دل نوشته علمی

انسان دشواری وظیفه است

در مورد آزادی و اختیار یا عدم آزادی و جبرگرایی انسان بحث های بسیار زیادی میان فلاسفه و اندیشمندان در طول تاریخ شکل گرفته است و هر کدام از منظر و دریچه فکری خود به تعریف حدود آزادی انسان پرداخته اند.

در میان مکاتب فلسفی شاید بیشترین بحث در حوزه اختیار و آزادی عمل انسان از سوی اگزیستانسیالیست ها صورت گرفته است.

از اگزیستانیسالیست های مسیحی مانند کی یر کیگارد و یاسپرس تا فیلسوفان مانند نیچه و هایدگر و نویسندگانی صاحب اندیشه ای چون داستایوفسکی، سارتر، آلبر کامو و.. در مورد اگزیستانسیالیسم مباحث مختلفی را مطرح کرده اند.

سوال اساسی که کیگارد مطرح می کند و او را در جایگاه بنیانگذار اگزیستانسیالیسم معرفی می کند، سوالی در مورد وظیفه انسان است.

کیگارد در نیمه اول قرن نوزدهم در نامه ای به دوستش می نویسد:

«آنچه که در فکرم برایم نامشخص می‌نماید اینست که چه باید بکنم؟ نه آنچه باید بدانم، مگر دانشی که مقدم بر هر عملی است. باید بفهمم که خداوند واقعاً از من چه می‌خواهد تا انجام دهم؟ آن چیز آنست که حقیقتی را که برای من حقیقت است بیابم، آن معنی ای که برایش می‌توانم زندگی کنم و بمیرم را بیابم».

یافتن معنای زندگی و عمل به آن به عنوان وظیفه انسانی نکات برجسته مورد اشاره کیگارد در این نامه است.

در این اندیشه، وجود انسان متقدم بر ماهیت اوست. انسان در بدو تولد تفاوتی با سایر جانوران ندارد، اما مسیر زندگ که انسان و حیوانات طی می کنند تفاوت آنها را مشخص می کند.

به عنوان مثال، یک اسب از لحظه ای که متولد می شود تا لحظه ای که می میرد هیچ تفاوت بنیادینی را پشت سر نمی گذارد.

دچار اضطراب وجودی نمی شود.

با مفهوم انتخاب و متافیزیک بیگانه است، دچار یاس و تردید نمی شود، آرمانی نمی شناسد.

از مرگ آگاهی ندارد و صرفاً بر اساس غریزه زیسته و بر همان اساس روزی می میرد.

اسب نیازی به اثبات خوش ندارد.

اسب با طغیان و شورش بیگانه است. نیازی به جنگیدن  برای «شدن» ندارد. نیازی به پوست اندازی ذهنی ندارد.

اما انسان مسیر کاملاً متفاوتی با سایر حیوانات دارد و به گفته سارتر محکوم به آزادی است، چرا که مجبور به انتخاب کردن است.

انسان بر اساس همین انتخاب هاست که ممکن است به هیتلر یا گاندی و دیگری بدل شود.

در دیدگاه بسیاری از اگزیستانسیالیست ها زندگی انسان خودبخود هیچ معنایی ندارد و این خود انسان است که باید با انتخاب هایش در نوع کردار و رفتار به زندگی معنا و مفهوم می بخشد.

این خصوصیت ویژه و خاص حضور انسان در جهان است.

انسان برخلاف اشیاء، هستی و هویت از پیش ساخته و مقدر شده، ندارد. هستی انسان در هر لحظه ساخته می شود و تا پایان عمر ادامه می یابد.

مسئله انتخاب و آزادی، بار سنگینی را بر دوش انسان قرار می دهد که با هیچ شی و هیچ حیوانی قابل مقایسه و سنجش نیست.

و آن بار سنگین «وظیفه انسان بودن» است.

وظیفه دشواری که مرز میان «انسان» و «هیولا» و یا تقلیل به زیستی شبیه اشیاء یا سایر حیوانات را مشخص می کند.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا