و میزانی از قدرت شخص است که در ساختارهای خانوادگی و زوجی آشکار می شود.

میزان جدال برای قدرت بین دو نفر از طریق راه حل هایی مشخص می شود که زوج به صورت متقابل و مشترک و یا به صورت منفرد به وجود می آید (لانگ، یانگ، 2005، ترجمه نظری و همکاران،1396).

از طرفی خانواده نهادی اجتماعی است، چون همانند آینه ای عناصر اصلی جامعه را در خود دارد و انعکاسی از نابسامانی ها و نابرابری های اجتماعی است و هرگز هیچ جامعه ای نمی تواند به سلامت، برابری و آزادی برسد، مگر آنکه از خانواده هایی سالم برخوردار باشند (حمیدیان و یوسفوند،1393؛160).

ماکس وبر [12] جامعه شناس آلمانی قدرت را این گونه تعریف می کند:

فرصتی که یک انسان یا شماری از انسان ها دارند تا اراده شان را حتی با وجود مقاومت دیگران، بر کنش جمعی تحمیل کنند.

 در کنار مفهوم قدرت، مفاهیم اقتدار و سلطه مطرح است.

اقتدار برابر است با برخورداری از قدرت (دیلینی ،1389؛ 216 به نقل از گرث و میلز [13] 1946) و سلطه عبارت از فرصتی است که بتوان به مدد آن گروه مفروضی از افراد را به اطاعت از فرمانی با محتوای معین وادار کرد (ماکس وبر،1367).

اقتدار قدرتی ست که افراد یک گروه یا جامعه آن را به رسمیت شناخته اند . قدرت چه خودکامه و چه استبداد رای، بدون اقتدار غیرقابل تصور است.

برعکس، وجود اقتدار بدون قدرت امری ممکن است.

در واقع مشروعیت بخشیدن به قدرت و جهت دادن به آن، تنها یکی از موارد کاربرد اقتدار است (دوبلن [14]،1375).

سلطه فقط به وجود واقعی فردی بستگی دارد كه با موفقیت فرمان هایی را به دیگری صادر می كند و لزوماً به مفهوم وجود كاركنان اداری یا گروه صنفی نیست.

سرپرست یك خانواده بدون داشتن كاركنان اداری، سلطه خود را اعمال می كند و پدرسالاری مهمترین نوع سلطه است كه مشروعیت آن بر مبنای سنت ها قرار دارد.

وبر سه نوع سلطه یا اقتدار را بر اساس سنخ شناسی ، با عنوان مشروعیت از یكدیگر باز می شناسد : سنتی [15] ، قانونی – عقلانی [16] و كاریزمائی [17].

او این اقسام سلطه را بر اساس سه نوع توجیه درونی یا مشروع سازی سلطه مبتنی می داند.

آنچه كه از محتویات سنخ شناسی اقتدار یا سلطه از دستگاه نظری وبر برمی آید، مشروعیت اقتدار به عنوان بخشی از قدرت است.

از طرفی نوع اعمال نفوذ بر یك نفر یا یك گروهی از افراد در جامعه می باشد كه در خانواده نیز به عنوان كوچكترین بخش جامعه این چنین اقتداری رواج دارد.

با در نظر گرفتن ساخت جنسیتی، این نوع اقتدار شامل مردان بوده و از بیشترین ظرفیت سلطه در ساختار خانواده برخوردار هستند.

نكته قابل توجه اینكه دو نوع سلطه سنتی و كاریزماتیكی از نقطه نظر وبر از یك جهت به هم شباهت دارند و آن غیر بوروكراتیك بودن و عدم حاكمیت دیوان سالاری است و بر پایه احساسی، شخصی و سنتی و به گونه ای عاطفی بودن استوار است كه نهاد خانواده چنین خصوصیتی را داراست .

حوزه تصمیم گیری  

بیشتر پژوهشگران بر اساس نوع روابطی که بین زن و شوهر در خانواده وجود دارد، آرایش الگوهای تصمیم گیری را به چهار وجه تقسیم می کنند:

1- تشریک مساعی زن و شوهر در حل مسائل؛ زن و شوهر هر یک درباره تصمیم های اصلی با یکدیگر گفتگو می کنند و به راه حل مشترك می رسند.

2- حوزه مستقلانه هر یک از زن و شوهر؛ هر یک مستقلاً در برخی ابعاد نظارت دارند، به ویژه در تصمیم گیری های مربوط به نقش هایشان بر اساس جنسیت عمل می کنند.

3- حاکمیت زن

4- حاکمیت مرد (مهدوی و صبوری، 1382)

ابعاد قدرت در خانواده

قدرت معمولاً از طریق فرآیند تصمیم گیری، اندازه گیری می شود.

براساس این نظریه، سطح تحصیلات، درآمد، پایگاه شغلی، سن، در طول مدت ازدواج از متغیرهایی هستند که بر روی توزیع قدرت در خانواده تاثیر می گذارد (بلاد و ولف 1969 به نقل از عنایت و دسترنج،1389؛111).

آنچه از مطالعه نظریه پردازان درباره قدرت در خانواده بر می آید، این است که آنان قدرت را در سه بُعد مورد مطالعه قرار می دهند:

1) ساخت قدرت

2) شیوه اعمال قدرت

3) حوزه و قلمروی قدرت

1) ساخت قدرت:

منطور الگوهای روابط حاکم بر خانواده است که به دو بخش متقارن و نامتقارن تقسیم می شود.

در متقارن تشریک مساعی بین زن و شوهر در تصمیم گیری وجود دارد، ولی در نامتقارن وجوه سلطه یا حاکمیت زن و شوهر مورد توجه قرار دارد (مهدوی و صبوری، 1382).

بسیاری از پژوهشگران خانواده بیان می کنند که ازدواج های متقارن با نوعی از عواطف، همدلی و صمیمیت باعث کیفیت خوب و ثبات ازدواج می شود.

2) شیوه اِعمال قدرت:

به راهبرد برخورد زن و شوهر در تصمیم گیری ها اشاره دارد که شامل این موارد است راهبرد زور و اجبار، راهبرد منابع پاداش، و راهبرد منابع اطلاعاتی.

چگونگی و شیوه تصمیم گیری در خانواده را می توان در وجوه ترغیب، تحریک، اجبار و فعال کردن تعهد افراد دید.

این وجوه را می توان ضمانت اجرای هر عمل یا تصمیم به شمار آورد.

تصمیم گیری در خانواده می تواند هر یک از این شکل ها را به خود بگیرد و بر این اساس ساختار خانواده به اقتدارگرایانه و دموکراتیک تقسیم شود (کاوسی،1392).

3) حوزه قلمروی قدرت زن وشوهر: 

این مفهوم را می رساند که حوزه های نفوذ زن و شوهر از هم جداست که در ارتباط با جنسیت است (مهدوی و صبوری،1382).

این مسئله که توزیع قدرت در درون خانواده و میزان برخورداری هر یک از زوجین و فرزندان از آن چگونه است و الگوهای تصمیم گیری (حاکمیت پدر، حاکمیت مادر) به چه صورت است؟ ساخت قدرت در خانواده را مشخص می کند (سیدانیوس و پنا،2002؛5 به نقل از میرزائی و دیگران،1392؛72).

تصمیم گیری در خانواده را در سه مقوله دسته بندی کرده اند:

1) خانواده هایی که در آنها پدر بیشترین قدرت تصمیم گیری را داراست.

2) خانواده هایی که در آنها مادر بیشترین قدرت تصمیم گیری را داراست.

3) خانواده هایی که در آنها قدرت تصمیم گیری به طور یکسان بین پدر و مادر تقسیم شده است.

بر اساس نحوه تصمیم گیری در خانواده می توان تصمیم گیری در خانواده را به اقتدارگرایانه و دموکراتیک تقسیم بندی کرد و آن را به صورت طیفی در نظر گرفت که

در یک سر آن) نقطه صد (خانواده هایی قرار دارند که قدرت تصمیم گیری در آنها به طور یکسان بین پدر و مادر تقسیم شده است و ما شاهد الگوی مشارکتی هستیم

و در سر دیگر آن (نقطه صفر (، خانواده هایی قرار دارند که بیشترین قدرت تصمیم گیری به صورت نابرابرانه در قالب سلطه شوهر یا زن قرار دارد (میرزائی و دیگران،1392؛72).

مدل مفهومی

نتیجه گیری

مفاهیم قدرت، منابع، تصمیم گیری و همچنین برخی پارامترهای تاثیرگذار بر فرایند تصمیم گیری با در نظر داشتن قدرت، توزیع یا اِعمال قدرت با توجه ساخت جنسیتی از مباحث عمده ای در نوشتار حاضر به حساب می آید.

از مجموع پژوهش های مورد مطالعه با سه متغیر اصلی و مهم تحت عنوان منابع مواجه گردید كه می تواند در فرایند تصمیم گیری با توجه به اشكال مورد نظر اثرگذار باشد، كه هر یك از زن و مرد با دارا بودن منابع می توانند به گونه ای در ساختار خانوار اعمال قدرت نمایند.

یكی از فرایند اِعمال قدرت در نحوه تصمیم گیری آنان در فعالیت ها و امورات زندگی خانوادگی در ساخت خانواده اعم از تربیت و آموزش فرزندان، خرید خودرو، خرید واحد مسكونی، داشتن شغل و فعالیت های اقتصادی جهت تامین معیشت، سفرهای داخلی یا خارجی و … می باشد كه در چهار شكل مورد نظر امكان پذیر خواهد بود. همگی فرایند مورد تحلیل در ساختار خانواده قابل توجیه می باشد .

نكته بسیار مهمی كه حائز اهمیت می باشد در ساخت خانواده با در نظر گرفتن شكل سنتی و مدرن اِعمال قدرت و نحوه توزیع قدرت در بین زنان و مردان متفاوت به نظر می رسد.

در پژوهشی كه توسط سید بیوك محمدی (1393) انجام گرفته است، طی مصاحبه هایی كه با برخی افراد پاسخگو به عمل آورده بود، برخی از افراد با توجه به دگرگونی و تحولات در ساخت خانواده و تغییر از شكل گستردگی به هسته ای آن، به رغم قرار گرفتن در شرایط امروزی و مدرن، همچنان نگرش های سنتی در ساختار خانواده حاكم بود و تصمیم گیری در كلیه امورات خانواده همچنان بر عهده مردان بوده است و این خود مصداقی از جنسیت زدگی و ساخت جنسیتی در سطح جامعه به طور كلی و خانواده به طور جزیی می باشد.

بنابراین، توزیع قدرت علیرغم تحولات پیش آمده در ساختار جامعه و خانواده بر اساس اشكال تصمیم گیری متفاوت خواهد بود .

منابع

  • آرون، ریمون (1386)، مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه شناسی، ترجمه باقر پرهام، جلد هشتم، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
  • حمیدیان، اکرم و حسن رضا یوسفوند (1393)، بررسی پذیرش تمایز موقعیت جنسیتی بر نابرابری قدرت در خانواده (نمونه شهر خرم آباد)، جامعه شناسی کاربردی، سیال 26، پیاپی 57، شماره اول، بهار 1394.
  • دوبلن، لوئی مورو (1375)، جامعه شناسی اقتدار، ترجمه علی سیلانیان طوسی، مشهد: انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد.
  • دیلینی، تیم (1389)، نظریه های کلاسیک جامعه شناسی، ترجمه صدیقی، بهرنگ و وحید طلوعی، تهران: نشر نی.
  • ریتزر، جورج (1387)، نظریه های جامعه شناسی در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، تهران: انتشارات علمی.
  • زاهدی، محمدجواد (1386)، توسعه و نابرابری، تهران: انتشارات مازیار.
  • ساروخانی، باقر و سهیلا ناصری (1396)، بررسی عوامل موثر بر ساخت قدرت در خانواده (مطالعه موردی شهر تهران)، فصلنامه علمی پژوهشی علوم اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شوشتر، سال یازدهم، شماره دوم، پیاپی 37، تابستان 1396.
  • فولادیان، مجید و حمیدرضا جلائی پور (1395)، مقایسه سلطه فره مندانه و سلطه كاریزماتیك با اتكا به آرا وبر: ایضاح یك خلط مفهومی، فصلنامه مطالعات میان رشته ای، دوره هشتم، شماره 3، تابستان 1395.
  • عنایت، حلیمه و منصوره دسترنج (1389)، مطالعه ساختار قدرت در خانواده (مطالعه موردی شهر لار)، زن در توسعه و سیاست (پژوهش زنان)، تهران: دوره هشتم، شماره 1، بهار 1389.
  • کاوسی، زهرا (1392)، بررسی ساختار قدرت خانواده و رابطه آن با خشونت با تاکید بر موقعیت زنان (مطالعه موردی زنان متاهل غرب تهران، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشکده ادبیات دانشگاه خوارزمی)  
  • گروسی، سعیده (1387)، بررسی ساختار قدرت در خانواده های شهرستان كرمان، فصلنامه علمی مطالعات اجتماعی روانشناختی زنان، دوره ششم، شماره 2، پاییز 1387
  • لانگ، لین و مارک یانگ (1396)، مشاوره و درمان مسائل زن و شوهری، ترجمه علی محمد نظری و دیگران، تهران: انتشارات آوای نور.
  • لنسکی، گرهارد (1369)، سیرجوامع بشری، ترجمه ناصر موفقیان، تهران: انتشارات آموزش انقلاب اسلامی.
  • محمدی، سید بیوك (1393)، الگوی سنتی ساختار قدرت در برخی خانواده های ایرانی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (پژوهشنامه زنان)، تهران: سال پنجم، شماره 2، پاییز و زمستان 1393.
  • مردانی، مرضیه و مجید موحد (1395)، بررسی عوامل موثر بر جایگاه زنان در ساختار قدرت نهاد خانواده (نمونه موردی: زنان متاهل شهر شیراز)، جامعه شناسی نهادهای اجتماعی، دوره سوم، شماره 8، پاییز و زمستان 1395.
  • میرزائی، حسین و همکاران (1392)، بررسی ساختار توزیع قدرت در خانواده های شهر تبریز، مجله علوم اجتماعی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی مشهد، سال دوازدهم، بهار و تابستان 1392.
  • مهدوی، سید محمدصادق و حبیب صبوری خسروشاهی (1382)، بررسی ساختار توزیع قدرت در خانواده، مطالعات زنان، سال اول، شماره 2، تابستان و پاییز 1382.
  • وبر، ماکس (1367)، مفاهیم اساسی جامعه شناسی، ترجمه احمدرضا صدراتی، تهران: نشر مرکز.
  • وبر، ماكس (1374)، اقتصاد و جامعه، ترجمه عباس منوچهری و دیگران، تهران: انتشارات مولی.

1) Yong & Long

2) Lensky

3) Traditional patriarchy

4) Democratization

5) Gender construction

6) Sources

7) Straus & Yodanis

8) Blood & wolf

9) Rodman

10) Peter Blaw

11) Homans

12) Max weber

13) Gearth and Mills

15) Traditional

16) Rational – legal

17) Charisma

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا