علمی توصیفی

سوزان سونتاگ و زیباشناسی احساس

شاید سوزان سونتاگ منتقد بود که اولین بار در دهه 1960 بیانی نظام مند از حساسیت جدید پُست مدرن فراهم آورد.

سونتاگ زیباشناسی احساس را در مقابل چیزی قرار داد که نامش را زیبایی شناسی «تفسیر» گذاشت.

او مدعی شد که در فرهنگی که دو راهی کلاسیکش، تورم هوش به قیمت کاهش انرژی و توانایی حسی است، تفسیر، انتقامجویی هوش از هنر است.

سونتاگ در ادامه گفت: این امر همزمان، انتقامجویی هوش از جهان است.

تفسیر، فقیر کردن جهان، تقلیل جهان برای به دست دادن سایه ای از «معانی» است.

حمله سونتاگ به تفسیر حمله ای دوسویه بود و هدفش هم آثار هنری بود و هم نقد هنری.

حمله او به مفهوم هنر به مثابه امری «بیانی» به معارضه با آثار هنری ای کشیده شد که تاثیر اصلیشان بر مخاطب از «معانی» آنها برمی آمد.

از اینرو، او سینمایی را که تکیه اصلی اش نمادپردازی بود، تحمل نمی کرد و متعصبانه شعر نمادپردازانه را در تقابل با آثار شاعری مثل ازرا پاوند قرار می داد که جهانش را نه از طریق معانی، بلکه از طریق «تاثیر مستقیم کلمات» می ساخت.

از نظر سونتاگ که اروتیک شناسی هنر (Erotic of Art) را در مقابل «هرمنوتیک هنر» قرار می داد، اثر هنری باید نه «متن» که شی ء «حسی» دیگری در جهان باشد.

پیداست که منظور سونتاگ از «حساسیت جدید» حساسیت ادبی نبود، بلکه طرح «هنری سردتر» با «محتوای حداقلی» بود که نه به رمان، بلکه به موسیقی، رقص، معماری، نقاشی و پیکرتراشی التفات دارد.

او شرح می دهد که در این زمینه، در قرن بیستم، دو تحلیل گر تئاتر تاثیر بیش تری داشتند: برشت و آنتونَن آرتو.

سونتاگ در برابر «تئاتر مبتنی بر دیالوگ» برشت، از «تئاتر مبتنی بر حواس» آرتووار دفاع می کند که هدایت گر اصلی اش نه نمایشنامه نویس، بلکه کارگردان است.

این نوع تئاتر، ادبیات نیست، بلکه تئاتری بصری است و تاثیرش را به واسطه صداها و ایماژها به وجود می آورد.

بدین سان «تئاتر مبتنی بر جادو، اطوار و قساوت» در برابر «تئاتر تعلیمی یا تئاتر مبتنی بر هوش» برشتی قرار می گیرد.

زیباشناسی پُست مدرنیستی سونتاگ در مقابل نقد «هرمنوتیکی» معاصر شکل گرفت که به نظر او، نقسیرهای فرویدی و یا مارکسیستی را بر معانی ادبیات بار می کرد.

با این حال، در این جا، هماورد اصلی او چیزی بود که در میان روشنفکران نیویورک به محافظه کاری فرهنگی شهرت داشت و نویسندگانی چون دانیل بل و ایروینگ هاو پرچم دارش بودند و بانفوذترین چهره هایش لایونل تریلینگ و کلمنت گرینبرگ بودند.

محافظه کاران فرهنگی، اثر هنری هاله صفت را ارج می نهادند، چه این اثر رئالیستی می بود، چه مدرنیستی والا، چه مبتنی بر اهمیت محتوایش و چه مبتنی بر زمینه های آپولونی کیفیات صوری اش.

در مقابل، نقد پُست مدرن سونتاگ، بی پروا در این جدایی متن از زندگی تردید می کرد.

از این دیدگاه که تلویحاً آپولونی بود و هنر را «نقد زندگی» می شمرد، فاصله گرفت و در مقابل از زیباشناسی نیچه ای دفاع کرد که در آن حتی ایده ها باید تابع «انگیختارهای حسی» باشند و هنر، امتداد زندگی یا مکمل آن است.

ژان فرانسوا لیوتار، با قرار دادن «گفتار» در مقابل «شکل» مبنایی نظری برای تمایزی فراهم کرد که سونتاگ بین هرمنوتیک مدرنیستی و زیباشناسی احساس گذاشته بود.

«گفتار» نزد لیوتار، همان فرایند ثانویه فرویدی است که اگو در آن بر حسب اصل واقعیت عمل می کند.

«شکل» برعکس؛ همان فرایند اولیه ناخودآگاه است که برمبنای اصل لذت عمل می کند.

منبع: لش، اسکات (1383)، جامعه شناسی پُست مدرنیسم، ترجمه شاپور بهیان، تهران: انتشارات ققنوس، ص 251-250.

جامعه شناسان

نظریات جامعه شناسان از کُتب مختلف توسط دکتر منیژه نویدنیا در اختیار علاقمندان قرار داده می شود، به انضمام نمودارها، عکس ها ... که شیوه ابداعی ایشان می باشد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا