گونه های عدالت
امروزه از سیاست گذاران و مدیران انتظار نمیرود که تحقق گونه های عدالت را تنها با نصیحتهای اخلاقی و تاکید بر ویژگیهای فردی دنبال کنند، بلکه باید به فکر تدوین ساختار و برنامههای کلان و نظام مند باشند.
برای تحقق چنین هدفی لازم است تا با گونهها، ابعاد و ویژگیهای عدالت بیشتر آشنا شد.
1. عدالت كيفری
عدالت کیفری (Retributive Justice) به اين پرسش پاسخ می دهد كه مجازات مناسب افراد خاطی چگونه بايد باشد؟
عدالت کیفری به جزا و تنبیه عادلانه برای عمل خطا و قانونشكنی مربوط است.
در احکام اسلامی بحث قصاص نیز به دنبال اجرای عدالت کیفری است، هر چند اینکه آیا با احکام قصاص عدالت تحقق مییابد یا نه، اختلاف نظرهایی وجود دارد.
برای مثال بریدن یا کور کردن چشم فرد ظالم تا چه اندازه میتواند جبران خسارت فرد مظلوم را کند؟ بدیهی است که با احکام قصاص نمیتوان ضرر فرد مظلوم را جبران کرد، به همین دلیل در تولید چنین احکامی به تأثیرات عمومی حکم در کاهش جرایم مشابه تأکید میکنند.
بهمرور زمان عدالت كيفری به «عدالت رویه ای» تبديل شده است.
منظور از عدالت رويهای، قانون مند كردن روابط بين انسان ها و نحوه برخورد قانون با افراد است.
عدالت به معنای تلافی حق در جوامعی ابتدايی تر، كه تقسيمكار توسعهنیافته دارند، بيشتر مشاهده می شود.
بنابراين در پاسخ به اين پرسش كه اساساً چرا بحث عدالت مطرح می شود و انسان چه نيازی به اجرای گونه های عدالت دارد؟
بايد گفت در ابتدا خواست عدالت، به دليل حفظ امنيت است و اجرای عدالت (كيفری) يكی از راه كارهای حفظ امنيت افراد و خانوادهها است.
در مراحل پيشرفتهتر و با برقراری امنيت نسبی، خواست عدالت به حقوق انسانی و رفع تبعيض مربوط می شود و درنهایت عدالت توزيعی (اجتماعی) بهمنظور دستيابی به رفاه اجتماعی طرح می شود.
2. عدالت توزيعی
عدالت توزیعی (Distributive Justice) به چگونگی تناسب بين توزيع كارها و مسئوليتهايی كه برای حفظ سازمان اجتماعی ضروری است، با توزيع منافعی كه از جامعه به دست می آيد، مربوط می شود.
از آنجا كه کالا، خدمات، ثروت، امنيت و آسايش در جامعه تولید می شود و نتيجه وجود جامعه است.
بنابراين، افراد نمی توانند اين مواهب را تنها برای خود بخواهند و بايد سهم جامعه (ديگران) را نيز در نظر بگيرند.
به عبارت ديگر، شايد بتوان گفت منظور از عدالت تعريف رابطه بين اراده، تلاش و وظايف انسان اجتماعی با سهم و حقوق او از منابع كمياب جامعه است.
ایده عدالت اجتماعی و برابری در توزيع، زمانی مطرح می شود كه در جامعه تقسيم كار و تخصصی شدن توسعهیافته و علاوه بر آن با رشد و توسعه علمی ـ تكنولوژيكی، توليد كالا، ثروت، خدمات و فرصتها در جامعه افزايش يابد.
در اين مرحله دو گرايش كلی درباره برابری ايجاد ميشود:
الف. گروهی كه به برابری به معنای تساوی در دريافت منابع كمياب اعتقاد دارند.
اين گروه بيشتر به عدالت توزيعی به معنای تقسيم مساوی منابع و ثروت جامعه گرايش دارند.
سوسياليستها و كسانی كه برابری ثروت و درآمد را مدنظر دارند، در اين گروه قرار می گيرند.
در جوامع برابرخواهانه، اصل بر اين است كه جامعه زمانی در بهترين حالت قرار دارد كه بيشترين حد برابری را بين افراد پياده كرده باشد.
بنابراين، اصل را بر تقسيم مساوی منابع، امتيازات، توليدات، قدرت، درآمد، مالكيت و سرمايه قرار می دهد.
به لحاظ هستی شناختی در اين جوامع بر تشابه و يكسانی افراد صحه گذاشته می شود و جامعه هويتی فراتر از افراد پيدا می كند.
در اين جوامع، فرض بر اين است كه پس از اجرای عدالت و ايجاد برابری، افراد به آزادی های واقعی دست پيدا خواهند كرد.
به عبارت ديگر «عدالت» پيشنياز «آزادی» است و اولویت با كاهش نابرابری در جامعه است.
ب. گروهی كه به برابری، به معنای برابری در فرصتها اعتقاد دارند.
اين افراد معتقدند برابری در فرصت ها احتمالاً به عدم تساوی در برخورداری از منابع كمياب و ثروت می انجامد.
اما اين عدم تساوی نهتنها عادلانه است، بلكه بهترين راه برای حفظ آزادی های فردی و بالا بردن كارآيی جامعه است.
اين گروه به توزيع برابر فرصتها و رعايت آزادی افراد برای فعال كردن شايستهترينها توجه دارند.
بنابراين، اصل را بر توزيع برابر «فرصتها» قرار می دهند تا فرد بتواند آزادانه آن ها را انتخاب كرده و با تلاش خود ميزان موفقيتش را در هر فرصت تعيين كند.
در اين جوامع تفاوت تنوع و تكثر افراد و اهداف آنان پذیرفتهشده و جامعه به كليتی متكثر تبديل می شود.
3. عدالت ترمیمی
«عدالت کیفری» و «عدالت توزیعی» از گونههای شناختهشدۀ عدالت هستند، اما در چند دهه اخیر و با نقد رویکرد سنتی عدالت کیفری، گونه جدیدی از گونه های عدالت با عنوان «عدالت ترمیمی (Restorative Justice)» مطرح شده است.
موضوع عدالت ترمیمی این است که برای جبران درد و رنجی که برخی آن را تحمیل و برخی دیگر آن را تحمل کردهاند، چه کارهایی باید کرد؟
به سخن دیگر، عدالت ترمیمی نوعی از عدالت مبتنی بر جبران است.
به این معنا که در اجرای آن باید تلاش شود تا آثار وخامت بار جرم و ضرر و زیان ناشی از آن، خواه بهصورت کامل یا بهگونهای نمادین و با مشارکت بزهکار و بزه دیده کاهش یابد.