دل نوشته علمی

فضیلت عقلانیت نظری و عملی

این گونه به نظر می رسد که فضیلتی بالاتر از فضیلت عقلانیت وجود نداشته باشد از آن رو که آدمی را از دیوهای بزرگ و بد سیرتی چون تعصّب، پیش داوری، جزم اندیشی (دگماتیسم)، خودشیفتگی، بی مدارایی و  انحصارگرایی دور می سازد و به سمت و سوی دانایی و آگاهی هدایت می کند.

مهم تر این که عقلانیت و خردورزی نوعی نجات برای آدمی محسوب می شود و در هر جامعه ای که این فضیلت در سطح وسیع و عمیقی گسترش و انتشار یافته باشد، سعادت و بهروزی و بهزیستی را می توان در آن جامعه به خوبی مشاهده نمود.

بالعکس،  هرچقدر جامعه ای از عقلانیت و خردورزی دور باشد و دچار آن دیوهای بدسیرت باشد، هر آن چه دیده می شود فلاکت و بدبختی و سیه روزی است.

اگر جامعه را بنا به تعریف محصول کنش گری ها و تفسیرگری های انسان ها بدانیم، آن گاه درخواهیم یافت که اگر انسان ها عقلانیت و خردورزی را در راس تمامی کارهای خویش قرار دهند و مهم ترین هدف شان در زندگی این جهانی استفاده تمام عیار از عقل و خرد  باشد، بدون تردید بخت و اقبال با آنان یار و همراه خواهد بود که جامعه شان نیز عقلانی شود و به خوشبختی و سعادت و بهزیستی دست پیدا کنند.

این گونه به نظر می رسد که نجات آدمی و جامعه اَش در این جهان در گرو صد در صدی عقلانیت و خردورزی و دوری تمام عیار از تعصّب، پیش داوری، جزم اندیشی، خودشیفتگی، بی مدارایی و  انحصارگرایی  باشد.

یگانه راه نجات آدمی پناه بردن به عقل و خرد است تا از پسِ آن بتواند دیوهای نام برده شده را بر زمین بکوبد و زمینه و بستر را برای دست یابی به بهزیستی و بهروزی و رفاه فراهم سازد.

واقعیت بسیار تلخ و دردناک این است که عموم مردمان جوامع توسعه نیافته راه نجات خود را در جاهایی موهوم جست و جو می کنند و هرگز به عقل و خرد خویش پناه نمی برند و این گونه می پندارند که دست هایی مرموز و پنهان آنان را به این روزگار سرشار از فلاکت و تباهی افکنده است.

مردمان چنین جوامعی شوربختانه سُرنا را از سَرِ گشادش می نوازند و حتی برای لحظه ای با خود نمی اندیشند که اگر از عقل و خرد خویش به خوبی و به درستی استفاده کرده بودند، اکنون به چنین سرنوشت شومی دچار نمی شدند !!!!

این مردمان با پناه بردن به دیوهای تعصّب، پیش داوری، جزم اندیشی، خودشیفتگی، بی مدارایی و  انحصارگرایی خود را از تمامی نعمت ها و مواهب عقل و خرد محروم می سازند.

این گفته بدین معنا نیست که عقل هیچ گونه محدودیتی ندارد و آن را باید بُتی در کنار بُت های دیگر در نظر گرفت، بلکه تمام سخن در این است که عقل و خرد یکی از معتبرترین و مطمئن ترین منابع نجات و بهروزی آدمی در این جهان است که هرگونه غفلت از آن بسیار تلخ و زیان بار خواهد بود.

عقلانیت در دو وجه نظری و عملی آن می تواند بسیاری از مشکلات و گرفتاری های را از سر راه آدمی بردارد و او را به سرمنزل بهروزی و بهزیستی برساند.

عقلانیت در وجه نظریِ آن یعنی این که شواهد و قرائن کافی برای پذیرش سخن و نظری در دست داشته باشیم. 

به عبارت دیگر، عقلانیت نظری به ما می گوید تا شواهد و قرائن کافی برای درستی یک سخن و نظر در دست ندارید، آن سخن و نظر را نپذیرید.

عقلانیت عملی اما به معنای تناسب وسایل و اهداف با یکدیگر است، به گونه ای که برای دست یابی به هدفی خاص باید وسائل و راه های مربوط به همان هدف را انتخاب کرد، چرا که در غیر این صورت دست یابی به هدف بی نتیجه خواهد بود.

براین اساس می توان گفت چه بسیار انسان هایی که از عقلانیت نظری و عقلانیت عملی مناسبی برخوردار نیستند و در نتیجه زیستن و بود و باشی بی حاصل را دنبال می کنند.

مبتنی بر عقلانیت نظری می توان اظهار کرد که بسیاری از انسان ها بسیاری از سخنان و نظرات را بدون در اختیار داشتن شواهد و قرائن کافی می پذیرند و قبول می کنند و با چنین کاری زندگی شان را تیره و تار  می سازند. همچنین فقدان عقلانیت عملی نیز سبب می شود که انسان های زیادی در رسیدن به اهداف منطقی ناکام مانده و از این طریق هم خود و هم جامعه را به تباهی بکشانند.

عقلانیت چه در وجه نظریِ آن، و چه در وجه عملیِ آن ضمانت اجرای بسیار مطمئنی برای بهروزی و بهزیستی مردمان هر جامعه ای می تواند باشد و تا زمانی که این دو عقلانیت به معنای واقعی کلمه در میان زنان و مردان جامعه ای ساری و جاری نشود، بسیار دور از انتظار خواهد بود که آن جامعه روی بهروزی و بهزیستی را به خود ببیند.

این که دیده می شود مردمان برخی جوامع در بسیاری از امور این جهانی شان درمانده اند و به معنای امروزین کلمه توسعه نیافتگی را تجربه می کنند، یکی از دلایل مهم را باید در فقدان عقلانیت جست و جو نمود.

نمی گوییم که فقدان عقلانیت تنها مانع توسعه نیافتگی محسوب می شود، اما این گونه به نظر می رسد که یکی از پایه ای ترین و بنیادی ترین شان باشد.

از طریق عقلانیت نه تنها بسیاری از تعصبات، جزم اندیشی ها، پیش داوری ها، خودشیفتگی ها و انحصار گرایی ها از بین می رود یا دست کم کاهش می یابد، بلکه بسیاری از بی مدارایی ها، خشونت ها، نزاع های قومی و قبیله ای، نزاع های دینی و مذهبی، تنگ نظری ها، ساده بینی ها، ساده سازی ها، تقلیل گرایی ها، نزاع های بی حاصل فکری و نظری، تفرقه افکنی ها، مرید و مراد بازی ها، تضادهای فکری، تناقض های درونی و بیرونی، جدال های بی حاصل سنت و مدرنیته و موانع ریز و درشت دیگر کاهش می یابد یا از بین می رود.

کلام آخر این که جامعه ایران به شدت نیازمند بسط و گسترش همه جانبه عقلانیت در بین تمامی زنان و  مردان و تمامی بخش ها و لایه های اجتماعی است و تا چنین امری حاصل نشود، چندان نمی توان امید داشت که بهروزی و بهزیستی مطلوبی حاصل شود.

از طریق عقلانیت است که می توان تا حد زیادی امیدوار بود که مسیر توسعه و دست یابی به رفاه، بهزیستی، بهروزی و داشتن یک زندگی ارزشمند، خوش و خوب هموار می شود.

نگاهی به وضعیت جوامع توسعه یافته و موفق نشان می دهد که یکی از مهم ترین ویژگی های این جوامع استفاده موثر و مفید از عقلانیت بوده است و بالعکس وضع و حال جوامع توسعه نیافته و دچار محرومیت و عقب ماندگی نشان از فقدان عقلانیت در این جوامع است.

دکتر محمدباقر تاج الدین

جامعه شناس، استاد دانشگاه

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا