علمی پژوهشی

ابعاد هویت و مولفه‌های آن‌

در این مقاله به اجمال به ابعاد هویت و مولفه های گوناگون آن پرداخته شده است:

کراجر [1] هویت را «توازن میان خود و دیگران برقرار کردن» می داند. (یوسفی: 1383، 80)

برخی آن را معادل شخصیت و اصلیت آورده اند (شرفی: 1380، 81)

«هویت یابی دوسویه و دیالکتیکی است، هم نهادها و ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و هم افراد با پذیرش و درونی کردن نقش ها و … در ساختن ابعاد هویت نقش دارند» (ساروخانی و رفعت جاه: دوره پنجم مجله جامعه شناسی ایران، ش2، ص135)

کاستلز آن را «فرایند معناسازی بر اساس یک ویژگی فرهنگی یا مجموعه بهم پیوسته ای از ویژگی های فرهنگی می داند که بر منابع معنایی دیگر اولویت داده می شود» (کاستلز:1380،ج2، 22)

فرهنگ جامعه شناسی بلک ول نیز معتقد است که هویت «پنداشت نسبتاً پایدار فرد از کیستی و چیستی خود در ارتباط با افراد و گروه های دیگر است که از طریق تعاملات اجتماعی فرد با دیگران در فرایند اجتماعی شدن تکوین می یابد» ( Johnson: 1997).

هویت ماهیتی رابطه ای دارد بدین معنا که:

هر کنشگر جمعی ممکن است چندین هویت داشته باشد.

هویت از نقش و مجموعه نقش ها متمایز است.

هویت در مقایسه با نقش منبع معنایی نیرومندتری دارد.

هویت، سازمان دهنده معنا و نقش و سازمان دهنده کارکردها و هسته نظام اجتماعی است.

برای برساختن هویت ها و ابعاد هویت از مصالحی مثل تاریخ، جغرافی، زیست شناسی، نهادهای تولید و بازتولید، خاطره جمعی، رویاهای شخصی، دستگاه و جهاز قدرت، وحی دینی استفاده می شود.

هویت ریشه در شناخت و دانستن [2] دارد: زیرا شناختن به معنای

1– قادر بودن به تعیین هویت (مانند: من می دانم که آنها عضو پارلمان هستند)

2– قادر بودن به توصیف کردن و توضیح دادن (مانند: من می دانم چرا دولت های ایتالیا ناپایدارند)

3– داشتن تجربه ای همانند (من می دانم بچه دار شدن یعنی چه، چون مادرم) (برایان فی: 1384، 27)

ساده ترین تعریفی که قابل ارائه است، چنین است: «هویت وجه تمایز من با غیر من است».

به عبارتی، هویت آن چیزی است که مرا از دیگران باز می شناساند و به من در زند گی اجتماعی ام معنی و مفهوم می بخشد.

فرهنگ لغات انگلیسی آکسفورد واژه هویت یا Identity را از ریشه لاتین Idem به معنی «مشابه و یکسان» می داند و دارای دو معنی اصلی است:

اول: به مفهوم تشابه مطلق

دوم: به معنای تمایز که با مرور زمان سازگاری و تداوم را فرض می گیرد.

به عبارتی هویت و ابعاد هویت شامل شباهت با خودی ها، و تفاوت و تمایز با غیرخودی ها و دیگران است.

سه صورت و منشا برساختن ابعاد هویت وجود دارد:

1- هویت مشروعیت بخش:

توسط نهادهای غالب جامعه ایجاد تا سلطه را برکنشگران اجتماعی گسترش دهد و عقلانی کند. مانند نظریه اقتدار و سلطه سِنِت (Sennett,1986)

2- هویت مقاومت:

به دست کنشگرانی ایجاد می شود که که در اوضاع و شرایطی اند که از طرف منطق سلطه، بی ارزش اند و داغ ننگ بر آنان است. (Calhoun,1994:17)

3- هویت برنامه دار:

کنشگران با استفاده از هر نوع مصالح فرهنگی، هویت جدیدی می سازند که موقعیت آنان را در جامعه از نو تعریف می کند و در پی تغییر شکل کل ساخت اجتماعی اند.

هر یک از فرایندهای هویت سازی، به نتیجه متفاوتی در ایجاد جامعه می انجامد:

هویت مشروعیت بخش، جامعه مدنی ایجاد می کند.

هویت مقاومت، جماعت ها [3] یا اجتماعات را ایجاد می کند. (مانند قوم گرایی)

هویت برنامه دار، سوژه یا فاعل را ایجاد می کند. مانند فمنیسم. (کاستلز: 1380، 27)

بحران هویت [4]

«عدم توانایی نوجوان در قبول نقشی که جامعه از او انتظار دارد» (یوسفی: 1383، 80)

«عدم موفقیت جوان در شکل دادن به هویت فردی خود، اعم از اینکه به علت تجارب نامطلوب کودکی یا شرایط نامساعد فعلی باشد» (همان، 80)

اکنون چهار مرحله ساده شکل گیری یک بحران هویتی را مرور می کنیم:

1– مبدأ هویت اجتماعی افراد از طریق تعلق به گروه های یک جامعه و ارزش های اجتماعی آن گروه هاست.

2– چنانچه گروه های اجتماعی در یک جامعه ارزش هایی متجانس و همخوان یا نزدیک به هم داشته باشند، فردی با شخصیت و هویت منجسم خواهیم داشت.

3– اما، چنانچه ارزش های گروه های اجتماعی عضویت فرد، با یکدیگر متعارض و متباین باشند، تبعاً فرد نیز دچار تعارض نقشی و پایگاهی شده و از روان پریشی، بی هویتی و شخصیت چندگانه رنج خواهد برد.

4– چنین وضعیتی را طی یک دوره تاریخی مشخص، در جامعه که اکثر افراد آن دچار روان پریشی، بی هویتی و یا چندگانگی شخصیت باشند، مساله اجتماعی با عنوان بحران هویت یا تعارض نظام ارزش ها نام دارد. (معیدفر: 1385، 90-91)

همانند سازی، هویت پذیری، هویت یابی، یکسان شدن [5]

به گونه ای که نظریه پردازان روان کاوی به کار می برند، فرایندی که به وسیله آن ویژگی های دیگران –  عقاید، ارزش ها، اطوار، مقام و قدرت آنها- درونی می شود. (روزنهان و سلیگمن:1385، 545)

این همان تمایل به تقلید و یا فرایند تقلید رفتار یک سوژه است که ممکن است به فرایند یکی شدن با همان موضوع نیز منجر شود.

این اصطلاح ، نخستین بار توسط فروید (1899) معرفی گردید و می نویسد:

«همانندسازی، فقط تقلید ساده نیست، بلکه نوعی همانند سازی بر پایه یک تظاهر سبب شناختی (اتیولوژیک) مشابه است.

هرگاه شخص یک نقش اجتماعی را فقط نهادی نکند، بلکه تلاش کند تا مهارت های لازم را حفظ کرده و خود را با هنجارهای آن نقش همرنگ سازد …

فرد نظم مربوط به نقش گروهی را (در خود) نهادی کند و خویشتن را عضوی از آن گروه به شمار آورد» (گولد و کولب: 1386، 930)

سردرگمی یا آشفتگی هویت [6]

« فرد در خلال مرحله شکل گیری هویت، احتمال دارد شدیدتر از هر زمان دیگر چه در گذشته و چه در آینده از نوعی سردرگمی و آشفتگی نقش ها، همان چیزی که اریکسون «آشفتگی هویت» می نامد، رنج ببرد.

این حالت سبب می شود که احساس کند منزوی، تهی، مضطرب و مردد شده، یا احساس کند باید تصمیم های مهمی بگیرد، لیکن قادر به انجام دادن این کار نیست.

احساس می کند که جامعه به او فشار می آورد تا تصمیمی اتخاذ کند، اما او مقاومت می کند.(یوسفی: 1383، 81)

«حالت تجزیه ای که طی آن فرد در این باره که او کیست؟ سردرگم یا مردد است» (روزنهان و سلیگمن:1385، 545)

منابع و ماخذ:

– رفعت جاه، مریم و ساروخانی، باقر (1385)، بازتعریف هویت اجتماعی زنان، مجله جامعه شناسی ایران، دوره پنجم، ش2.

– روزنهان، دیوید و سلیگمن، مارتین (1385)، آسیب شناسی روانی، ترجمه یحیی سیدمحمدی، جلد دوم، تهران: نشر ارسباران.

– شرفی، محمدرضا (1380)، جوان و بحران هویت، تهران: نشر سروش.

– فی، برایان (1384)، فلسفه امروزین علوم اجتماعی، ترجمه خشایار دیهیمی، تهران: نشر طرح نو.

– معیدفر، سعید (1385)، بررسی مسایل ایران، تهران: نشر امیرکبیر.

– یوسفی، نریمان (1383)، شکاف بین نسل ها، تهران: نشر جهاد دانشگاهی.

– Johnson, Allan (1997) The Blackwell Dictionary of Sociology, Blackwell publishers.

[1] Krojer

[2] Know

[3] Communes

[4] Identity Crisis

[5] Identification

[6] Identity Confusion

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا