علمی تحلیلی

مصرف انبوه و اثر هنری

 والتر بنیامین در مقاله ای با عنوان «اثر هنری در عصر بازتولید مکانیکی» این ایده را مطرح می کند که بر اساس آن با بازتولید و تکثیر مکانیکی آثار هنری و مصرف انبوه آن ها، ویژگی خاص و منحصر به فرد خود را از دست می دهند و دیگر به شکل یک محصول خاص و ویژه جلوه نمی کنند.

به عقیده بنیامین با تولید و مصرف انبوه محصولات فرهنگی و هنری، ارزش آیینی آنها از بین می رود و محصول هنری به عامل دیگری چون سیاست وابسته می شود.

 بنیامین «سیاسی شدن زیبایی شناسی» را منش گریزناپذیر دوران بازتولید و تکثیر مکانیکی و از این امر به عنوان به عنوان انقلابی آوانگارد در عرصه جهانی یاد کرده و حمایت می کند.

در مقابل نگاه والتر بنیامین به آثار فرهنگی و هنری، با نگاه تئودور آدورنو مواجهیم که تولید و مصرف انبوه تولیدات فرهنگی و هنری در عصر جدید را تحت عنوان فرهنگ سطحی، غیرخودجوش و توده ای نقد و نفی می کند.

 حال با گذشت نزدیک به یک قرن از نظریات بنیامین و آدورنو و گسترش رسانه های جمعی مانند ماهواره ها و شبکه های مجازی می توان با تامل و دقت بیشتری نظریات آنها را مورد بررسی و قضاوت قرار داد.

 امروزه با گسترش فضای مجازی هاله اطراف آثار هنری بیش از پیش از بین رفته است.

حالا، به وفور مشاهده می کنیم که از نقاشی های ونگوگ و پیکاسو تا تصاویر مجسمه های میکل آنژ و … مدام در شبکه های مجازی به اشتراک گذاشته می شود.

سلطه همه جانبه جهان مجازی چنان گسترش یافته است که نه فقط آثار هنری و فرهنگی بلکه اندیشه های رادیکال ترین و بزرگترین فلاسفه و متفکران نیز مدام با تصاویر مختلف در این شبکه ها، دست به دست می شود.

از بریده هایی از آثار شکسپیر و گوته و داستایفسکی تا تکه های از سخنان فیلسوفانی مانند هگل، کانت و نیچه و هایدگر و … مدام از طرف افراد مختلف که ممکن است اندک آشنایی با هنر و فلسفه نیز نداشته باشند، به اشتراک گذاشته می شود.

در این میان حتی به وفور مشاهده می شود، که دلنوشته هایی که احتمالاً جوان یا نوجوانانی در دلتنگی هایشان در دفتر خاطرات خود یادداشت می کنند، به عنوان جملاتی قصار از شریعتی و شاملو و صادق هدایت گرفته تا شکسپیر و فوکو و ویتگنشتاین و نیچه و … به اشتراک گذاشته می شود.

جملاتی که اغلب باعث خنده و افسوس و بُهت خواننده آشنا با ادبیات این اندیشمندان می شود.

حالا دیگر تابلوی لبخند ژوکوند داوینچی، بر اثر تکرار زیاد به تابلویی دم دستی و معمولی تبدیل شده که روز به روز ارزش هنری خود را از دست می دهد.

افرادی این تابلو را دست می اندازند و آن را به سوژه طنز تبدیل کرده اند، یک روز تصویر جواد خیابانی و یک روز محمود احمدی نژاد را در دل این تابلو جا می دهند و آن را به تمسخر می گیرند.

یا شعر «بی همگان به سر شود» که یکی از دلنشین ترین و عمیق ترین سروده های مولاناست بر اثر تکرار بیش از اندازه در رادیو و تلویزیون به شعری دم دستی تبدیل شده است، شعری که ناخودآگاه با شنیدن آن سریعاً شبکه تلویزیونی را عوض کرده یا آن را خاموش می کنیم.

به نظر می رسد این حجم انبوه از ارائه والاترین آثار هنری و ژرف ترین اندیشه های فلسفی در دم دستی ترین رسانه های مجازی نه تنها سیاسی شدن زیبایی شناسی نبوده، بلکه معنازدایی و به ابتذال کشاندن هنر والا و هر اندیشه و تفکر و اثر قابل تاملی بوده است…

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا