علمی تحلیلی

دیسپلین فرهنگی و بحران کرونا

یکی از تفاوت های بنیادین جوامع توسعه یافته و غیرتوسعه یافته در «دیسیپلین» است.

«دیسیپلین» همان نظم و سازماندهی منظم و با برنامه امور و رفتار چارچوب مند طبق برنامه خود مراقبتی است.

کسانی که تجربه زندگی در کشوری توسعه یافته را دارند، نقش تعیین کننده دیسیپلین را در موفقیت و آبادی و مدیریت خُرد و کلانِ آن مُلک را به عینه دیده اند.

اما هرچه کشوری توسعه نیافته تر باشد، سطح دیسیپلین اجتماعی و مدیریتی در آن پایین تر است.

فقدان دیسیپلین بویژه خود را در بحران های اجتماعی بیشتر نمایان می کند.

هجوم مردمی بسیار برای مسافرت رفتن به شمال و عدم رعایت اصول خودمراقبتی از سوی بخش قابل توجهی از مردم، نیازمند تحلیل جامعه شناختی است.

این امر، تحلیل طبقاتی رفتار ایرانیان را ضروری می سازد:

۱. طبقه فرودست

این طبقه «تقدیر اندیش» است و در تفکراتش و رفتار ناشی از آن، به رابطه علت و معلولی میان پدیده ها باور ندارد و فاقد دانش نظافتی_ بهداشتی و فرهنگ خودمراقبتی است.

در بسته پرورشی اش، تقدیرش را به دست نیروهای موهوم اسطوره ای سپرده اند و در همین راستا؛ رعایت نظافت و بهداشت فردی جایگاه تعیین کننده ای در تامین سلامت او ندارد.

در بحران ها، سلامت و جان خود را در دستان نیروهای موهوم اسطوره ای می بیند و تکاپوی خودمراقبتی برای حفظ جان و سلامتی خود را به هیچ می انگارد.

ذهن تقدیر اندیش، نه تنها سرنوشت سلامتی خود را در دست خود نمی بیند، بلکه حتا حفظ سلامت خود را گاه تلاشی علیه تقدیر ارزیابی می کند و لذا در مقابل رعایت اصول خودمراقبتی مقاومت روانی دارد.

حتا نسبت به این اصول و افراد رعایت کننده ممکن است با استهزاء مواجه شود.

ذهن تقدیر اندیش، اسطوره ای می اندیشد و نمی توان او را به رعایت اصول علم اندیشانه و داشتن دیسیپلین مجاب نمود.

نظریه پردازان این رویکرد فکری در جامعه عمدتن از مذهبیون سنت گرا، اسطوره باور، قسمت گرا، خرافه پرداز و تقدیرگرایند.

این افراد دیکتاتور پذیرند و دیکتاتورها را ارج می نهند و نظامی گری ارج و قرب بسیار برای آنها دارد.

«قدرت» همان چیزی است که توجه آنها را بسیار به خود جلب می کند و یعنی آنان جذب کسانی می شوند که از نیروی تخریب جمعی بسیار برخوردارند.

در هنگامه بحران ها، آنها بر این باورند که سلامتی و جان و مرگ در دست نیروهای موهوم اسطوره ای است و نه در دست خود آنها و بنابراین، افراد این طبقه به خاطر عدم رعایت اصول خودمراقبتی، در معرض آسیب های جدی قرار دارند و ای بسا به قربانیان اصلی اپیدمی ها مبدل بشوند.

۲. طبقه مرفه

این طبقه «لذت اندیش» است.

در طول تاریخ، در بسیاری از جوامع بشری، طبقه ثروتمندی در جامعه وجود داشته که تلقی لذت محورانه ای از زندگی داشته و او که معنای تعالی بخشی در زندگی نمی یافته، زندگی را در خدمت لذت جویی و سرخوشیِ دم غنیمتانه در می آورده است.

در دوران قدیم این طبقه را «اشراف» می نامیدند و در دوره کنونی، افراد طبقه مرفه که «پول» نقشی تعیین کننده و محوری در تعاملات میان اعضای آن دارد، در این رویکرد قرار می گیرند.

افراد این طبقه زندگی می کنند برای آنکه لذت ببرند و جز این لذت، هیچ معنای دیگری در زندگی نمی شناسند.

اینان مترصد فرصت اند تا به روند لذت های خود تداوم و سطح آن را ارتقاء ببخشند.

این هدف هنگامی که عامل تعیین جایگاه طبقاتی اعضای جامعه بشود، آن گاه بسیاری دیگر از افراد نیز برای کسب و ارتقاء جایگاه طبقاتی خود، همه زندگی و فرصت عمر خود را در مسیر تولید پول صرف می کنند.

بسیاری از مردان از این طریق خود را به طبقه مرفه (اشراف) مرتبط می کنند و بسیاری از زنان نیز با فروختن خود به چنین مردانی (ازدواج)، از اینکه در طبقه مرفه عضویت یافته اند، احساس هویت و داشتن جایگاه طبقاتی می یابند.

دزدی ها، اختلاس ها، کانال زدن برای اخذ تسهیلات میلیاردی و عدم پرداخت اقساط آن، رشوه گیری، قاچاق و اعمالی از این قبیل در همین راستا قابل تحلیل اند.

به هر حال، افراد این طبقه، زندگی را عبارت می دانند از لذت و طبیعی است که فرهنگ رفتاری چنین کسانی دیسیپلین را برنمی‌تابد، چرا که رعایت اصول و خود را در چارچوب ها محصور کردن، مانع از تحقق آن فلسفه لذت گرایی است.

هجوم اعضای این طبقه به مسافرتگاه های شمالی در شرایط بحران کرونا نیز در همین راستا قابل تحلیل است.

تعطیلی برای ذهن شرطی شده آنها یعنی مسافرت و لذت بردن از فرصت به دست آمده.

این رویکرد نیز دارای نظریه پردازان خاص خود است.

شاعران و نویسندگان و پادشاهانی که دم را غنیمت می دانند و در زندگی عنصر متعالیِ معنوی و معناگرایانه ای نیافته اند و هدف از زندگی را عبارت می دانند از تجربه لذت حداکثری فزاینده.

۳. طبقه متوسط

این طبقه «تحول اندیش» است.

شاید بتوان ادعا نمود که اعضای این طبقه بیشترین استعداد را برای دیسیپلین فرهنگی داشته باشند.

به همین خاطر است که اینان بیشترین همراهی را با مسئولان امر در مقابله با بحران‌های اپیدمیک از خود نشان می دهند.

از آنجا که سطح سواد و معنویت گرایی آنها  تزیینی نیست، از ذهنی علمی برخوردارند و برای رعایت اصول خود مراقبتی بیشترین استعداد را دارا می باشند.

بهره مندی این طبقه از دانش علمی و ذهن علت و معلولی سبب می شود که آنها بار تحول و استحاله جامعه را از آنچه که هست، به آنچه که باید باشد را بر دوش داشته باشند.

اما آنان از سوی هر دو طبقه تقدیر اندیش و لذت اندیش تحت فشار فرهنگی قرار دارند.

البته یکدست نبودن گرایش های سیاسی و فلسفی اعضای این طبقه باعث می شود که در میان آنها راهکارهای بدیل جامعه از دموکراسی تا دیکتاتوری در نوسان باشد.

۴. طبقه حاکمه

این طبقه «توصیه اندیش» است.

اعضای این طبقه، بسته به خاستگاه طبقاتی اشان می توانند تقدیراندیش، لذت اندیش یا تحول اندیش باشند.

اما در جامعه ای که دیسیپلین مدیریتیِ عملیاتی در مدیریت خُرد و کلان اجتماعی دخالت داده نمی شود، فرهنگ حکمرانی، «شعار اندیش» می شود، برنامه ها به «اندرز» تنزل پیدا می کنند، چارچوب ها به سفارش، قرنطینه به «توصیه» و اجرا به «وعده».

افراد بسیاری از این طبقه نیز دیکتاتورهای کوچک و بزرگ اند که فاقد تفکر مدیریتی جامعه نگرند و لذا راه علمی اجرای پروژه‌های اجتماعی را نیاموخته اند.

ضعف اساسی در توانایی های آنها بویژه خود را در مدیریت بحران نمایان می سازد که این امر به دیسیپلین تمام عیار در حوزه های مختلف اعم از تصویب قانون ویژه شرایط بحران، روش های اجرا، چارچوب های محدودسازی بحران و مجازات عوامل مختل کننده برنامه راهبردیِ خروج از بحران نیاز دارد.

بدین ترتیب طبقات اجتماعی و طبقه حاکمه در چنین شرایطی پازلی هستند که عملکردشان مجال طولانی مدتی برای تداوم بحران فراهم می آورد.

راه حل برای مدیریت چنین بحرانی؛همانا دیسیپلین مدیریتی (از سوی طبقه حاکمه)و دیسیپلین فرهنگی (از سوی مردم) است. باشد که کرونا از این راهبرد دیسیپلین محور شکست بخورد.

دکتر بهروز مرادی

جامعه شناس، استاد دانشگاه

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا