علمی توصیفی

جامعه شناسان منتقد سکولاریسم

نظریه غیردینی شدن (سکولاریسم)، جامعه شناسان منتقد بسیاری دارد که شرحی مختصر آن ها به قرار زیر است:

شاخص ترین جامعه شناسان شاید پیتر برگر و  توماس لاكمن باشند.

برگر كه خود در گذشته از مدافعان نظریه غیردینی شدن بود، اكنون به یكی از مهم ترین منتقدان آن تبدیل شده است.

به نظر او اگرچه غیردینی شدن به كثرت گرایی دینی منجر شده است و نیز به خصوصی شدن ایمان در افراد، اما برخلاف این نظریه هم اكنون ما شاهد ظهور و تقویت جنبش های مذهبی در آمریكای لاتین، آسیا، آفریقا و حتا در شمال آمریكا می باشیم، به ویژه در كشورهای اسلامی این جنبش ها از قدرت زیادی برخوردارند.

وجود این نهضت ها، این ادعای نظریه عرفی شدن را رد می كند كه روند نوسازی به طور كلی به غیردینی شدن نظام های اجتماعی در جوامع مدرن خواهد انجامید. بنابراین، غیردینی شدن به صورت پدیده ای فراگیر در همه جهان بوقوع نپیوسته است.

پیتر برگر بر این اعتقاد است كه جنبش های جدید مذهبی در آسیا، آفریقا و آمریكای لاتین در تعارض با منافع طبقه حاكمه ایجاد شده اند، طبقه حاكمه ای كه از غیردینی شدنِ نظام های اجتماعی- سیاسی حمایت می كند.

او نتیجه می گیرد كه دین آنقدر در حیات اجتماعی با اهمیت است كه تاثیرات آن را بر زندگی انسان ها نمی توان منكر شد و نادیده گرفت.

به باور برگر، عوامل غیردینی شدن، عمدتاً مسیحیت در غرب را نشانه گرفته اند تا دین را در تمامیتش به معنای عام.

غیردینی شدن فرایندی بوده که جوامع مسیحی آن را تجربه کرده اند، حال آنکه سایر جوامع مذهبی دیگر تمایل چندانی به غیردینی شدن از خود نشان نمی دهند، حتا اگر چنین جوامعی فرایند صنعتی شدن را از سر بگذرانند.

نظریه عرفی شدن، میزان مذهبی بودن جامعه مدرن را بر اساس میزان استقبال مردم از كلیسا تعیین می كند، اما جامعه شناسان منتقد این نظریه با این شاخص موافق نمی باشند كه اندازه گیری دینداری افراد بر اساس میزان رابطه آنها با كلیسا مشخص گردد. جامعه شناسانی چون توماس لاكمن از جمله این منتقدان می باشند.

لاكمن چنین معتقد است كه اینكه در جوامع مدرن افراد كمتری به كلیسا رفت و آمد می كنند، نمی تواند بیانگر این امر باشد كه آن افراد كمتر از قبل مذهبی می باشند.

می توان دلایل دیگری را در نظر گرفت كه بدان خاطر كلیسا با اقبال كمتری نسبت به قبل روبرو شده است از جمله پای بندی به اشكال دیگری (جدیدی) از دین كه اعتقاد مذهبی را با ارتباط تنگاتنگ داشتن با كلیسا یكی نمی داند.

دامنه تضعیف نقش اجتماعی دین، مسئله ای تجربی است، اما یافتن سازوکاری قابل اعتماد برای اندازه گیری این امر کار بسیار دشواری است.

آنچه مسلم می نماید این واقعیت است که آمارهای مربوط به حضور دینداران مسیحی در کلیسا یا وابستگی به آن، به عنوان شاخص های اعتقاد مذهبی یا میزان سنجش اهمیت دین در زندگی کسانی که در کلیسا حضور می یابند، غیر قابل اعتمادند.

لاكمن در نظریه معروف خود “دین نامریی” از این نظر جانبداری می كند كه شكل دینداری در جوامع مدرن تغییر كرده و صورتی”غیرآشكار” پیدا كرده است.

اینكه دین شكلی پنهان یافته، به معنای آن نیست كه در جامعه نابود شده است، بلكه بدین معناست كه از وابستگی به نهاد كلیسا بدر آمده است. دینداری در دوران مدرن از حالت وابستگی به نهادهای رسمی مذهبی خارج گردیده است.

لاكمن پا را از این نیز فراتر می نهد و نمی پذیرد كه جامعه شناسی دین خود را صرفاً متوجه سازمان های رسمی مذهبی مانند كلیسا كند. از نظر او، این بیشتر جامعه شناسی كلیسایی است تا جامعه شناسی دین.

اعتقاد او بر اینست كه روند پیچیده تغییر در نظام عقلانیت، مدرن شدن و غیردینی شدن، دینداری وابسته به كلیسا كه نوع سنتی دینداری است را متحول نموده و تغییر داده است. در نتیجه این سه پدیده، دین از صحنه اجتماع خارج شده و بیشتر به حوزه خصوصی منتقل و وارد گردیده است.

همانند برگر و لاكمن، استیو بروس نیز از مخالفان نظریه غیردینی شدن است.

بروس معتقد است كه دین در دوران مدرن خصلتی فردی یافته و متفاوت با قبل سازماندهی شده است.

دین امروزی، دینی غیركلیسایی است.

بروس تأیید می كند كه اعتقاد به خرافات مذهبی در جوامع مدرن كاهش یافته، اما اعتقادات مذهبی در برخی از نقاط جهان رو به افزایش نهاده است.

به اعتقاد او: “دین از دنیای مدرن رخت بر نخواهد بست، بلکه دین پدیده ای قوی است و در اشکال جدید ایمان فردی همواره احیا می گردد. ما همواره این پدیده را نزد افراد و خانواده های مذهبی خواهیم دید.

دیوید مارتین ( – 1929) نیز یكی از مهم ترین مخالفان نظریه عرفی شدن است.

مارتین غیردینی شدن را پدیده ای مربوط به برخی جوامع دارای دین مسیحیت می بیند و همچون برگر و لاكمن نمی پذیرد كه دینداری افراد براساس میزان وابستگی آنها به نهادهای رسمی مذهبی مثل كلیسا تعریف و تعیین شود.

طبق نظر او، این یك تعریف كاتولیكی از دین است و به همین دلیل لازم است دین توسط مفاهیم دیگر نیز تعریف شود. مثلاً تعریف پروتستانی دین، این پدیده را بیشتر به ارزش های فردی كه مذهب داشتن آنها را سفارش می كند، ربط می دهد.

به نظر او اگرچه دین در جوامع مدرن مستقیماً قدرت سیاسی را در دست ندارد، اما به صورتی پنهان با نظام سیاسی مرتبط است.

مثلاً هنوز بسیاری از احزاب مذهبی در انتخابات سیاسی در كشورهای غربی پیروزی هایی به دست می آورند و در دولت شركت می كنند.

این پدیده قدرتمند همواره در حیات اجتماعی انسان ها نقش مهمی داشته و هیچ چیز نمی تواند تضمین كند كه این نقش در آینده از بین برود.

ازجمله نظریه پردازانی كه نقش دین را در جوامع مدرن مورد مطالعه قرار داده است، رابرت بلا می باشد.

بلا نقش دین را در جامعه آمریكا مورد بررسی قرار داده و بدین نتیجه جالب توجه دست یافته كه جدایی بین كلیسا و دولت در جامعه كنونی آمریكا الزاماً به معنی كاهش یافتن تاثیر مذهب در نظام سیاسی نمی باشد.

او بر این واقعیت تاكید می كند كه نقش دین در مسائل سیاسی صرفاً به كاركرد كلیسا در حوزه سیاست خلاصه و محدود نمی شود.

واقعیت اینست كه دین از راه ها و اشكال جدیدی بر نظام سیاسی تأثیر می گذارد.

دین دیگر از زبان كلیسا سخن نمی گوید. مسیحیت دیگر از راه كلیسای مسیحی ادامه حیات نمی دهد.

از نظر بلا، ایمان فردی در جامعه آمریكا همچنان قویست و هنوز هم نقش مهمی در فعالیت های اجتماعی ایفا می كند.

او مذهب آمریكائی ها را كه از طریق آداب و رسوم، نمادها و نشانه های اعتقادی مانند نیایش نمود می یابد را “مذهب مدنی آمریكایی” (The American civil religion) نام نهاد.

در این نوع مذهب، “خواست و اراده خدا” از اهمیت اساسی برخوردار است، هم برای فرد و هم برای جامعه.

حتا بسیاری از رؤسای جمهور آمریكا از جمله كندی مهم ترین وظیفه خود را تحقق اهداف خدایی عنوان كرده اند.

با این حال، بلا این واقعیت را می پذیرد که دولت در ایالات متحده دیگر تحت سلطه کلیسا قرار ندارد. در این جامعه آزادی مذهبی وجود دارد و در این مذهب، نقش محوری به عهده خدا گذاشته شده و نه به عهده كلیسا.

پیتر فان درفیر از یك طرف، به كاهش یافتن كاركرد اجتماعی دین در دوران كنونی اذعان دارد.

او معتقد است كه نقش دین و نهادهای مذهبی ازجمله كلیسا در برخی از جوامع مدرن تضعیف شده است.

اما با این حال از طرفی دیگر، وی غیردینی شدن را

اولاً تنها به جوامع غربی محدود می سازد

و دوماً میزان غیردینی شدن نظام های اجتماعی را در همه جوامع غربی یكسان نمی بیند. به عنوان مثال در آمریكا هنوز دین از قدرت بسیاری برخوردار است. در انگلیس نیز جدایی كامل میان دولت و كلیسا رُخ نداده و مردم این كشور كمتر از قبل مذهبی نمی باشند.

سوماً این واقعیت كه دین در جوامع مدرن ویژگی های جدیدی یافته، بدین معنا نمی باشد كه نقش خود را در سیاست به كلی از دست داده است، بلكه برعكس بسیاری از اصلاحات جدی اجتماعی از محیط های مذهبی نضج گرفته اند.

بنابراین، نمی توان نقش دین در تمام جوامع غربی را یكنواخت و مشابه هم دانست و به همین علت نمی توان از روند غیردینی شدن به طور یكسان در تمام جوامع سخن گفت.

فان درفیر كشورهای شرقی را از جوامع غربی جدا می كند و معتقد است كه نظریه غیردینی شدن به همان اندازه كه بخواهد نقش دین در جوامع اسلامی، بودایی و هندو را توضیح دهد، از اعتبار كمتری برخوردار می شود.

با توجه به نقش قویی كه اسلام، بودیسم و هندویسیم در تحرك اجتماعی جوامع مذكور ایفا می كند، باید نظریه غیردینی شدن را در این جوامع بی اعتبار اعلام كرد.

گِرد باومان نیز نظریه غیردینی شدن را بسیار قابل انتقاد می داند.

او بر این اعتقاد است كه این نظریه ارزش و اعتبار خود را از نظریه نوسازی وام می گیرد، زیرا نظریه غیردینی شدن هیچ چیز را توضیح نمی دهد، بلكه خود را از طریق نظریه دیگری كه همان نظریه تجدد است، بیان می كند. به همین خاطر ویژگی یك نظریه را از دست می دهد و خود را تا سرحد یك پیش بینی تقلیل می دهد و فرو می کاهد.

باومان نیز بر این امر تاكید می كند كه غیردینی شدن در بسیاری از جوامع بشری بوقوع نپیوسته و اتفاقاً نقش دین در خیلی از جوامع افزایش یافته است.

هانس تِنِكِس از دیگر جامعه شناسان منتقد، چنین طرح می كند كه در نظریه غیردینی شدن، كاهش نقش دین در همه جوامع مورد بحث قرار دارد، حال آنکه بر اساس شواهد عینی شایسته است که این نظریه تنها به جوامع مسیحی محدود شود و نباید به تمام جهان تعمیم داده شود.

او به جوامع مسیحی اشاره دارد و تاكید می كند كه نقش دین البته در این جوامع كاهش یافته است. بعلاوه كلیسا، احكام و ارزش های مذهبی، نقش خود را در رابطه با رشد اجتماعی و رفتار فردی از دست داده اند.

دکتر بهروز مرادی

جامعه شناس، استاد دانشگاه

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن