علمی توصیفی

موسیقی جدی و موسیقی مصرف گرا

در میان اهالی موسیقی و هنر یکی از مباحثی که اغلب ذهن هنرمندان را به خود درگیر می کند بحث موسیقی جدی و موسیقی مصرف گرا است.

دست اندرکاران موسیقی کلاسیک و ملی سعی بر اصرار جدی بودن موسیقی خود دارند و موسیقی پاپ را به سطحی بودن متهم می کنند.

اما، چگونه می توان چنین مسائلی را راستی آزمایی کرد؟

واقعیت این است که مباحثی از این دست دارای پیچیدگی های بسیار است، خاستگاه اصلی بحث فراتر از دنیای هنر می رود، از یک سو مباحثی در حوزه فلسفه و جامعه شناسی و از یک سو، مباحثی در حوزه دین.

اما قسمتی که مربوط به حوزه هنر و مسائل زیباشناختی دنیا و نظرهای جامعه شناسی آن می گردد، عموماً به دو قسمت اصلی هنر و موسیقی مصرف گرا مبتنی بر خواست بازار، و هنر و موسیقی جدی مبتنی بر خواست ارزش های هنری است.

در اینجا قصد قضاوت نه درباره ارزش های صنعت هنر و موسیقی داریم، و نه ارزش گذاری در حوزه موسیقی جدی، چرا که هر کدام اهداف خاص خود را دنبال می کنند و معایب و محاسن خود را دارند.

نکته مهم اینجاست بر خلاف نظر آدورنو، موسیقی پاپ الزاماً یک موسیقی مصرف گرا نیست.

تعریفی که از موسیقی پاپ داریم، موسیقی ای است که مردمی و خاستگاه آن کف جامعه است.

در صورتی که موسیقی مصرف گرا اساساً به نیازهای جامعه الزاماً پاسخ نمی دهد و بیشتر به دنبال سود و منفعت و پاسخ دهی به نیازهای سطحی می گردد.

البته در میان همین موسیقی مصرف گرا زمانی که تحولات اجتماعی به گونه بوده که بازار نیاز به موسیقی فرضاً اعتراضی یا از این دست داشته، تولیدات شرکت های موسیقی نیز به همان سمت رفته است.

اما، در مقابل موسیقی کلاسیک نیز چندان مشخصاً قابل تعریف نیست.

اصطلاح موسیقی کلاسیک یک اصطلاح عام است و اشاره ای به نحوه یا سبک خاصی نمی کند، البته شما می توانید انتظار موسیقی ارکسترال را داشته باشید، ولی موسیقی ارکسترال الزاماً یک موسیقی جدی نیست.

اما، همین اصطلاح عام ما را به یاد موسیقی جدی از جنس هایدن، موتزارت، بتهوون و… می اندازد.

برای تشخیص و قضاوت بین موسیقی جدی و مصرف گرا نیز معیارهای دقیقی وجود ندارد.

دلیل بسیار واضح آن اینجاست که موسیقی جدی نسبت به چه چیزی جدی است؟

اگر فرضاً مسائل تکنیکی مدنظر باشد در موسیقی پاپ نیز می توانیم تمام مسائل تکنیکی و ارکستری را داشته باشیم،

اگر جدی بودن در تاثیرگذاری باشد که موسیقی کلاسیک مخاطبان چندانی ندارد، اما باید اذعان کرد که در دنیای موسیقی تاریخ ساز بوده، ولی موسیقی پاپ نیز در 50 سال گذشته نیز تاریخ ساز بوده، به عنوان مثال هم اکنون موسیقی جاز به حدی جدی شده که به عنوان یک رشته آکادمیک وارد دانشگاه های موسیقی شده است.

وزنه موسیقی کلاسیک در تمام موارد سنگین تر از موسیقی پاپ یا مصرف گرا است، اما موسیقی پاپ نیز موسیقی ای جوان است.

اما، در جامعه ما واژگان دیگری وجود دارد مانند “مطرب” یا “مطربی کردن” این واژگان طول عمر بیشتری نسبت به بحث ما دارند.

با کمک از همین واژگان می توانیم برای موسیقی مصرف گرا یک نگاه بهتری ارائه دهیم.

موسیقی مصرف گرا موسیقی ای است که به صورت سفارشی برای اهدافی خاص در جامعه های مختلف ساخته می شود، فرضاً مهمانی ها و غیره.

اما، در دنیای هنر تنها موسیقی نیست که به سمت مصرف گرایی رفته است. بلکه سینما، نقاشی، مجسمه سازی و … تمام اینها جلوه های پر رنگی از هنر مصرف گرا را در خود دارند.

اما، آیا هنر مصرف گرا بد است؟

باید گفت؛ تاکنون جواب قطعی به این سئوال داده نشده و طیف های مختلف جواب های مختلفی در این باره گفته اند.

همایون خشندیش

فارغ التحصیل کنسرواتوار گرایش آهنگسازی و همچنین کارشناسی علوم ارتباطات اجتماعی گرایش خبرنگاری

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا